بررسی نمود استمراری و نام در زبان اشاره ایرانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

2 دانشیار، گروه زبانشناسی دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

3 استادیار، گروه زبانشناسی دانشگاه الزاهرا، ایران

چکیده

  زبان اشارۀ ایرانی، زبانی دیداری/فضایی است که با دارا بودن ساختار نحوی و معنایی خاصّ خود در جامعۀ ناشنوایان در سرتاسر ایران با تفاوت لهجه­های مختلف، رشد کرده است. وجود اشارات قراردادی در این زبان اثبات می­کند که زبانی حقیقی است و تنها مجموعه­ای از تصاویر در فضا نمی­باشد. انگیزۀ اصلی انجام پژوهش حاضر با بررسی نمود در زبان اشارۀ ایرانی، معطوف کردن توجّه زبان­شناسان به یکی از ویژگی­های زبانی این زبان است، تا بتوان آنها را از خصوصیات و طبیعی بودن آن آگاه کرد، چرا که در جامعۀ ناشنوایان از اهمّیت و ارزش بالایی برخوردار است و تاثیر مستقیمی بر روی زندگی آنها دارد. سؤال اصلی که در این پژوهش مدّ نظر قرار گرفته آن است که در این زبان مقولۀ نمود (استمراری و تام) به چه صورت نشان داده می­شود. یافته­های این پژوهش مشخّص نمود که در زبان اشارۀ ایرانی جهت مشخّص کردن نمود از روش­های مختلفی استفاده می­شود. نمود استمراری از طریق تکرار در حرکات فعل بیان می­شود و نمود تام با استفاده از نشانگر مجزای واژگانی "تمام شدن" بیان می­شود که جایگاه این نشانگر بعنوان مشخّصۀ نمود در پایان عبارت بعد از فعل اصلی است که بخوبی مبیّن معنی کامل شدن عمل است. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Survey of continuative and perfective Aspects in Persian Sign Language

نویسندگان [English]

  • Maryam Tabiee 1
  • Shahla Sharifi 2
  • Zohre Ghari 3
1 Ferdowsi University of Mashhad, Iran
2 Ferdowsi University of Mashhad, Iran
3 Alzahra University, Iran
چکیده [English]

 Persian Sign Language as a visual/ spatial language is still in its developmental stage. This language has a special linguistics structure and like other sign languages, it is different from its surrounding spoken language. PSL has some options to show aspectual meanings. In this paper, we consider one of the most common aspectual form (completive aspect). Like other sign languages, PSL signers use FINISH to show the perfect aspect. This lexical marker occurs after the main verb with the grammatical function of indicating that the action described by the verb was completed before the time of utterance.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Continuative Aspect
  • Perfective aspect
  • Lexical Marker
  • Persian Sign Language

1. مقدمه

زبان­های اشاره، زبانی­هایی طبیعی و زنده هستند که تمامی مشخّصه­های لازم را که یک زبان بشری باید داشته باشد دارا هستند و بالطّبع هر کجا که افراد ناشنوا وجود داشته باشند زبان اشاره نیز موجود می­باشد (آرمسترانگ و ویلکوکس[1]، 2003). این زبان­ها در سرتاسر دنیا در جوامع افراد ناشنوا مورد استفاده قرار می­گیرند و هر جامعه­ای زبان اشارۀ مخصوص به خود را به کار می­برد. زبان­های اشاره، خود زبانی کامل هستند و مستقل از زبان­های گفتاری می­باشند که در اطراف آنها به کار برده می­شوند (ساتن- اسپنس[2]، 2005: 1). بنابراین، می­توان گفت که زبان اشارۀ ایرانی[3]  نیز کاملاً مستقل از زبان فارسی گفتاری می­باشد که توسّط افراد شنوا مورد استفاده قرار می­گیرد. تفاوت میان زبان اشارۀ ایرانی و بطور کلّی همۀ زبان­های اشاره با زبان­های گفتاری این است که در زبان­های اشاره، اطّلاعات از طریق ترکیب آوا بیان نمی­شوند بلکه از طریق ترکیب شکل[4]، جهت[5]، مکان[6] و حرکت دست[7] و همچنین حالات صورت[8] منتقل می­شوند. مانند زبان­های اشارۀ دیگر، زبان اشارۀ ایرانی نیز متشکل از دو بخش دستی (شکل، جهت، مکان و حرکت دست) و غیر دستی (حالات صورت و بدن) است که در میان ناشنوایان در ایران مورد استفاده قرار می­گیرد و شناخت بخش­های آن برای تولید و درک بسیار حائز اهمّیت می­باشد. نکتۀ قابل توجّه در رابطه با زبان اشاره آن است که با توجّه به آنکه اشارات با حرکات بدن و حالات صورت همراه هستند براحتی قابل تشخیص نیستند و در حقیقت بیشتر آنها درست مانند واژگان در زبان­های گفتاری بصورت قراردادی هستند (کریستال، 2007: 159).

    به‌طور کلّی زبان­ها از دو بخش دستوری اصلی از جمله زمان و نمود، برای بیان مفاهیم زمانی استفاده می­کنند. مفاهیم مربوط به زمان نقش مهمّی در بیان افکار بشر، شناخت و فرهنگ آنها ایفا می­کنند که متناسب با این موارد، کلّیۀ زبان­ها جهت نشان دادن این مفاهیم از روش­های مختلفی بهره می­برند. بر این اساس بمنظور توضیح مفاهیم زمانی در زبان اشارۀ ایرانی، لازم است در ابتدا تفاوت میان دو گروه دستوری مربوط به زمان[9]، یعنی نمود[10] و زمان دستوری[11] را مشخّص کرد. یکی از مقولات مطرح در ساختواژه، زمان است. این مقوله، زمان یک موقعیّت را نسبت به لحظۀ سخن گفتن بیان می­کند. معمولاً زمان در فارسی با یک وند نمود پیدا می­کند. اساسی­ترین و متداول­ترین تقابل­های زمانی شامل گذشته (قبل از زمان سخن گفتن)، حال (زمان سخن گفتن) و آینده (زمان سخن گفتن) می­شود (ناتل خانلری، 1382: 18). بحث مهمّ دیگری که در رابطه با مسائل زمانی مطرح می­شود نمود است. این مقولۀ دستوری ارتباط تنگاتنگی با مقولۀ زمان دارد و به این دلیل در اکثر موارد همراه با هم مطرح می­شوند. نمود، مجموعه­ای از نگرش­های گوناگون به ظرفیت درونی فعل در انتقال مفهوم زمان است (کمری، 1976: 3). طبق گفتۀ وی، نمود مقوله­ای است که بر روی ساختار زمانی درونی عمل[12] تمرکز می­کند.

      برای مطالعۀ نمود، دو سطح مختلف وجود دارد: یکی نمود واژگانی[13] و دیگری نمود دستوری[14]. برخلاف نمود واژگانی که به پذیرش معنایی هر فعل برای روی دادن در نقطه یا طیفی از زمان دلالت دارد و مباحثی چون لحظه­ای بودن، تداومی بودن و یا لحظه­ای- تداومی بودن هر واژۀ فعل را در بر می­گیرد، تمرکز اصلی نمود دستوری بر آن است که گویندۀ واقعه را در زمان مشخّص به چه صورت مشاهده می­کند؛ بصورت تام یا ناقص[15]. برخلاف نمود تام که یک موقعیّت در محدودۀ کاملی قرار دارد (نقطۀ آغاز و پایان آن مشخّص است)، نمود ناقص که شامل نمود استمراری، عادتی[16] و تکراری[17] می­شود یک موقعیّت را بطور مستمر می­بیند (اسمیت، 1997). در تعریف اسمیت (1997)، نمود تام یک موقعیّت را با توجّه به کل آن توصیف می­کند در حالی­که نمود ناقص بخشی از یک موقعیّت را بیان می­کند. برای مثال جملۀ (1) دارای نمود تام می­باشد: به این معنی که کل عمل رفتن جان به فروشگاه را ارائه می­دهد. در صورتی­که جملۀ (2) دارای نمود ناقص است و تنها بخشی از عمل رفتن به فروشگاه را نشان می­دهد. در این مثا­ل­ها I نشان­دهندۀ نقطۀ آغاز و F نشان­دهندۀ نقطۀ پایان می­باشد. 

(1)       جان به فروشگاه رفت.                                               

I                F     

////////////////////

(2)        جان در حال رفتن به فروشگاه بود.

I                F 

. . . ///// . . . .

      نوع دیگری از مقولۀ نمود که از اهمّیت ویژه­ای برخوردار می­باشد نمود کامل[18] است. کلین (1994) تفاوت میان دو نمود کامل و تام را این گونه بیان کرده است که عموماً نمود کامل، ارتباط یک عمل را با عمل دیگر نشان می­دهد. بعبارت دیگر همراه با واژۀ نمود کامل به ساختاری اشاره می­کنیم که یک زمان با زمانی دیگر ترکیب می­شود. در حقیقت این نمود متفاوت از دیگر موارد است، زیرا که منعکس کنندۀ ساختار درونی واقعه نیست بلکه مربوط به عملی می­شود که قبل از عملی دیگر رخ داده است. امّا نمود تام موقعیّتی را توصیف می­کند که نقطۀ آغاز و پایان آن مشخّص است و همچنین رابطه­ای میان زمان وقوع عمل و زمان ارجاع برقرار می­کند. با توجّه به کلیۀ مطالب ذکر شده، در بخش‌های ذیل، مطالبی در ارتباط با قسمتی از زبان­شناسی زبان اشارۀ ایرانی (مقولۀ نمود) ارائه می­شود.

 

 

3. روش پژوهش

 پژوهش حاضر از نوع کیفی می­باشد و جهت گردآوری اطّلاعات از دو روش­ مختلف که شامل روش­های کتابخانه­ای و مشاهده­ای می­باشد، استفاده شده است. با توجّه به آنکه موضوع اصلی این پژوهش را زبان اشاره تشکیل می­دهد و اکثر ناشنوایان ارتباط برقرار کردن با این زبان را ترجیح می­دهند، قبل از اجرای پژوهش و ارتباط هرچه موثرتر با ناشنوایان، محقّق مدّت زمانی را صرف یادگیری این زبان کرده است. روش­ پژوهش مشاهده­ای بر مبنای تجربۀ عملی (حضور در جمع ناشنوایان) و دو نوع مشاهدۀ مشارکتی و غیرمشارکتی صورت گرفته است و نتایج بصورت توصیفی بیان شده­اند. جامعۀ مورد مطالعه را 16 نفر- 8  زن و 8  مرد- از ناشنوایان در محدودۀ سنی 16-30 ساله تشکیل داده­اند که از مراکز مختلفی از جمله کانون ناشنوایان، هیئت مذهبی ناشنوایان و هیئت ورزشی ناشنوایان در دو شهر مشهد و شیراز بر اساس نمونه­گیری هدفمند گزینش شده­اند. در بخش مشاهدۀ مشارکتی با مراجعه به مراکز مربوطه، موارد و رخدادها بدقّت زیر نظر گرفته شده و با هوشیاری تمام نسبت به اخذ اطّلاعات مورد نظر و ثبت آنها اقدام شده است. روش گردآوری اطّلاعات بصورت طبیعی بوده و سعی بر آن بوده تا در شرایط مناسب و آرام به مطالعات مربوطه (اصول زبانی ناشنوایان) پرداخته شود. علاوه بر آن، سعی شده است که بدقّت حرکات و حالات صورت افراد در فیلم­ها مورد بررسی قرار گرفته تا موردی از قلم نیفتد و بتوان چگونگی بیان شدن موضوع مورد نظر را بررسی کرد. در نهایت ذکر این نکته حائز اهمّیت می­باشد که جهت گزینش افراد و متغیّرها، یکدستی و هماهنگی صورت گرفته و کلّیۀ افراد مورد مطالعه در راستای هدف این پژوهش ناشنوا یا نیمه­شنوای مادرزادی از خانواده­هایی می­باشند که حدّاقل یک یا دو نفر در میان اعضای آنها دارای نقص شنوایی هستند، بنابراین همۀ آنها از ابتدای تولد با زبان اشاره آشنا شده­ و از زبان اشاره استفاده کرده­اند.

 

4. پیشینه پژوهش

با توجّه به مطالبی که در بخش قبل ارائه شد می­توان گفت که یکی از مفاهیم اصلی مطرح در رابطه با زمان آن است که موقعیت­ها درون زمان قرار دارند، که در این زمینه هر زبان از شیوۀ خاصی استفاده می­کند. در زبان اشاره، مکان­ها و حرکات برای تشخیص مشخّصه­های مختلف نحوی و یا اصول معنایی مختلف استفاده می­شوند. در یک نمونه که از کاربرد زیادی برخوردار می­باشند هنگام توصیف مفاهیم زمانی می­باشد. زبان­های اشاره از سیستم تصریفی غنی­ و پیچیده­ای جهت نشان دادن نمود برخوردار می­باشند که مربوط به نقطۀ آغاز، بسامد یا پایان عمل، صرف­نظر از زمان می­شود (فیشر و هالست[19]، 2003: 320). در این زبان­ها تصریف نمود، از طریق تغییر در حرکات و در بعضی موارد از طریق تکرار حرکات مطرح می­شود. تاکنون تعداد پژوهش­های انجام شده در زمینۀ زبان­شناسی زبان اشارۀ ایرانی بسیار معدود بوده و پژوهش حاضر برای اولین بار بحث نمود را در این زبان مورد مطالعه قرار می­دهد. لذا با توجّه به مطالعات صورت گرفته بر روی زبان­های اشارۀ مختلف، سعی شده از این موارد بعنوان پیشینۀ پژوهش استفاده شود.

       ساتن- اسپنس و وول (2007: 121) با بررسی بر روی زبان اشارۀ بریتانیایی[20] بیان کرده­اند که افعال در این زبان جهت نشان دادن نمود دارای تصریف هستند. در BSL نمود از طریق شیوه­های مختلفی از جمله: تصریف فعل، نشانگرهای واژگانی مجزّا و ترتیب واژگانی یا ترتیب اشارات مطرح می­شود. اغلب نمود در زبان اشارۀ بریتانیایی در درون فعل نشان داده می­شود. برای مثال هنگام اشاره به عبارت "نگاه کردن برای مدّت زمان طولانی"، اشارۀ  نگاه کردن در یک حرکت دایره­وار کوتاه تکرار می­شود و یا اشارۀ آن در مدّت زمانی کمی بیشتر از حدّ معمولی نگه داشته می­شود. برای نشان دادن نمود در این زبان، علاوه بر استفاده از تغییر در حرکات اشاره، از اشارات مجزّا نیز استفاده می­شود. برای مثال نمود تام در این زبان توسّط دو نشانگر واژگانی FINISH و BEEN  نشان داده می­شود. شایان ذکر است که از میان این نشانگرها، FINISH در پایان عبارت و BEEN  در آغاز عبارت قرار می­گیرند تا کامل شدن عمل را بیان کنند.

        فیشر و هالست (2003) در بحث مربوط به نمود در زبان اشارۀ آمریکایی[21] اظهار داشته­اند که اگر تکرار فعل بصورت آهسته یا در حرکتی دایره­وار انجام شود مبیّن نمود استمراری می­باشد. نمود تام در این زبان از طریق نشانگر مجزّای FINISH  نشان داده می­شود. زوچی و همکاران (2010: 197) بیان کرده­اند که در زبان اشارۀ ایتالیایی[22] فعل FATTO  با معنی "تمام شدن" یا "انجام دادن" بعنوان یکی از نشانه­های نمود کامل استفاده می­شود. طبق گفتۀ آنها جملات LIS دارای زمان هستند و در مواردی که FATTO استفاده می­شود، در برگیرندۀ زمان حال کامل هستند.

       میر و سندلر (2008) نظر خود را در رابطه با مقولۀ نمود در زبان اشارۀ اسرائیلی[23] این گونه بیان کرده­اند که گرچه این زبان دارای تصریف زمان نمی­باشد، امّا در بخش نمود دارای سیستم تصریفی قوی و پیچیده­ای است. ISL  از مجموعه­ای از روش­های ساختواژی برای نشان دادن نمودها استفاده می­کند. برای مثال نمود مکرّر و نمود استمراری از طریق چندین بار (معمولا سه دفعه) تکرار فعل نشان داده می­شوند. در این زبان نمود کامل نیز از طریق یک نشانگر مشخّص به نام ALREADY بیان می­شود. مقولۀ نمود در زبان اشارۀ استرالیایی[24] توسّط جانستون و شمبری (2007) مورد بررسی قرار گرفته و در کار خود اظهار داشته­اند که این زبان نیز مانند زبان­های اشارۀ دیگر دارای سیستمی غنی در زمینۀ نشانگرهای نمودی (تصریف نمود) است. تکرار یکی از مهم‌ترین روش­های مورد استفاده در این زبان جهت نشان دادن مقولۀ نمود است، امّا چگونگی استفاده از تکرار با توجّه به معنی فعل متفاوت است.  برای مثال به منظور نشان دادن نمود عادتی، فعل دارای یک حرکت سریع است و برای نشان دادن نمود استمراری، فعل چندین بار تکرار می­شود. نمود تام هم از طریق نشانگر FINISH بیان می­شود.

        زشان (2000) در بررسی نمود در زبان اشارۀ ترکی[25] نشان داده است که در این زبان، عمل کامل از طریق یک الگوی حرکتی مشخّص که بر روی گزاره پوشش داده می­شود، مشخّص می­شود. درTID از دو اشارۀ TAMAM (کامل، انجام شده) و BITTI (تمام شده) جهت نشان دادن عمل کامل در سه سطح جمله، گفتمان و متن استفاده می­شود. وی اظهار داشته است که گاهی اوقات جهت الگوی حرکتی می­تواند وجه تمایز میان دو عمل تام و ناقص باشد. حرکت در نمود تام نسبت به نمود ناقص دارای مسیری طولانی­تر است و با یک حرکت رو به جلوی سر همراه می­باشد. تحقیقات دیگری را زشان (2000) در رابطه با نمود در زبان اشارۀ هندوپاکستانی[26] انجام داده است و اینگونه اظهار داشته که در این زبان، برای نشان دادن نمود تام، از دو اشارۀ XATAM و HO_GAYA استفاده می­شود. XATAM دارای دو معنی متعدّی (کامل کردن) و غیرمتعدّی (تمام شدن) است.  HO_GAYA در کامل شدن عمل دارای مفهوم انتزاعی­تری نسبت به XATAM می­باشد و اکثراً در پایان جمله ظاهر می­شود.

 

5. تجزیه و تحلیل داده­ها

با توجّه به آنکه نمود مشخّص می­کند که یک عمل چه مدّت زمانی و چند بار انجام شده است، یکی از مهم‌ترین عناصر دخیل در زبان اشاره جهت نشان دادن این مقوله، تفاوت در حرکات دست­ها یا تکرار حرکات می­باشد. بر اساس بررسی­های انجام شده، در زبان اشارۀ ایرانی علاوه بر امکان استفاده از اشارۀ مجزّا (نشانگر واژگانی) جهت نشان دادن معنای نمودی، از چندین گزینه در تکرار کردن الگوی حرکتی اشارات (کوتاه، سریع و غیره) نیز برای مشخّص­کردن نمودهای مختلف استفاده می­شود. در این زبان متداول­ترین نوع حرکات در بیان نمود شامل تکرار دو یا سه­تایی از اشارۀ فعل مورد نظر می­شود.

 

5-1. نمود استمراری

گلفام (1385: 74) معتقد است که اصطلاح استمراری نیز می‌تواند برای نمود ناقص به کار رود. نمود استمراری یا ناقص نشان‌دهندۀ عملی است که در زمانی معیّن تمام نشده است و برخلاف نمود تام نقطۀ آغاز و پایان عمل در آن مشخّص نیست. بمنظور نشان دادن نمود استمراری در زبان اشارۀ ایرانی، فعل چندین بار تکرار می­شود تا طول زمان را نشان دهد. همانند زبان­های اشارۀ دیگر، در این نمود تکرار در بسیاری از افعال بطور سریع و کوتاه انجام می­شود امّا در رابطه با فعلی مانند "منتظر بودن" معمولاً فعل بصورت آهسته و طولانی اشاره می­شود. رایج­ترین حالت این نمود شامل یک تکرار دوتایی یا سه­تایی از اشارۀ فعل اصلی می­باشد تا تداوم عمل را برای مدّتی مشخّص نشان دهد. در حقیقت برای آنکه اشاره­گر بتواند تداوم عمل خود را نشان دهند، دو یا سه بار موضوع اصلی یا اشارۀ فعل را تکرار می­کند (تکرار حرکات در نمود استمراری برابر است با تداوم یا در حال انجام بودن عمل).

        با توجّه به مطالبی که در بخش­های پیشین در رابطه با دو نوع نمود واژگانی و دستوری ارائه شد می­توان گفت که با عنایت به این موضوع که نمود دستوری بصورت نشانه­ای تصریفی در ساختمان فعل به کار می­رود، تکرار اشارۀ فعل­ها در نمود استمراری نیز جزء تکواژ تصریفی فعل محسوب می­شوند. بعبارت دیگر، می­توان گفت که در زبان اشارۀ ایرانی تکرار در حرکات بعنوان تکواژ تصریفی فعل در نظر گرفته می­شوند. تکرار فعل­ها در مثال­های­ (3) و (4) به معنی تکرار حرکات دست در هنگام اشاره می­باشد. مثال (3) بیانگر نمود استمراری است و نشان می­دهد که حرف زدن برای مدّتی تداوم داشته است. در مثال (4) نیز اشارۀ فعل "رفت و آمد"  بصورت مکرّر (دو یا سه بار) توسّط اشاره­گر تکرار شده است که نشان می­دهد عمل رفت و آمد کردن برای مدّتی تداوم داشته است (تکرار حرکات دست در شکل (1) آورده شده است).

(3)      "ت و" " آ م د ن" "ب ا" "د و س ت م" "ح ر ف"، "ح ر ف"، "ن د ی د ن".

                                         "وقتی اومدی داشتم با دوستم حرف می­زدم، ندیدمت".

(4)     "د ه" "ر و ز" "م ح ر م"، "ه ی ئ ت" "ر ف ت ن" "آ م د ن"، "ر ف ت ن"                                             

            "آ م د ن".

                                            " ده روز محرم را به هیئت رفت و آمد  می­کردیم".

 

 

 

                                                                   شکل (1) اشارۀ "رفت و آمد"

     

 با توجّه به آنکه زبان اشارۀ ناشنوایان صورت نوشتاری ندارد و معادل عبارات اشاری در زبان مقصد (فارسی) وجود ندارد، جملات آنها بصورت حروف بزرگ[27] نوشته می­شود تا مشخّص شود که به یک اشارۀ تک ارجاع داده می­شود. به منظور آشنا شدن و ارتباط برقرار کردن خوانندگان با زبان اشاره، در ذکر مثال­ها و تحلیل داده­ها، کلیۀ جملات بصورت حروف بزرگ مطرح شده­اند و در زیر هر یک از مثال­ها ترجمۀ فارسی گفتاری آنها بهمراه تصاویر مربوطه ارائه می­شود. شایان ذکر است که در ذکر کلیۀ مثال­ها، در بخش افعال از مصدر استفاده شده است؛ زیرا نشانه­های تصریف در زبان اشاره از طریق عناصر مختلف اشاره (شکل، جهت، حرکت و مکان دست و یا حالات صورت) نشان داده می­شوند.

 

5-2. نمود تام

نمود تام عکس نمود استمراری یا ناقص است؛ یعنی فعل در زمانی معیّن تمام شده است. یکی از رایج­ترین مشخّصه­های نمود تام آن است که یک عمل یا رخداد تکمیل شده[28] را نشان می­دهد. نمود تام از لحاظ معنی­شناختی یک موقعیّت کامل را با توجّه به آغاز، میان و پایان آن در نظر می­گیرد. این نمود لزوماً بر نقطۀ پایان عمل تاکید ندارد، بلکه کلّیۀ بخش­های یک موقعیّت را بصورت یک کل واحد[29] در نظر می­گیرد. بعبارتی دیگر تمرکز نمود تام بر روی کل عمل می­باشد (کمری، 1976: 18).

     در حقیقت نمود تام نشان‌دهندۀ آن است که عملی کاملاً به پایان رسیده یا در زمانی معیّن تمام شده است. از نظر معنی­شناختی این نمود در یک محدوده بسته یا معیّن[30] ساخته می­شود. "بسته" به آن معناست که برخلاف نامشخص بودن آغاز و پایان نمود استمراری، نقطۀ آغاز و پایان آن موقعیّت قابل رؤیت می­باشد (راتمن، 2005: 116).

      محدوده­ای که راتمن (2005: 117) از آن یاد کرده است در نمودار (1) آمده است. کروشه در این نمودار نشان می­دهد که فاصلۀ بین زمان ارجاع و زمان وقوع فعل بسته است (دارای نقطه آغاز و پایان است). آنچه که در رابطه با مفهوم نمود تام حائز اهمّیت می­باشد معیّن و محدود بودن زمان وقوع فعل است (یعنی رخداد فعل به لحاظ زمانی مقیّد باشد و تحقّق فعل کامل شود).

 

<-------------[......................]---------------|------------------>

نمودار (1) محدودۀ بسته یا معیّن در نمود تام

 

       نمود تام نشان‌دهندۀ رخداد فعلی است که بطور کامل به پایان رسیده است. به این معنی که فعل در جمله مورد نظر بصورت کامل در بخشی از محور زمان تحقّق یافته است. در بسیاری از زبان­های گفتاری، نمود تام از طریق واژه­هایی بیان می­شود که در خود دارای مفهوم کامل شدن هستند. بطور مشابه در زبان­های اشاره نیز، نمود تام از طریق اشارۀ FINISH مطرح می­شود که در خود دارای مفهوم کامل شدن است.

      در زبان اشارۀ ایرانی نیز مانند بسیاری از زبان­های دیگر، بجای آنکه نمود تام از طریق تغییر در اشارۀ فعل بیان شود از طریق یک اشارۀ مجزّا مطرح می­شود. برخلاف نشانۀ تصریفی در نمود استمراری، نمود تام از طریق یک نشانگر واژگانی مشخّص به نام "تمام شدن" بیان می­شود. اشارۀ "تمام شدن" به دو صورت در زبان ناشنوایان در ایران مورد استفاده قرار می­گیرد: 1) به عنوان فعل اصلی با معنی "انجام شدن" و 2) به عنوان تکواژ نمودی/ زمانی[31]. اگر بصورت فعل اصلی ظاهر شود معمولاً بِه‌تَنهایی در جمله استفاده می­شود و معنی کامل شدن را ندارد. اگر بعنوان تکواژ نمودی مورد استفاده قرار بگیرد بعد از فعل اصلی در متن ظاهر می­شود و دارای معنی کامل شدن یا نشانۀ دستوری[32] است، در حقیقت نشان دهندۀ عملی است که تکمیل شده است. نکتۀ حائز اهمّیت در بحث نمود تام آن است که نشانگر "تمام شدن" همیشه بعد از فعل اصلی قرار می­گیرد.

 

شکل (2) اشارۀ "تمام شدن"

 

  (5)          الف. "د ر س" "خ و ن د ن" (اشاره به طرف مقابل)؟

                  " تو درس خوندی"؟

                   ب. "م ن" "د ر س" "خ و ن د ن" (تمام شدن).

                  "آره خوندم، تمام شد".

       در مثال (5) نمونه­ای از مکالمۀ دو ناشنوا که نشان دهندۀ نمود تام است آورده شده است. با توجّه به کلّیۀ موارد فوق می­توان گفت وجود نشانگر "تمام شدن" بعد از فعل اصلی از لحاظ معنی­شناختی دارای معنی "کامل شدن" است و همچنین نقطه آغاز و پایان آن نیز مشخّص است.

      در بیشتر موارد اشارۀ "تمام شدن" در متون زمان گذشته ظاهر می­شود، بنا به این دلیل گاهی اوقات تصوّر می­شود که این نشانگر مبیّن زمان گذشته است. بنابراین با توجّه به این امر ارتباط نزدیکی بین دو مورد زمان گذشته و نمود تام مشاهده می­شود. سؤالی که ممکن است در این زمینه پیش آید این است که نشانگر واژگانی "تمام شدن" نشانۀ زمان گذشته است یا نمود تام؟ در پاسخ به این سؤال می­توان چند دلیل را بیان کرد که این نشانگر جزء مشخّصۀ نمود محسوب می­شود نه زمان گذشته:

        1) اوّلین دلیلی که باید مطرح کرد آن است که این نشانگر همراه با قیدهای زمانی نیز در جمله ظاهر می­شود که نه تنها زمان گذشته را نشان می­دهد بلکه حتّی زمان آینده و زمان حال را نیز مشخّص می­کند. بعنوان نمونه در مثال (6)، اگر "تمام شدن" مربوط به زمان گذشته می­شد، وجود قید زمان آینده در جمله غیر محتمل می­بود. آنچه که از مثال زیر برمی­آید آن است که در بافت مورد نظر عمل "خریدن" در بازۀ زمانی مشخّصی در آینده صورت می­گیرد و تکمیل می­شود، که طبق آن می­توان نتیجه گرفت که بافت نیز در تعیین کردن نمود افعال نقش بسزایی دارد. 

 (6)           "م ن" "ه ف ت ۀ" "د ی گ ه" "م ا ش ی ن" "خ ر ی د ن" (اشارۀ تمام شدن).

                 "تا هفتۀ بعد من ماشینم را خریدم".

        علاوه بر وجود قیدهای زمانی، مشخّصه­های غیردستی نیز به عنوان مشخّصۀ دیگری در این مورد استفاده می­شوند که با توجّه به آنها می­توان اثبات کرد که این نشانگر نشانۀ زمان گذشته نمی­باشد. از جمله مشخّصه­های غیردستی که در زبان اشارۀ ایرانی جهت نشان دادن زمان کاربرد دارد، حرکات سر و صورت می­باشد. (در حرکات مربوط به سر، هنگامی­که به زمان گذشته اشاره می­شود، سر کمی رو به عقب حرکت می­کند، در اشاره به زمان آینده، حرکت سر کمی رو به جلو است و در رابطه با زمان حال، سر در راستای خط مستقیم با بدن قرار می­گیرد و در حرکات مربوط به صورت، هنگام اشاره به زمان گذشته، ابروها به سمت بالا کشیده می­شوند یا چشم­ها حالت بازشدگی دارند. در اشاره به زمان آینده، صورت حالت جمع­شدگی به خود می­گیرد، چشم­ها به شکل نیمه­بسته در می­آید و علاوه بر آنها، ابروها نیز در هم کشیده می­شوند). هنگام استفاده از اشارۀ "تمام شدن" مطابق با زمان مورد نظر حرکات سر و صورت نیز تغییر می­کند که بخوبی در برگیرنده زمان­های حال و آینده می­باشد.

 

شکل (3) اشارۀ مربوط به آینده با توجّه به حالت سر که دارای حرکتی رو به جلو می­باشد.

      نمونۀ­ دیگری از نمود تام که بر اساس حالات صورت مطرح شده است در مثال (7) آورده شده است. وجود نشانگر در این جمله نشان می­دهد که عمل "خوردن" در یک محدودۀ بسته رخ داده است. علاوه بر آن، از معنی جمله چنین بر می­آید که فعل در این جمله بصورت کامل در بخشی از محور زمان در گذشته تحقّق یافته است و تداوم عمل فعل "خوردن" بطور کامل تمام شده است.

 (7)            "ب ا" "د و س ت" م ن" "غ ذ ا" "خ و ر د ن" ( اشارۀ تمام شدن).

                  " با دوستم رفتیم غذا خوردیم (عمل به پایان رسیده است)".

 

            شکل(4)اشارۀ مربوط به گذشته با توجّه به حالت صورت (بالا رفتن ابروها و باز شدن چشم­ها)

 

         2) دوّمین دلیلی که می­توان ذکر کرد، مربوط به جایگاه قرار گرفتن نشانگرهای واژگانی نمود تام و زمان گذشته در جمله می­باشد. بر خلاف نشانگر "تمام شدن" که در پایان عبارت ظاهر می­شود، قیدهای زمانی یا نشانگرهای مربوط به زمان گذشته عموماً در آغاز عبارت قرار می­گیرند. بطور کلی در زبان اشارۀ ایرانی یکی از جایگاه­های اصلی قیدهای زمانی جهت نشان دادن زمان در آغاز جملات می­باشد در حالی­که یکی از مباحث اصلی که در رابطه با  نشانگر واژگانی نمود تام مطرح می­شود جایگاه قرار گرفتن آن در انتهای جمله می­باشد. در مثال (8) نمونه­ای از یک عبارت زمان گذشته با توجّه به جایگاه قید زمان آورده شده است:

 

(8)          "د ی ش ب" "ج ل س ه" "چ ی"؟

                       "موضوع جلسۀ دیشب چی بوده؟"

 

6. نتیجه­

آنچه که در این پژوهش مدّ نظر قرار گرفته آن است که مقولۀ نمود در زبان اشارۀ ایرانی چگونه نشان داده می­شود؟ در پاسخ به این سؤال می­توان ابراز داشت که در زبان­های اشاره، استفاده از الگوهای حرکتی برای نشان دادن نمود، امری مشخّص است. نمود به اشاره­گر اجازه می­دهد که نحوۀ تحقّق رخداد فعل را در درون هر یک از زمان­های گذشته، حال و آینده بازتاب ­دهد. با توجّه به آنکه نمود اطلاعاتی را در رابطه با مدّت زمان یا بسامد انجام فعل نشان می­دهد، نه زمان حقیقی وقوع فعل، حرکات دست و تکرار اشارات مبیّن اصلی این مقوله در زبان اشاره می­باشند تا بتوانند این روابط را بهتر منتقل کنند. بطور کلّی آنچه در رابطه با زبان اشاره از اهمّیت برخوردار است وجود عناصر تشکیل دهندۀ آن می­باشد. بر این اساس برای تشخیص معانی و دستور در این زبان، شناخت و تشخیص این عناصر امری ضروری می­باشد. همان طور که در بخش­های پیشین مطرح شد، کلّیۀ عناصر در تشکیل یک اشاره نقش دارند. به بیان دیگر، اگر در اشاره­ای حتّی یکی از دو مورد دستی یا غیردستی مورد استفاده قرار نگیرند مفهوم مورد نظر نمی­تواند انتقال پیدا کند. مانند کلّیۀ زبان­های اشارۀ دیگر که در این پژوهش به آنها اشاره شد، باید گفت که در زبان اشارۀ ایرانی نیز اطّلاعات مربوط به نمود از طریق روش­های مختلفی بیان می­شود که از آن جمله می­توان به تکرار در حرکات افعال و استفاده از نشانگر واژگانی اشاره کرد که بالطّبع هر کدام از آنها نیز در گروه­های مختلفی قرار می­گیرند. بعنوان مثال، برای توصیف نمود تام از نشانگری مجزّا استفاده می­شود که قابل مقایسه با تکواژ آزاد در  زبان فارسی گفتاری می­باشد و جهت توصیف نمود استمراری اشارۀ فعل­ها عیناً تکرار می­شود که بعنوان تکواژ تصریفی محسوب می­شوند و با توجّه به آنکه با خود فعل همراه هستند، می­توان آنها را به عنوان تکواژ مقیّد در نظر گرفت. در نهایت بر اساس مطالب فوق می­توان نتیجه گرفت که اصول زبانشناختی زبان اشارۀ ایرانی از پیچیدگی خاصّ خود برخوردار است. بعبارت دیگر، می­توان گفت همیشه در زبان­ها مواردی فراتر از آنچه که به گوش می­رسد یا با چشم دیده می­شود وجود دارد که در این پژوهش با شناخت بخشی از زبانشناسی زبان اشارۀ ایرانی، دریچۀ جدیدی برای درک و شناخت بیشتر این زبان به روی ما باز شده است.



[1] D. Armstrong & S. Wilcox

[2] R. Sutton Spence

[3] PSL

[4] hand shape

[5] orientation

[6] location

[7] movement

[8] facial expression

[9] time

[10] aspect

[11] tense

[12] internal temporal structure

[13] lexical aspect

[14] grammatical aspect

[15] imperfective

[16] habitual

[17] iterative

[18] perfect

[19]  S. D, Fischer. & H. V. Hulst

[20] British Sign Language, BSL

[21] American Sign Language

[22] Italian Sign Language, ISL

[23] Israeli Sign Language, ISL

[24] Australian Sign Language

[25] Turkish Sign Language,TID

[26] IPSL

[27] glossing

[28] completed

[29] Single whole

[30] Bounded or Closed Whole

[31] aspectual/temporal morpheme

[32] Grammatical Marker

گلفام، ارسلان (1385). اصول دستور زبان. تهران: انتشارات سمت.

ناتل خانلری، پرویز (1382). دستور زبان فارسی. تهران: انتشارات توس.

Armstrong, D. F. & Wilcox, S. (2003). Origins of Sign Languages. In Marschark, M. & Spencer, P. E. (Eds), Oxford Handbook of Deaf Studies, Language and Education, 305-318. New York: Oxford University Press.

Comrie, B. (1976). Aspect. Cambridge: Cambridge University Press.

Crystal, D. (2007). How Language Works. London: Penguin Book  Ltd.

Fischer, S. D. & Hulst, H. V. (2003). Sign Language Structures. In Marschark, M. & Spencer, P.E. (Eds) Oxford Handbook of Deaf Studies, Language and Education. 319- 331. New York: Oxford University Press.

Johnston. T. & Schembri. A. A. (2007). Australian Sign Language: An Introduction to Sign Language linguistics. Cambridge: Cambridge University Press.

Klein, W. (1994). Time in Language. London: Routledge.

Meir, I. & Sandler, W. (2008). A Language in Space: The story of Israel Sign Language. New York: Lawrence Erlbaum Associates.

Rathmann, CH. G. (2005). Event Structure in American Sign Language.PHD Dissertation, University of Texas at Austin.

Smith, C. (1997). The parameter of aspect. Dordrecht: Kluwer Academic Publishers.

Sutton Spence, R. (2005). Analyzing Sign Language Poetry. New York: Palgrave Macmillan.

Sutton Spence, R. & Woll, B. (2007). The Linguistics of British Sign Language. Cambridge: Cambridge University Press.

Zeshan, U. (2000). Sign Language in Indo-Pakistan: A Description of a Signed Language. Amsterdam/ Philadelphia: John Benjamins Publishing Company.

Zeshan, U. (2000). Aspects of Turk Isaret Dili (Turkish Sign Language). Melbourne: La Trobe University.

Zucchi, S. Neidle, C. Geraci, C. Duffy, Q. & Cecchetto, C. (2010). Functional Markers in Sign Languages. In Brentari, D. Sign Languages. 197-224. Cambridge: Cambridge University Press.