تأثیر پیچیدگی بازنمودی فعل فارسی بر زمان پردازش

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه زبان‌شناسی دانشگاه آیت الله بروجردی، ایران

چکیده

برخی از افعال از نظر بازنمود ذهنی از افعال دیگر پیچیده­ترند. این پیچیدگی را می‌توان به عواملی معنایی همچون تعداد احتمالات ساختار موضوعی و یا تعداد مشارکان درگیر در کنش آن فعل­ها در واژگان ذهنی سخنگویان نسبت داد. در این پژوهش فرضیه پیچیدگی ساختار موضوعی مورد نظر آرنز و سوئینی (1995)  مبنی بر اینکه تفاوت پردازشی فعل‌ها را می‌توان به تعداد نقش‌های تتایی (روابط معنایی، تعداد مشارکان) در هر احتمال ساختار موضوعی نسبت داد، در زبان فارسی و بر روی  بیست نفر از سخنگویان بومی طبیعی به آزمایش گذاشته شده است. روش آزمون­ها نیز تصمیم‌گیری واژگانی چند حسی بوده است. پس از تحلیل آماری نتایج حاصل از آزمون­ها -با استفاده از آزمون آماری تی- این فرضیه­ در زبان فارسی به اثبات رسید. نتایج نشان می‌دهد که آموزش ساختارهای فعلی پیچیده از نظر بازنمود ذهنی منجر به تعمیم قواعد به داده­هایی با پیچیدگی کمتر می­شود و یادگیری آن­ها را تسهیل می‌کند. تلویحات و نتایج ضمنی این تحقیق عبارتند از: معرفی نظریه کارآمد "تاثیر  پیچیدگی در درمان آسیب­های زبانی(آفازی) "، ارائه داده­های زبانی عینی که می­توانند در جلسات گفتار درمانی به کار گرفته شوند و به کارگیری آن‌ها تعداد جلسات را کاهش خواهد داد. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The effect of Farsi verb representational complexity on processing time during listening comprehension

نویسنده [English]

  • Masoumeh Mehrabi
University of Ayatollah Ozma Borujerdi, Iran
چکیده [English]

Some verbs are more complex than others in terms of mental representation. This can be attributed to the semantic factors like argument structure possibilities stored in speaker 's mental lexicon. Here, the argument structure complexity hypothesis is tested in Farsi by participation of  twenty normal native speakers of Farsi.  The method used here is cross modal lexical decision(CMLD). As for the results, such a hypothesis has been proved in Farsi using t  tests to analyze the results. Results show that teaching more complex verbs first leads to generalizations over less complex verbs and finally facilitates their learning. Such a research implies  complexity account of language  treatment and also represents language data that can be used in treatment sessions whose use leads to less needed sessions.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Verb Representational Complexity
  • Farsi Verb
  • Mental Representation Language Impairment

1. مقدمه

در سلسله مراتب پایگانی پیچیدگی فعل­ها، برخی از آن­ها از فعل­های دیگر پیچیده­ترند. به طور مثال، فعل "دادن" از فعل "دیدن" پیچیده­تر و فعل "دیدن" نیز از فعل "دویدن" پیچیده­تر است. مبنای تعیین این پیچیدگی نوع اطلاعات (معنایی و یا نحوی) است که در مدخل واژگانی آن­ها و در واقع در ذهن سخنگویان زبانی وجود دارد. به این معنی که فعل "دادن" دارای سه موضوع[1]، فعل "دیدن" دارای دو موضوع و فعل "دویدن" دارای یک موضوع هستند. سلسله مراتب پیچیدگی فعل­ها در تولید و درک بیماران زبانی نیز ظهور می­یابد. در این بیماران تولید و درک جملات دارای فعل­های یک موضوعی آسان­تر از جملات دارای فعل­های دو یا سه موضوعی است (تامپسون و شاپیرو[2] ، 2007: 30 ). بنابر نتایج حاصل از پژوهش­هایی که در این مورد به انجام رسیده و در بخش پیشینه مطالعات توضیح و شرح آن­ها خواهد آمد، آموزش ساخت­های پیچیده در تسهیل یادگیری ساخت­هایی که پیچیدگی کمتری دارند، موثرند. به طور مثال، تامپسون و همکاران (1993) دریافتند که آموزش افعال دو موضوعی به فراگیری افعال سه موضوعی کمک نمی­کند، بلکه فراگیری افعال سه موضوعی فراگیری افعال دو موضوعی را تسهیل می­کند. این به آن دلیل است که آموزش ساخت­های زبانی پیچیده تغییرات بنیادینی را در نظام زبانی فرد ایجاد می­کند و  تعداد جلسات  مورد نیاز برای آموزش و گفتار درمانی را کمتر می­سازد. در رویکردهای پیشین و سنتی یادگیری با آموزش ساخت­های ساده آغاز و سپس به ساخت­های پیچیده ختم می­شد. یافته­ها نشان می­دهد که اگر آموزش گفتار درمانی بر مبنای سلسله مراتب صحیح باشد که بر پایه اصول علمی و ثابت شده زبانشناختی به دست آمده­اند، نه تنها ساخت­های زبانی پیچیده سریع­تر آموخته می­شوند، بلکه نیاز به آموزش مستقیم ساخت­های ساده نیز مرتفع می­شود.

     در این پژوهش بر آنیم که سلسله مراتبی از پیچیدگی فعل­های فارسی با استناد به یافته­های آزمون شده ارائه کنیم. به این منظور، آزمون­هایی به منظور روشن شدن ماهیت واژگانی و ذهنی افعال لازم و متعدی بسیط فارسی ترتیب داده شده است. بی­شک دستیابی به چنین سلسله مراتبی گامی مؤثر در جهت تنظیم طرح درس­هایی در جلسات گفتار درمانی به منظور به حداقل رساندن این جلسات است. با این هدف، ابتدا پیشینه­ای از پژوهش­های مرتبط با موضوع این پژوهش و چهارچوب نظری این تحقیق مطرح می­شود. سپس روش گردآوری، جامعه آماری و روش تجزیه و تحلیل داده­ها بیان می­شود. در پایان نیز خلاصه و نتیجه­گیری از بحث کنونی ارائه خواهد شد.

 

2 . مروری بر پیشینه مطالعات

آرنز و سوئینی (1995) از جمله نظریه­پردازانی هستند که معتقدند روابط معنایی (بر مبنای تعداد موضوع­های مورد نیاز فعل) که در ساختار موضوعی فعل‌ها نهفته هستند، نقش اساسی را در بازنمود واژگانی افعال دارا هستند و آگاهی از این­گونه روابط معنایی بر دانش ما دربارۀ پردازش‌های زبانی خواهد افزود. آن­ها در این تحقیق به دنبال بررسی این مسئله هستند که ماهیت اطلاعات مورد دسترس از واژگان به هنگام درک شنیداری فعل در جمله چگونه است. آن­ها به این نکته اشاره­کرده‌اند که نوعی از پیچیدگی در پردازش افعال مطرح است؛ به این صورت که تعداد نقش‌های تتایی موجود در هر احتمال[3] ساختار موضوعی را اساس تفاوت پردازش‌ فعل‌ها می­دانستند.  فرضیۀ آن­ها این بود که نقش­های تتایی که با معنای پایه‌ای فعل در ارتباطند همواره در واژگان ذخیره می­شوند و همراه با آن مورد دستیابی قرار می­­گیرند. از این رو، معتقدند که اساس تفاوت پردازشی فعل‌ها را می توان به تعداد نقش‌های تتایی (روابط معنایی و تعداد مشارکان) در هر احتمال ساختار موضوعی نسبت داد.

     دربارۀ مقایسه زمان پردازش افعال با توجه به تعداد متمم­های فعلی نیز فودر و همکاران(1968) به این نتیجه رسیدند که اگر جمله‌ای دارای فعلی باشد که دو متمم دارد و یا این­که دو احتمال قالب زیرمقوله‌ای داشته باشد، ارائه دگرگفت برای آن دشوارتر از جملاتی است که تعداد متمم‌ها در آن یکی است.

برمبنای تصویربرداری از شبکه­های نورونی مشخص شده است که پیچیدگی ساختار موضوعی فعل بر پردازش آن مؤثر است. همان­گونه که از یافته‌های دیگر محققان (جانکرز و باستیانس[4]1998، لوزاتی و همکاران[5] 2002، دوبلسر وکوشکه[6] 2003، کیم و تامپسون[7] 2004) نیز برمی­آ‌ید، تولید فعل‌هایی که پیکربندی ساختار موضوعی در آن‌ها پیچیده‌تر است، مشکل­تر از فعل‌­هایی است که دارای مدخل‌های واژگانی ساده هستند.

     در برخی از پژوهش­ها نیز تولید افعال یک موضوعی آسان­تر از افعال دو یا سه موضوعی است(کگل[8] 1995، تامپسون و  همکاران 1997، کمرر و ترانل[9] 2000، کیم و تامپسون 2004، تامپسون و شاپیرو 2007). به طور نمونه، کولینا، مارانگلو و تابوسی[10] (2001) به این نتیجه رسیدند که بیماران دستور پریش در پردازش اسم‌هایی که فاقد ساختار موضوعی هستند بهتر عمل می‌کنند تا فعل‌ها و اسم‌هائی که دارای ساختار موضوعی متناظر با افعال هستند. کیم و تامپسون (2004) معتقدند که وجود اشکال در تولید فعل در بیماران زبان پریش به علت وجود سطوح میانی بازنمودی[11] است. آن­ها سطح ساختار موضوعی را یکی از این سطوح میانی می­دانند. بی­شک این سطوح میانی به پیچیدگی فعل­ها می­افزاید. پردازش سطوح میانی فعل در تصویر­برداری­های عصبی نیز قابل مشاهده و بررسی است. کولینا، گاربین و تابوسی[12] (2007) در تحقیق خود با استفاده از تکنیک اف.ام.آر.آی[13] نواحی فعال شده‌ مغزی به هنگام پردازش اسم‌ و فعل را باتوجه به پیچیدگی ساختار موضوعی آن­ها  مورد بررسی قرار دادند.

 کولینا، گاربین و تابوسی (2007)پنج سخنگوی ایتالیایی زبان (سه زن و دو مرد بین 28-44  سال، دو نفر چپ دست و سه نفر راست دست) را مورد مطالعه قرار دادند. واژه‌های آزمایش در چهار گروه مرتب شده بودند: اسم‌های فاقد موضوع (No) مانند « مدال»، اسم‌های دارای موضوع (N1) مانند «‌گریه»، فعل‌های یک موضوعی (V1) مانند «‌خوابیدن» و فعل‌های دو موضوعی (V2) مانند «‌پرتاب­کردن‌». این واژه‌ها از لحاظ بسامد، آشنایی، طول هجاها، قابلیت تصویر­پردازی با هم تطبیق داده شدند. علاوه بر این محرک­‌ها، از تعدادی ناواژه جاپرکن[14] نیز استفاده شد. واژه‌ها به مدت 600 هزارم ثانیه روی صفحة کامپیوتر باقی می‌ماندند. از آزمودنی‌ها خواسته می‌شد که با صدای بلند محرک دیداری را بخوانند و دربارۀ واژه یا ناواژه بودن آن­ها تصمیم بگیرند و در همین حال از مغز آن­ها تصویربرداری می­شد. در نتیجۀ این تصویر­برداری، مشخص شد که نواحی فعال شده دخیل در پردازش فعل‌ها و اسم‌های دارای موضوع و اسم‌های فاقد موضوع متفاوتند، اما واژه‌هایی که دارای تعداد موضوع‌های یکسانی هستند، نواحی فعال مغز به هنگام پردازش آن­ها مشترک است. این پژوهش نقش پیچیدگی ساختار موضوعی را در پردازش واژه‌ها به خوبی نشان می‌دهد.

در فارسی نیز مهرابی(1393) به موضوع زمان پردازش افعال متعدی در افراد طبیعی به هنگام ادراک شنیداری جمله پرداخته است. او نتیجه گیری کرده است که هر چه احتمالات ساختار موضوعی و قالب زیر مقوله­ای فعلی بیشتر باشد، آن فعل از لحاظ بازنمود ذهنی پیچیده­تر است و در اطلاعات مربوط به مدخل واژگانی آن فعل اطلاعات نحوی و معنایی بیشتری وجود دارد. بنابراین، افعال متعدی همه از یک دست نیستند و می­توان سلسله مراتبی از پیچیدگی آن­ها به دست داد. او در این پژوهش سلسله مراتبی از این افعال متعدی به دست داده است.

 

3. چارچوب نظری

 چهارچوب نظری اتخاذ شده در این تحقیق، چهارچوب مورد نظر آرنز و سوئینی (1995) که به لحاظ مبانی نظری در روانشناسی زبان در قالب دیدگاه پردازشی و از لحاظ زبان شناختی در قالب نظریۀ حاکمیت و مرجع­گزینی جای­می­گیرند. این پژوهش‌ها عمدتاً برمبنای پردازش برخط و ارائه تکالیف اولیه و ثانویه و با استفاده از الگوی گزینش واژگانی چند ­حسی صورت­ گرفته­اند و شیوۀ تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز بر مبنای محاسبۀ زمان واکنش آزمودنی­ها بوده است. در تحقیق حاضر پرسش زیر مورد نظر هستند:

       آیا اطلاعات  موجود در مدخل واژگانی افعال لازم و متعدی در زبان فارسی که شامل اطلاعات معنایی (مشخصاً درباره‌ تعداد مشارکان) و اطلاعات نحوی (مشخصاً درباره تعداد متمم­های مورد نیاز هر فعل) است، بر زمان پردازش موثر است[15]؟ به بیان دیگر، آیا هرچه مدخل واژگانی فعل‌پیچیده‌تر باشد آزمودنی­های طبیعی فارسی زبان که در این پژوهش بیست نفر از دانشجویان بیست تا بیست و دو ساله اند[16]، در انجام تکلیف ثانویه که همان تصمیم‌گیری واژگانی است با تأخیر بیشتری پاسخ خواهد داد؟

      فرضیۀ کلی تحقیق حاضر این است که هر چه تعداد موضوع­های فعلی در فارسی بیشتر باشد، پیچیدگی فعل بیشتر‌، مدخل واژگانی آن غنی‌تر و تأخیر در پاسخ ‌دهی به فعالیت‌ ثانویه بیشتر خواهد بود.  بنابراین، فرضیه‌ متناظر با پرسش عبارت است از ‌افعال لازم نسبت به متعدی پیچیدگی بازنمودی بیشتری دارند و همین پیچیدگی باعث بالاتر رفتن زمان واکنش آزمودنی­ها به محرک­ها خواهد شد. این بدان معنی است که پیچیدگی بازنموی فعل فارسی بر زمان پردازش اثر مستقیم دارد. 

 

4. روش تحقیق و شیوه گردآوری و تجزیه و تحلیل داده­ها

 یکی از روش­های مطالعه پردازش برخط زبان استفاده از روش تصمیم­گیری واژگانی چند­حسی است.  از طریق این روش می­توان پردازش جمله را به روشنی نشان داد، چراکه تکالیف موجود در این روش به پردازش لحظه­به­لحظه جمله حساسند. روش این پژوهش نیز همان روش تصمیم­گیری واژگانی چندحسی است که در آن از دو حس شنیداری و دیداری به طور همزمان و در قالب دو تکلیف گوش دادن به قصد درک معنی جملات و تصمیم­گیری واژگانی استفاده­ می­شود. روش مذکور چند ویژگی دارد که عبارتند از:

1- جمله­هائی که به دنبال بررسی چگونگی پردازش آن­ها هستیم به شیوۀ شنیداری به آزمودنی­ها ارائه می­شوند. به آن­ها گفته می­شود که تکلیف اصلی آن­ها گوش دادن به جمله­هایی است که می­شنوند.

2- به آزمودنی­ها گفته می­شود که باید تکلیف دیگری را نیز انجام دهند و آن، اینکه در همان هنگام که به جمله گوش می­دهند، دربارۀ واژه بودن یا نبودن زنجیره­ای از حروف که روی صفحه ظاهر می­شود، تصمیم بگیرند.

3- در پردازش جمله وقفه ایجاد نمی­شود، حتی زمانی که به محرک دیداری می رسیم.   همین نکته تفاوت این روش را  با روش­های دیگر مطالعۀ پردازش برخط جمله همچون کنترل و خواندن واژه­به­واژه نشان می­دهد.

       به منظور انجام چنین تحقیقی در زبان فارسی، ابتدا افعال بسیط را به دو دسته لازم و متعدی طبقه­بندی کرده­ایم. در این پژوهش، ملاک متعدی بودن افعال توانائی داشتن مفعول مستقیم از لحاظ نحوی و توانائی داشتن نقش و حالت کنش­پذیر و یا کنش­رو بودن از لحاظ معنائی است.  برای هرکدام از دسته های فعلی لازم و متعدی تعداد 72 فعل بسیط درنظر­گرفته­ایم و آن­ها را در دو دسته جمله ساده و مرکب قرار­داده­ایم.  بنابراین، آزمونی کلی تدوین شده است که در آن نخست 144 جمله  دارای فعل لازم و 144 جمله دارای فعل  متعدی از نظر پردازشی مقایسه شده­اند تا تفاوت پردازش جملات دارای فعل لازم و متعدی و یا به عبارت دیگر، تأثیر داشتن موضوع اضافه بر پردازش مشخص شود. به طور نمونه، جمله (1) ساده و دارای فعل لازم، جمله (2) مرکب و دارای فعل لازم، جمله (3) ساده و دارای فعل متعدی و جمله (4) مرکب و دارای فعل متعدی است:

1. زمین به دور خورشید می چرخد*.

2. تسمه ای که به دور این حلقه می چرخد * فلزی است.

3. مرد مسلح چند دانش آموز را کشت*.

4. سارقان کسانی را کشتند* که در برابر آنها مقاومت کردند.[17]

 در آزمون(2) افعال متعدی را به 2 طبقه تقسیم کرده­ایم و برای هر طبقه 12 مثال فعلی درنظر گرفته­ایم.  تفاوت این طبقات فعلی در نوع متمم مورد نیاز آن­ها است. هدف از این آزمون این است که بدانیم کدام ­یک از این سه دسته پیچیده­ترند؟ 

     روش تجزیه و تحلیل داده‌ها در دو آزمون بر مبنای زمان پاسخ دهی آزمودنی­ها به محرک دیداری بوده است. این آزمون­ها  با استفاده از برنامۀ  نرم افزاری DMDX اجرا شده­اند که زمان واکنش آزمودنی­ها را برمبنای هزارم ثانیه و پاسخ های درست و غلط آن‌ها را محاسبه و ثبت نموده است. این برنامه بیشتر توسط روانشناسان شناختی و روانشناسان زبان  برای تحلیل و ارزیابی جنبه­های مختلف توانایی­های شناختی و زبانی مورد استفاده قرار می­گیرد.  محرک­های مورد استفاده در این تحقیق در فواصل زمانی معین و مناسب و ازپیش تعیین شده­ای به صورت برنامه نرم­افزاری فارسی (در جایگاه پس از فعل موردنظر) به آزمودنی­ها ارائه شده­اند. نتایج حاصل نیز با استفاده از روش­های آماری مناسب و از طریق نرم­افزار SPSS و آزمون  tوF مورد محاسبه قرارگرفته است و نتایج با به کارگیری برنامه‌های Word و Excel در قالب جدول­هایی نمایش داده­شده­اند.

 

5. تجزیه و تحلیل داده­ها

5-1 . آزمون (1)

با توجه به هدف پژوهش حاضر که مطالعۀ چگونگی فرایند پردازش فعل در زبان فارسی به هنگام درک شنیداری جمله است، پیچیدگی واژگانی افعال برمبنای اطلاعات ساختاری نحوی و معنایی واژگان موجود در مدخل واژگانی آن­ها تعریف شده است.  ابزار مورد استفاده برای بررسی این موضوع در هر دو آزمون تصمیم­گیری واژگانی چندحسی به روش پردازش برخط می­باشد.  به طورکلی، محرک­ها شامل 72  فعل بسیط لازم و 72  فعل بسیط متعدی در 288 جمله فارسی است[18]. 20 آزمودنی فارسی زبان که در دو آزمون پژوهش شرکت کردند، می­بایست همزمان با گوش دادن به جملاتی که به صورت شنیداری و به قصد ادراک معنی به آن­ها ارائه می­شد، در جایگاه پس از فعل، تکلیف تصمیم‌گیری واژگانی را نیز در مورد محرک­های دیداری واژگانی انجام بدهند.  زمان واکنش به تکلیف دوم (تکلیف دیداری)، میزان پیچیدگی بازنمودی افعال را نشان داده است. درآزمون (1)، زمان پردازش جملات دارای افعال لازم و متعدی با یکدیگر مقایسه شده است. در طرح کلی این پژوهش، متغیر زمان واکنش به عنوان متغیر وابسته درنظرگرفته شده است و متغیرهای مستقل نیز عبارتند از: (1) طبقه­های فعلی (لازم ومتعدی و انواع آن­ها)، (2) نوع جمله (ساختار نحوی جمله شامل جمله ساده و مرکب) و (3) دو گروه از محرک­های دیداری واژگانی که از نظر بسامد با یکدیگر تطبیق داده شده اند و به دو گروه آزمودنی ارائه شده­اند. آزمودنی­ها که بیست نفر از افراد طبیعی سخنگوی بومی فارسی بوده­اند از این نظر به دو دسته تقسیم شده­اند که دو گروه متفاوت از محرک­های دیداری را دریافت کرده­اند. دلیل این­که این دو گروه دو دسته متفاوت از محرک­ها را دریافت کرده­اند این است که تاثیر نوع محرک بر زمان واکنش آن­ها ارزیابی و قابل بررسی باشد. آن­ها از نظر سن و معدل تحصیلی با هم هماهنگ بوده­اند. تنها تفاوت این دو گروه در نوع محرک دیداری ارایه شده به آن­ها بوده است . آزمون­ها با استفاده از برنامۀ نرم افزاری DMDX اجرا شده­اند. روش اجرای آزمون (1) به این صورت است که از آزمودنی­های شرکت­کننده خواسته می­شود تا به قصد ادراک معنی جملات، به جملات ارائه شده به شیوۀ شنیداری گوش­کنند، به­طوری که بعداً بتوانند دگرگفتی از آن­ها را ارائه­کنند.  به هنگام گوش دادن به این جملات به آن‌ها زنجیره‌ای از حروف (در جایگاه پس از فعل)  ارائه می‌شود و آن‌ها باید به این تکلیف ثانویه این گونه پاسخ دهند که آیا زنجیرۀ روی صفحۀ کامپیوتر واژه­ای واقعی در زبان‌ آن‌هاست یا خیر. واژه­ها به معنای جمله‌ای که شنیده شده است ارتباط معنایی ندارند و ناواژه­ها از واژه‌های پنج تا نه حرفی فارسی با جابجایی حرف اول آن‌ها ساخته­شده­اند.  بنابراین، در آزمون (1) تعداد 288 جمله و144 واژه و144 ناواژه درنظرگرفته­شده است. تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز برمبنای محاسبۀ زمان واکنش آن‌ها نسبت به تکلیف ثانویه صورت گرفته است. این روش از آن جهت چندحسی خوانده می­شود که آزمودنی از حواس شنیداری و دیداری برای انجام تکلیف اول و دوم استفاده می­کند.

 

5-2. تجزیه و تحلیل داده­های آزمون (1)

     از آنجا که آزمودنی‌ها به دو نوع متفاوت از محرک‌های دیداری که از نظر میزان بسامد در زبان فارسی با یکدیگر تطبیق داده شده­اند، پاسخ داده‌اند، به طور قطع دو گروه مجزا از زمان‌های واکنش ثبت گردیده است. محرک­های دیداری نیز که 144 واژه پنج تا هفت حرفی و 144 ناواژه هستند از پایگاه داده­های زبان فارسی که دستاورد محققان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است،  پس از تطبیق میزان بسامد آن­ها با هم استخراج و انتخاب شده­اند. واژه­هایی از این پیکره مورد استفاده مستقیم بوده است که دارای بسامد متوسط در فارسی بوده­اند و از آنجا که در این پایگاه داده­ای از لغات زبان فارسی، در مقابل هر کلمه بسامد عددی هر واژه نوشته شده است، کلماتی انتخاب شده­اند که از نظر بسامدی دارای بسامد یکسان و یا بسیار نزدیک به هم بوده­اند. ناواژه­ها نیز با جایگزینی حرف اول واژه­های پنج تا هفت حرفی همان 144 واژه فارسی ساخته شده­اند.  واژه­هایی نظیر تهدید، نمونه، فاصله، تئاتر، مذاکره، توافق و ناواژه­هایی نظیر تطالعه، کفاوت، دوافق، تندان، گذاکره، پشخیص، خئاتر، تولاد مورد استفاده بوده اند. منطق انتخاب نوع محرک دیداری به عنوان یکی از متغیر­های مستقل در پژوهش حاضر این است که مطمئن شویم نوع  این محرک دیداری بر زمان واکنش آزمودنی اثری نداشته است. به عبارت دیگر، برابری و یا تفاوت زمان­‌های پردازش آزمودنی­ها که به محرک­های متفاوتی واکنش نشان داده­اند، میزان تأثیر این متغیر مستقل را نشان می­دهد. با توجه به زمان­های ثبت شده از واکنش آزمودنی­ها و به عنوان پرسش نخست آزمون (1) این سؤال مطرح است که تفاوت محرک‌های دیداری (که به دو گروه آزمودنی «الف» و «ب» داده شده است) بر نتایج بی­اثر است یا خیر[19]. برای پاسخ به این سؤال، میانگین زمان واکنش آزمودنی­ها  به هر یک از دو نوع محرک دیداری و نیز میانگین کلی زمان واکنش آن­ها برحسب هزارم ثانیه در جدول 1 آمده است.

 

جدول (1) میانگین زمان واکنش آزمودنی­ها (برحسب هزارم ثانیه) در آزمون (1)

نوع محرک­های دیداری

فعل لازم

فعل متعدی

جمله ساده

جمله مرکب

جمله ساده

جمله مرکب

نوع نخست محرک­های دیداری (گروه الف)

87/899

54/1292

98/929

12/1212

نوع دوم محرک­های دیداری(گروه ب)

60/762

57/1089

62/878

75/1103

میانگین کل

23/831

06/1191

30/904

93/1157

 

          حال سؤال این است که بر مبنای زمان­های واکنش ثبت­شده برای آزمودنی­ها، متغیر مستقل نوع محرک دیداری بر زمان واکنش آزمودنی­ها اثر داشته است یا خیر.  به عبارت دیگر، با توجه به اینکه آزمودنی­ها با انواع متفاوتی از محرک­های دیداری مواجه بوده­اند، آیا تفاوت معنی­داری میان زمان واکنش آن­ها به هریک از چهار دسته جمله ( جمله ساده دارای فعل لازم، جمله مرکب دارای فعل لازم، جمله ساده دارای فعل متعدی و جمله مرکب دارای فعل متعدی) دیده می­شود یا خیر.  برای پاسخ به این پرسش، می­توان از طریق آزمون­های آماری  میزان تأثیر متغیر محرک دیداری را بر زمان واکنش آزمودنی­ها روشن ساخت. برای پاسخ گفتن به پرسش بالا از آزمون تی استفاده شده است که نتایج آن در جدول 2 آمده است.

 

جدول (2) بررسی تفاوت میان میانگین­های زمان­های واکنش آزمودنی­ها در آزمون (1)

نوع فعل و نوع جمله

نوع محرک دیداری

میانگین

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

فعل لازم در جمله ساده

الف

87/899

334/1

18

199/0

تفاوت ندارد

ب

61/762

فعل لازم در جمله مرکب

الف

54/1292

102/1

18

322/0

تفاوت ندارد

ب

57/1089

فعل متعدی در جمله ساده

الف

98 /929

370/0

18

716/0

تفاوت ندارد

ب

62/878

فعل متعدی در جمله مرکب

الف

12/1212

537/0

18

598/0

تفاوت ندارد

ب

75/1103

 

     یافته­های جدول (2) نشان می­دهند که میانگین زمان واکنش­ها در هر دو نوع فعل و دو نوع جمله در گروه (الف) بیشتر از زمان واکنش­ها در گروه (ب) شده است، اما نتایج آزمون تی معناداری این تفاوت را تأیید نمی­کند. با توجه به اینکه در هر چهار آزمون، مقدارp بیشتر از حداقل مقدار قابل پذیرش شده است (05/0P>)، می­توان گفت که سرعت پردازش در این دو گروه در این آزمون با یکدیگر تفاوت معنی­داری ندارد. اکنون با استناد به یافته­های حاصل از تجزیه و تحلیل داده­ها که با استفاده از آزمون تی  به دست آمده­اند، می­توان گفت که زمان واکنش آزمودنی­ها به محرک­های دیداری متفاوت، الگوی واحدی را داشته است.  به عبارت دیگر، می­توان گفت که متغیر مستقل نوع محرک دیداری بر زمان واکنش آزمودنی­ها بی­اثر بوده است.

     با توجه به این که متغیر نوع جمله یکی از متغیرهای مستقل در پژوهش حاضر بوده است، سؤال دوم این بخش را می­توان این­گونه مطرح کرد که آیا متغیر مستقل نوع جمله بر زمان واکنش آزمودنی­ها تأثیر داشته است یا خیر. این پرسش را می­توان به این صورت نیز مطرح کرد که آیا میان زمان واکنش آزمودنی­ها به دو  نوع از جملات ساده دارای فعل لازم و جملات مرکب دارای فعل لازم، تفاوت معنی­داری وجود دارد. چنین پرسشی دربارۀ جملات ساده و مرکب دارای فعل متعدی نیز مصداق دارد. برای پاسخ به این دو پرسش، می­توان به جدول­های (3) و (4) توجه کرد که با استفاده از آزمون تی و بر مبنای میانگین کلی زمان واکنش آزمودنی­ها به دست آمده است.

 

جدول (3)  بررسی تأثیر متغیر مستقل نوع جمله بر زمان واکنش در جملات دارای فعل لازم در آزمون (1)

نوع فعل و نوع جمله

میانگین

میانگین اختلاف

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

فعل لازم در جمله ساده

24/831

85/359-

831/6-

19

000/0

تفاوت دارد

فعل لازم در جمله  مرکب

06/1191

 

     یافته­های حاصل با توجه به جدول (3) نشان می­دهد که میانگین زمان واکنش برای فعل لازم در جملۀ مرکب (06/1191) بیشتر از میانگین زمان واکنش برای فعل لازم در جملۀ ساده (23/831) می­باشد. آزمون تی نیز این اختلاف را در سطح اطمینان 99 درصد تأیید می­کند. بنابراین، می­توان گفت که :

میانگین زمان واکنش برای فعل لازم در جملۀ مرکب به طور معنی­داری بیشتر از میانگین زمان واکنش به فعل لازم در جملۀ ساده است.      

     اکنون برای بررسی تکمیلی تأثیر متغیر مستقل نوع جمله بر زمان واکنش آزمودنی­ها نیازمند انجام آزمونی مشابه، در رابطه با داده­های مربوط به جملات ساده و مرکب دارای فعل متعدی هستیم.  نتایج انجام چنین آزمونی در جدول 4 آمده است.

  جدول (4)  بررسی تأثیر متغیر مستقل نوع جمله بر زمان واکنش  آزمودنی­ها در جملات دارای فعل متعدی

نوع فعل و نوع جمله

میانگین

میانگین اختلاف

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

 فعل متعدی در جمله ساده

30/904

60/253-

262/6-

19

000/0

تفاوت دارد

 فعل متعدی در جمله مرکب

93/1157

     داده­های مندرج در جدول بالا نشان­ می­دهد که میانگین زمان واکنش برای فعل متعدی مرکب (93/1157) بیشتر از میانگین زمان واکنش برای فعل متعدی ساده (30/904) می­باشد. آزمون تی نیز این اختلاف را در سطح اطمینان 99 درصد تأیید می­کند. بنابراین، می­توان گفت که :

میانگین زمان واکنش برای فعل متعدی در جملۀ مرکب به طور معنی داری بیشتر از میانگین زمان واکنش به فعل متعدی در جملۀ ساده است.

    اینک برای بررسی تأثیر متغیر مستقل نوع فعل باید به تحقیق دربارۀ این نکته بپردازیم که آیا تفاوت معنی­داری میان زمان واکنش آزمودنی­ها به جملات ساده دارای فعل لازم و جملات ساده دارای فعل متعدی وجود دارد یاخیر. همین نکته دربارۀ جملات مرکب نیز مصداق دارد. به عبارت دیگر، باید به بررسی این نکته بپردازیم که آیا  میان زمان واکنش آزمودنی­ها به جملات مرکب دارای فعل لازم و  جملات مرکب دارای فعل متعدی تفاوت معنی­دار مشاهده می­شود یاخیر.  به این منظور، معنی داری تفاوت بین زمان واکنش آزمودنی­ها به دو نوع فعل لازم ساده و متعدی ساده با استفاده از روش آماری تی تست بررسی شده است. جدول (5) داده­های حاصل را نشان می­دهد.

 

جدول (5) بررسی تأثیر متغیر مستقل نوع فعل بر زمان  واکنش در جملات ساده آزمون (1)

نوع فعل و نوع جمله

میانگین

میانگین اختلاف

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

 فعل لازم درجمله ساده

24/831

09/73-

666/2-

19

015/0

تفاوت دارد

 فعل متعدی در جمله ساده

33/904

 

     تحلیل داده­ها بیانگر آن است­که میانگین زمان واکنش برای فعل متعدی ساده (33/904) بیشتر از میانگین زمان واکنش برای فعل لازم ساده (24/831) شده است. آزمون تی این اختلاف را در سطح اطمینان 95 درصد تأیید می­کند. بنابراین، می­توان گفت که :

میانگین زمان واکنش برای فعل متعدی در جملۀ ساده به طور معنی داری بیشتر از  میانگین زمان واکنش به فعل لازم در جملۀ ساده است.

     علاوه بر این، برای بررسی تأثیر متغیر مستقل نوع فعل بر زمان واکنش آزمودنی­ها باید به بررسی تأثیر این متغیر در جملات مرکب نیز پرداخت. نتایج انجام چنین آزمونی در جدول (6 )آمده است.

 

   

 

 

 

               جدول (6) بررسی تأثیر متغیر نوع فعل بر زمان پردازش در جملات مرکب آزمون (1)

نوع فعل

میانگین

میانگین اختلاف

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

 فعل لازم  در جمله مرکب

08/1191

147/33

280/1

19

216/0

تفاوت ندارد

 فعل متعدی در جمله مرکب

94/1157

 

     همان­ طورکه­ در جدول نشان­ داده شده است، میانگین زمان واکنش برای فعل لازم مرکب (08/1191) بیشتر از میانگین زمان واکنش برای فعل متعدی مرکب (94/1157) شده است. با این حال، آزمون تی معنی‌داری این اختلاف را تأیید نمی­کند.  بنابراین می­توان گفت که :

بین زمان واکنش آزمودنی­ها به دو نوع فعل لازم در جملۀ مرکب و متعدی در جملۀ مرکب تفاوت معنی‌داری وجود ندارد.

      همان­گونه که از جدول­های بالا بر می­آید، میانگین کلی زمان واکنش به جملات ساده و مرکب و نیز جملات ساده‌ای که در آن­ها فعل لازم به­کار رفته است و جملات ساده ای که در آن­ها فعل متعدی به کار رفته است با یکدیگر متفاوتند. نتایج به دست آمده به راحتی نشان می­دهند که متغیر مستقل نوع جمله مستقیماً بر متغیر وابسته زمان پردازش مؤثر بوده است. به عبارت دیگر، ساخت نحوی جمله مرکب به دلیل افزایش دادن طول جمله و گاهی هم از طریق  برهم زدن ترتیب اصلی عناصر جمله و یا افزودن توضیح به عنصر فاعل و یا عنصر مفعول جمله زمان واکنش و پردازش را نیز افزایش می­دهد. علاوه­بر­­این، جملات ساده دارای فعل متعدی نیز نسبت به جملات ساده دارای فعل لازم زمان واکنش بیشتری را نشان می­دهند. این تفاوت پردازشی را می­توان به داشتن یک موضوع بیشتر در مدخل واژگانی فعل­های متعدی نسبت داد. علاوه برآن، می­توان این تفاوت را ناشی از داشتن متمم فعلی در افعال متعدی دانست.

     پس از انجام آزمون (1) و تحلیل نتایج مربوط به آن، مشخص شده است که متغیر نوع محرک دیداری بر میانگین زمان واکنش آزمودنی­ها در هیچ­یک از جملات ساده دارای فعل لازم، ساده دارای فعل متعدی، مرکب دارای فعل لازم و مرکب دارای فعل متعدی باعث تفاوت معنی­دار نشده است. به عبارت دیگر، نوع محرک دیداری بر زمان واکنش آزمودنی­ها بی­اثر بوده است. علاوه بر این، مشخص شده است که  متغیرهای نوع جمله و نوع فعل مستقیماً بر زمان واکنش آزمودنی­ها اثر داشته­اند. تأثیر متغیر نوع فعل وقتی مشخص می­شود که می­بینیم میانگین زمان واکنش به جملات ساده در این آزمون از جملات مرکب به طور معنی­داری کمتر شده است. به­نظر می­رسد که به هنگام پردازش جملات مرکب، ذهن آزمودنی به­طور همزمان با پردازش دو گزاره مواجه است. زمان لازم برای پردازش دو گزاره بیشتر از زمان لازم برای پردازش یک گزاره است. حال به توصیف نحوه اثر متغیر نوع فعل می­پردازیم؛ درآزمون (1) این پژوهش، از آن رو که طول جمله می­توانسته است به عنوان عاملی مؤثر بر زمان واکنش آزمودنی­ها درنظرگرفته شود، سعی شده است که طول جملات در هر سه آزمون با یکدیگر تطبیق داده شود. به عبارت دیگر، برای ممانعت از تأثیر عامل "طول جمله" بر زمان واکنش آزمودنی­ها در جملات دارای فعل لازم از افزوده­هایی استفاده شده است تا بدین وسیله تأثیر داشتن یک موضوع اضافی بر طول جملات دارای فعل متعدی جبران شود. به­رغم این دقت نظر، نتایج آزمون(1) نشان داده است که میانگین زمان واکنش آزمودنی­ها به جملات ساده دارای فعل لازم به طور معنی­داری کمتر از میانگین زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل متعدی شده است. این نکته نشان می­دهد که در پردازش جملات ساده نوع فعل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است و افزوده ها بر زمان واکنش اثری نداشته اند. این نکته  به این معنی است که افعال لازم (که تنها نیازمند یک مشارک معنایی هستند) از افعال متعدی ‌(که حداقل دو مشارک معنایی نیاز دارند) سریعتر پردازش شده‌اند. به عبارت دیگر، کم شدن تعداد مشارکان معنایی فعل به کاهش زمان واکنش آزمودنی­ها انجامیده است.  با مقایسه جملات مرکب دارای فعل لازم و جملات مرکب دارای فعل متعدی مشخص شده است که تفاوت معنی­داری میان زمان واکنش به این دو نوع از جملات مشاهده نشده است. به عبارت دیگر، به­ رغم اینکه تعداد مشارکان مورد نیاز افعال لازم کمتر از تعداد مشارکان مورد نیاز افعال متعدی است، اما به دلیل وجود اثر متغیر مستقل "نوع جمله" تفاوت­ها معنی­دار نشده­اند.  بنابراین، به هنگام پردازش جملات مرکب عامل تعداد گزاره ها نسبت به تعداد مشارکان از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است. به طورکلی، با توجه به یافته­های حاصل از آزمون (1) می­توان نتایج را بدین صورت خلاصه کرد:

1)  به علت تأثیر تعداد مشارکان[20]، میانگین زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل لازم به طور معنی ­داری کمتر از زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل متعدی شده است.

2)  به علت تأثیر تعداد گزاره­ها بر امر پردازش، میانگین زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل لازم به طور معنی­داری از میانگین زمان واکنش به جملات مرکب دارای فعل لازم کمتر شده است. این وضعیت در مورد افعال متعدی نیز وجود دارد.

3)  به دلیل مؤثرتر بودن عامل تعداد گزاره­ها نسبت به تعداد مشارکان، تفاوت معنی­داری میان زمان واکنش به جملات مرکب دارای فعل لازم و جملات مرکب دارای فعل متعدی دیده نشده است. 

 

5-3 . آزمون (2)

 در این آزمون از همان روش قبل که در آزمون پیش استفاده شد، بهره گرفته­ایم و متغیرها نیز همان متغیرهای نوع محرک دیداری، نوع جمله و نوع فعلند. متغیر وابسته نیز زمان واکنش آزمودنی است. در این آزمون فرضیه پیچیدگی بازنمودی فعل متعدی را به آزمون گذاشته­ایم. می خواهیم بدانیم آیا همه افعال متعدی به یک صورت پردازش می­شوند. به همین دلیل دو دسته فعل متعدی با سطوح پیچیدگی متفاوت را انتخاب کرده­ایم.­ انواع افعال متعدی مورد نیاز آزمون (2) عبارتند از:

الف-متعدی که یک گروه اسمی به عنوان موضوع بیرونی می­گیرد. به طورمثال، فعل"کاشتن" در فارسی در جمله زیر:

1. من این درخت سیب را کاشتم.

افعالی از این دست مانند مصادر: جویدن- کشتن- پوشیدن- بوئیدن- بوسیدن- خواباندن- لیسیدن- آمرزیدن- جوشاندن- خنداندن- کاشتن- فشردن

ب- متعدی چهار مفعولی که چهار نوع مفعول( گروه اسمی، جمله تعجبی، جمله خبری و جمله پرسشی) به عنوان موضوع بیرونی می­گیرد. به ­طور مثال، در فارسی فعل "فهمیدن" دارای ساختارهای نحوی زیر است:

2. مادرم تمام داستان را فهمیده بود.

3. من از همان ابتدا فهمیدم که او چه آدم بدجنسی است!

4. من می­فهمم که تو خیلی مشکل مالی داری.

5. من می­فهمم که چه چیزی او را عصبی کرده است.

      افعالی از این دست مانند: فهمیدن-شناختن- شنیدن- گفتن- نوشتن- دانستن- خواندن- پرسیدن- فرمودن- آموختن- دیدن- نمایاندن

میانگین زمان واکنش آزمودنی­ها به جملات ساده (برحسب هزارم ثانیه) در آزمون (2) جدول7  آمده است:

 

جدول (7) میانگین زمان واکنش آزمودنی­ها به جملات ساده (برحسب هزارم ثانیه) در آزمون (2)            

نوع محرک‌های دیداری

 

فعل متعدی در جمله ساده

نوع

(1)

نوع

(2)

نوع نخست محرک­های دیداری ( الف)

 

61/880

45/995

نوع دوم محرک­های دیداری ( ب)

22/735

23/811

میانگین کل

91/807

34/903

 

اما آیا این تفاوت­ها معنی دارند؟ به بیان دیگر، آیا نوع محرک دیداری بر زمان واکنش آزمودنی­ها اثر داشته است؟ جدول (8) به این پرسش پاسخ می­دهد.

 

 

 

 

 

 

 

جدول (8) بررسی تفاوت میان میانگین­های زمان­های واکنش آزمودنی­ها در آزمون (1)

نوع فعل

متعدی در جمله ساده

نوع محرک دیداری

میانگین

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

نوع 1

الف

61/880

731/1

18

101/0

تفاوت ندارد

ب

22/735

نوع2

الف

45/995

366/1

18

189/0

تفاوت ندارد

ب

23/811

 

همانطور که جدول (8) نشان می­دهد، نوع محرک دیداری بر زمان واکنش آزمودنی­ها اثری نداشته است و الگوی عملکردی آزمودنی­ها یکسان بوده است. جدول 9 به این پرسش پاسخ می­دهد که آیا دو نوع فعل متعدی به کار رفته در آزمون (2) از حیث پیچیدگی یکسانند و یا خیر.

 

                   جدول (9) معنی‌داری تفاوت میان دو نوع فعل متعدی به کار رفته در آزمون (2)

نوع فعل متعدی

نوع فعل

میانگین

مقدارt

درجه آزادی df

p_value

نتیجه

نوع 1 (91/807)

5

34/903

754/2-

19

013/0

تفاوت دارد

 

یافته­های جدول (9) نشان می­دهد که میانگین زمان واکنش به محرک دیداری که در جملات دارای فعل متعدی نوع دوم به کار گرفته شده­اند، به طور معنی داری بیشتر از نوع اول است. به بیان دیگر افعال متعدی که چهار نوع مفعول می‌پذیرند از حیث بازنمودی پیچیده­تر از افعال متعدی دسته اولند.

 

6. یافته­های تحقیق

تجزیه و تحلیل داده­های این پژوهش نشان می­دهد که در آزمون (1) به علت تأثیر عامل تعداد مشارکان فعلی، میانگین زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل لازم به­طور معنی­داری کمتر از زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل متعدی شده است.  همچنین، به علت تأثیر عامل تعداد گزاره­ها بر امر پردازش، میانگین زمان واکنش به جملات ساده دارای فعل لازم به­طور معنی­داری از میانگین زمان واکنش به جملات مرکب دارای فعل لازم کمتر شده است. این وضعیت در مورد افعال متعدی نیز وجود دارد.  علاوه بر این، به دلیل مؤثرتر بودن عامل تعداد گزاره­ها نسبت به تعداد مشارکان، تفاوت معنی­داری میان زمان واکنش به جملات مرکب دارای فعل لازم و جملات مرکب دارای فعل متعدی دیده نشده است.  همچنین، با توجه به یافته­های حاصل از آزمون (2) می­توان گفت که متغیر نوع فعل از طریق عامل تعداد و نوع متمم­های مورد نیاز باعث شده­است که افعال متعدی که چهار نوع مفعول می­پذیرند از حیث بازنمودی پیچیده­تر از افعال متعدی دسته اول باشند.

 

7. خلاصه و نتیجه­

 درست است که نتایج به دست آمده از آزمون­های این پژوهش بر روی افراد طبیعی فارسی زبان به دست آمده­اند اما همانطور که در بخش پیشینه مطالعات شرح داده شد در پژوهش­های مشابه که بر روی زبان پریشان و مخصوصاً بیماران بروکا دیده شده است، چنین حساسیتی نسبت به پیچیدگی فعل در بیماران دارای آسیب زبانی بروکا هم وجود دارد. بنابراین، می توان از یافته­های این پژوهش و باتوجه به نتایج به دست آمده راهکارهای زیر را ارائه کرد:

1) در افراد طبیعی سلسله مراتب پیچیدگی فعل به این صورت است: جملات مرکب پیچیده­تر از جملات ساده هستند. جملات دارای فعل متعدی پیچیده­تر از جملات دارای فعل لازم هستند و نیز جملات دارای فعل متعدی بسته به نوع متمم و تعداد مفعول­های مورد نیاز فعل میزان پیچیدگی متفاوتی را دارا هستند. سلسله مراتب  به‌دست آمده بر مبنای دو آزمون بالا به این صورت قابل طرح است:

الف) جملات ساده دارای فعل لازم<جملات ساده دارای فعل متعدی< جملات مرکب دارای فعل لازم< جملات مرکب دارای  فعل لازم / متعدی

ب) جملات ساده دارای فعل متعدی نوع اول< جملات ساده دارای فعل متعدی نوع دوم

در این طیف هرچه از سمت راست به چپ حرکت کنیم پیچیدگی و در نتیجه بار پردازشی بیشتر خواهد شد.

2) می توان یادگیری را با ساختارهای پیچیده (مثلاً آموزش جملات مرکب دارای فعل متعدی و یا دارای فعل متعدی دسته دوم) آغاز کرد تا نیازی به آموزش مستقیم ساختارهای کمتر پیچیده نباشد. این از آن روست که  زبان آموز از طریق تعمیم به قاعده سازی خواهد پرداخت.  



[1]  منظور از موضوع مشارکان درگیر در کنش فعلند. مثلاً فعل دویدن تنها نیازمند فاعل و فعل دیدن نیازمند فاعل و مفعول است.

[2] C. K. Thompson and  L. Shapiro

[3]  احتمالات (گزینه‌های) ساختار موضوعی فعل به انواع گزینه‌هایی که برای یک فعل مفروض است تا ساختار موضوعی‌اش را بیان کند اطلاق می‌شود؛ به طور مثال، در انگلیسی فعل "فرستادن"دارای دو  احتمال (گزینه‌) ساختار موضوعی است  send: (x,y)/(x,y,z) . توضیح این نکته لازم به­نظر­می­رسد که از آنجا که در این پژوهش نوع نقش معنایی مشارکان دخیل در فعل­ها ارتباط مستقیم با مباحث اصلی پژوهش نداشته و مورد نظر نبوده­است، بنابراین از متغیرهای x و y برای نشان دادن تعداد موضوعات موجود در هر احتمال ساختار موضوعی استفاده شده است.

[4] R, Jonkers and  R. Bastiaanse

[5] C. Luzzatti et al.

[6] R. De Bleser and Kauschke, C.                               

[7] M. Kim and Tompson, C. K.

[8]  J. Kegel

[9]  D. Kemmerer and D. Tranel

[10] S. Collina, P. Maranglo and P. Tabossi

[11] intermediate level of  representation

[12] S. Collina, G. Garbin and  P. Tabossi

[13] functional magnetic resonance isotope (f-MRI)

[14] non-word/ filler

[15]  توضیح این نکته لازم به نظر می­رسد که در تنها پژوهشی که در این باره در زبان فارسی انجام شده است و در بخش پیشینه مطالعات به آن اشاره شد سوال پژوهش مربوط به بازنمود ذهنی افعال متعدی است. حال آنکه در این پژوهش بازنمود ذهنی و پیچیدگی بازنمودی افعال لازم و متعدی با هم مقایسه شده­اند.

[16]  در بخش آزمودنی­های پژوهش به تفصیل درباره ویژگیهای آزمودنی­ها توضیح داده می شود.

[17]  در جملات بالا ستاره جایگاه ارایه محرک‌های دیداری آزمودند.

[18]  هر فعل یک­بار در جمله ساده قرار گرفته است و یک­بار در جمله مرکب . بنابراین 72 جمله ساده دارای فعل لازم، 72 جمله مرکب دارای فعل لازم، 72 جمله ساده دارای فعل متعدی و 72 جمله مرکب دارای فعل متعدی مورد استفاده بوده است که در مجموع 288 جمله است.

[19]  در این تحقیق تنها افعال بسیط فارسی مورد استفاده بوده است و از آنجا که افعال بسیط نسبت به مرکب تعدادی کم را شامل می‌شوند  عملاً محدودتر کردن این تعداد ناچیز ممکن نبوده است.  به تبع  آن تعداد افعال دو یا چند معنایی نیر در میان این افعال محدود  نمی‌تواند زیاد باشد.  همچنین از آنجا که این  افعال در جمله  ارایه شده‌اند معنای مورد نظر این افعال از بافت قابل تشخیص است و از میان چند معنی یک معنی  مشخص به ذهن متبادر می‌شود. علاوه بر این باید این نکته را نیز در نظر گرفت که متغیرهای این تحقیق بسیار زیادند و گنجاندن متغیر دیگر تحقیق را پیچیده‌تر خواهد کرد.

[20]  منظور از موضوع مشارکان درگیر در کنش فعلند. مثلاً فعل دویدن تنها نیازمند فاعل و فعل دیدن نیازمند فاعل و مفعول است.

 

مهرابی، معصومه (1393). اطلاعات واژگانی افعال متعدی فارسی به هنگام درک شنیداری جمله. فصلنامه جستارهای زبانی. دوره 5. ش 1 صص271-295.

Ahrens, K. and D. Swinney (1995). Participant roles and the processing of verbs­ during sentence comprehension. Journal of Psycholinguistic Research, 24: 533-547.        

Collina, S. , G. Garbin and P. Tabossi. (2007). The role of agument structure in the processing of noun and verbs: An f-MRI study. Brain andLanguage, 103: 8-249.

Collina, S., P. Marangolo. , and P. Tabossi. (2001). The role of argument structure in the production of nouns and verbs. Neuropsychologia, 39:1125–1137.

De Bleser, R. and C. Kauschke (2003). Acquisition and loss of nouns and verbs: parallel or divergent patterns? Journal of Neurolinguistics, 16: (2–3).

Fodor, J. A., M. Garrett, and T. G. Bever (1968). Some   syntactic determinants­ of sentential complexity II: Verb structure.   Perception and Psychophysics, 3: 453-460.      

Jonkers, R. and R. Bastiaanse (1998). How selective are selective word class deficits? Two case studies of action and object naming. Aphasiology, 12: 245–256.

Kegl, J. (1995). Levels of representation and units of access relevant to agrammatism. Brain and Language, 50: 151–200.

Kemmerer, D. and D. Tranel (2000). Verb retrieval in brain damaged subjects: I. Analysis of stimulus, lexical, and conceptual factors. Brain and Language, 73: 347–392.

Kim, M. and C. K. Thompson (2004). Verb deficits in Alzheimer disease and agrammatism: Implications for lexical organization. Brain and   language, 88(1): 1–20.

Luzzatti, C., R. Raggi, G.  Zonca, C. Pistarini, A. Contardi, and G. D. Pinna (2002). Verb-noun double dissociation in aphasic lexical impairments: The role of word frequency and imageability. Brain and Language, 81: 432–444.       

Thompson, C., K. Lange, S. Schneider and L. Shapiro (1997). Agrammatic and non-brain damage subjects' verb and verb argument structure production. Aphasiology,11: 473-90.    

Thompson, C. and L. Shapiro (2007).  Complexity in treatment of syntactic deficits. American Journal of Speech-Language Pathology, Vol. 16: 30–42 

Thompson, C. K., Shapiro, L. P., & Roberts, M.(1993). Treatment of sentence production deficits in aphasia: A linguistic-specific approach to Wh-interrogative training and generalization. Aphasiology, 7: 111–133.