چکیده
پژوهش حاضر به بررسی ارتباط دو متغیر جنسیت و مکان در چشمانداز زبانی میپردازد. نشانههای زبانی بهصورت میدانی از سه محله در تهران شامل تجریش، هفتتیر و خزانه عکسبرداری شدند و سپس بر حسب کاربرد واژه یا عبارتی جنسیتمحور توصیف و طبقهبندی شدند. بر پایۀ یافتهها حدود ۱۰ درصد از عناصر زبانی متغیر جنسیت را بازتاب میدهند. کمیت نشانههای جنسیتمحور در سه محله متفاوت است، به طوری که محلۀ هفتتیر دارای بیشترین فراوانی و محلۀ خزانه دارای کمترین فراوانی نشانههای جنسیتمحور است. از منظر کیفی نیز تمایز بارزی در بازنمایی جنسیت مردانه و زنانه مشاهده میشود. در جنوب تهران نشانههای زبانی جنسیتمحور غالباً جنسیت مردانه را تداعی میکنند، در حالی که در محلات شمالی و مرکزی شهر، نشانههای زبانی زنانه حضور پررنگتری دارند. این تفاوتها بر نقش تعیینکنندۀ مکان در بازنمایی جنسیت در فضای عمومی تأکید دارد، به طوری که میتوان با قاطعیت نسبی از نوعی درهمتنیدگی دو متغیر جنسیت و مکان سخن گفت. تحلیل دادهها با تأکید بر چهار شاخص نامشناسی، تنوع زبانی، عاملیت و قلمروسازی و همچنین تأمل در نشانههای زبانی در چارچوب نظریه توانمندسازی زنان نشان میدهد که زنان در محلات شمالی و مرکزی تهران (تجریش و هفتتیر) به درجات قابلتوجهی از توانمندسازی اجتماعی و اقتصادی دست یافتهاند، در حالی که در جنوب شهر، قلمرو فعالیتهای زنان محدودتر است و عمدتاً در قالب فعالیتهای آیینی و سنتی تعریف میشود. یافتههای این پژوهش، علاوه بر ارائه تصویری دقیق از چشمانداز زبانی، روند توانمندسازی زنان و توسعۀ اجتماعی در نقاط مختلف تهران را نمایان میسازد.
کلیدواژهها
موضوعات
اصل مقاله
جنسیت و مکان دو متغیر غیرزبانیاند که به اَشکال گوناگون بر صورتهای زبانی و نیز رفتار زبانی اهل زبان تأثیر میگذارند. جنسیت اساساً متغیری اجتماعی است که به طور طبیعی در قالب دوگانۀ زن/مرد متبلور میشود. این متغیر از گذشتههای دور مورد توجه محققان زیستشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی بوده، اما زبانشناسان صرفاً در چند دهۀ اخیر به این متغیرِ به ظاهر جسمانی اما عملاً اجتماعی توجه کردهاند. نخستین مطالعۀ جدی در زمینه تأثیر جنسیت بر زبان در دهۀ هفتاد میلادی انجام گرفت، زمانی که لیکاف با تکیه بر شواهد متعدد انگلیسی ادعا کرد که زبان به لحاظ جنسیتی خنثی نیست و زبانِ زنانه جایگاه اجتماعی ضعیفتری را برای زنان رقم میزند (Lakoff, 1973) . در مطالعهای دیگر با تکیه بر نمونههای فراوان این ادعا مطرح شد که آشنایی کودک با نقشها و ارزشهای جنسیتمحور و زبان زنانه و زبان مردانه، بخشی از فرایند اجتماعیشدن است، فرایندی که در خلال آن انسان رفتهرفته میآموزد که در موقعیتهای گوناگون از کدام الگوها و صورتهای زبانی مناسب زنانه یا مردانه استفاده کند (Goddard & Patterson, 2000). موضوع جنسیت از جنبههای مختلف همچون میزان مشارکت زنان در عرصههای اجتماعی مختلف نیز مطرح است. برای مثال، مطالعهای مصاحبهمحور نشان داد که زنان ایرانی با تکیه بر تحصیلات دانشگاهی میکوشند موانع موجود در عاملیت و کنشگری اجتماعیشان را برطرف کرده و مسیر توانمندسازی را دنبال کنند (محبوبی شریعت پناهی و همکاران، 1402)
تأثیر جنسیت بر زبان فارسی مورد توجه محققان ایرانی نیز بوده و بر اساس مشاهدات، دامنۀ تأثیرات وسیع است و موضوعات متنوعی را در برمیگیرد، از جمله تنوعات آوایی (Modarresi, 1978)، واژگان و نظام معنایی زبان فارسی (میرسعیدی، 1391)، ، قطع گفتار مخاطبان در جریان گفتوگو (رهبر و همکاران،1391)، بازنمایی زنان در بازاریابی انواع محصولات مانند پودر لباسشویی (کوثری و همکاران، 1393)، استفاده از دشواژه[1] در فیلمهای سینمایی ایرانی (تفرجی یگانه، 1395)، استفاده از نشانگرهای فراگفتمان[2] تعاملی در مقالات علمی (طارمی، و همکاران، 1397)، شیوۀ بیان کنشگفتار[3] شکایت در مکالمات روزمره (عسگری فورگ و فاروقی هندوالان، 1399) و همچنین بازتاب نگرشهای جنسیتی در ضربالمثلهای فارسی (خسروی شکیب، 1403). در اینجا شایسته است دو پژوهش متمرکز بر جنسیت را با توضیحاتی بیشتر معرفی کنیم. فردوسی و فاضلی (1400) از طریق مصاحبه با گروهی از آزمودنیهای متعلق به طبقه متوسط به این نتیجه رسیدند که زنان در تعاملات زبانی خود از هشت استراتژی شامل (1) استراتژی لفظ قلم (سخن گفتن با زبان معیار)، (2) روایتپردازی، (3) رکگویی، (4) تعریف کردن از دیگران، (5) منت گذاشتن و یادآوری مرحمتها، (6) بازارگرمی و تعریف از محاسن خود، (7) سرزنش کردن و (8) قطع کردن صحبت دیگران استفاده میکنند. مطابق با یافتهها، زنان گرایش زیادی به پرسشهای کوتاه دارند به این امید که مخاطب را وارد گفت و گو کنند. همچنین، برای بیان نظرات خود و شرح جزئیات از کلمات بیشتری بهره میگیرند. زنان طبقۀ متوسط در استفاده از استراتژیهای نوآورانه خلاقیت بیشتری از خود نشان میدهند و در این عرصه هر چیزی که به تمایز و تشخص منجر شود، نوعی فضیلت محسوب میشود (فردوسی و فاضلی، 537:1400). کارکرد جنسیت در فضای عمومی از منظر هنری و زیباییشناختی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. در مطالعهای تطبیقی، پس از بررسی جنبههای جنسیتیِ هشت پوستر تبلیغاتی کاندیداهای زن و مرد انتخابات شورای شهر در تهران، شیراز و اهواز مشخص شد که در پوسترهای مربوط به کاندیداهای زن بر جذابیت و زیبایی زنانه تأکید میشود، در حالی که در پوسترهای مردان قدرت و توانمندی القا میگردد. بر اساس پژوهش مزبور، در پوسترهای انتخاباتی باورها و کلیشههای جنسیتی پنهانی آشکار شده و نقشها و موقعیتهای اجتماعی دو جنس در شرایط اجتماعی-فرهنگی جامعه بازتاب پیدا میکند (اکرمیپور و شریفی،1400)
مکان نیز متغیری غیرزبانی است که در پرتو آن پراکندگی زبانها، ساختار زبان و نیز رفتار زبانی سخنگویان تعریف میشود و بر کسی پوشیده نیست که گویششناسی به مثابه حوزهای قدیمی در مطالعات زبانی، اساساً بر مبنای مکان و مرزبندیهای جغرافیایی شکل گرفته است. در پژوهش حاضر، منظور از مکان صرفاً قلمرویی فیزیکی و فاقد معنا در سطح زمین یا نواحی شهری نیست، بلکه مجموعهای از مختصات موقعیتی و سازههای مادی است که به واسطه حضور انسانها و بروز رویدادها و تجربیات تاریخی و اجتماعی معنامند میشود. به این ترتیب، متغیر مکان- بهویژه اگر قلمروهای شهری را مدنظر قرار دهیم- با متغیرهای دیگر از جمله توسعۀ اقتصادی یا طبقۀ اجتماعی در ارتباط است.
در اغلب مطالعات علمی، محقق بر یک متغیرِ ازپیشتعیینشده متمرکز میشود و سایر عوامل را موقتاً کنار میگذارد. با این که چنین رویهای در اغلب علوم و موضوعات ارزشمند و اجتنابناپذیر است، در برخی پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی به نتایجی جامع و قابل دفاع منجر نمیشود. این دیدگاه انتقادی در میان صاحبنظران ایرانی نیز مطرح است. برای مثال، داوری اردکانی و عیار (1387) معتقدند جنسیت مفهومی چندبعدی است و برداشتهای تکبعدی منجر به سطحینگری در تحلیل میشود. آنان ضمن اشاره به برخی مطالعات انجامشده به نارساییهای نظری این حوزه اشاره کردهاند و معتقدند در اغلب این پژوهشها نوعی محدودنگری وجود دارد و از این گذشته عنصر بافت به مثابه چند متغیر اجتماعی مجزا از هم و نه الزاماً شبکهای از روابط در نظر گرفته شده است. در واکنش به این انتقاد بجا، نگارنده در مطالعه حاضر میکوشد ارتباط و درهمتنیدگی عامل جنسیت با مکان را در فضای عمومی تهران ارزیابی کند.
از آنجا که در این پژوهش با بازنمایی متغیر جنسیت در فضای عمومی سروکار داریم، شایسته است به نظریهای جامع و راهگشا در این زمینه اتکا کنیم. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ رولندز با محوریت توانمندسازی زنان[4] انجام شده است(Rowlands, 1997). بر اساس این نظریه، توانمندسازی به معنای یاری رساندن به افرادی است که خارج از حوزه تصمیمسازی قرار دارند؛ یاریای که موجب میشود این افراد در امور سیاسی مشارکت فعال داشته و از نظر اقتصادی نیز صاحب درآمد شده و به استقلال مالی دست یابند. رولندز با تمرکز بر مفهوم قدرت بر این نکته تأکید میکند که در فرایند توانمندسازی، دسترسی به فرایندهای ناملموس تصمیمسازی نیز اهمیت دارد ؛ فرایندهایی که از طریق آنها افراد نسبت به منافع خود آگاه میشوند و همچنین درمییابند که منافعشان چه رابطهای با منافع دیگران دارد و بدین وسیله از موضع قدرت بر تصمیمگیریها تأثیر میگذارند. حاصل این اِعمال قدرت افزایش اعتماد به نفس و بهبود اوضاع در زندگی روزمره و کنشهای اجتماعی است. با این تعریف و توضیحاتی که ارائه شد، درمییابیم که توانمندسازی در اغلب موارد امری میانرشتهای است و این میانرشتگی را در پژوهشی با محوریت تأثیر توانمندسازی اقتصادی زنان سرپرست خانوار بر سلامت اجتماعی آنان مشاهده میکنیم، پژوهشی که در آن تلاش شده است یک متغیر اجتماعی در سایه یک مفهوم اقتصادی تجزیه و تحلیل گردد(قجری و حقپرست، 1401).
اکنون این پرسش بنیادی مطرح میشود که آگاهسازی مورد نظر رولندز چگونه در عرصۀ عمومی بازتاب پیدا میکند و سهم زبان مکتوب در این فرایند چیست؟ برای پاسخ به این پرسش ضروری است به بازنمایی زبان در فضای عمومی که که اصطلاحاً چشم انداز زبانی نامیده میشوند، بپردازیم. در مطالعه حاضر، در چارچوب نظریۀ توانمندسازی زنان و در بستر چشمانداز زبانی تهران به دو پرسش زیر پاسخ میدهیم:
در ادامه، ضمن تعریف چشمانداز زبانی و مرور پیشینه پژوهش، روش تحقیق را شرح داده و سپس یافتههای حاصل از پژوهش میدانی را ارائه میدهیم و در پایان نیز ضمن بحث و نتیجهگیری، برخی محورهای پژوهشی را برای مطالعات آینده پیشنهاد میدهیم.
چشمانداز زبانی بخشی از یک مکان فیزیکی است که در آن عناصری از زبان به صورت مکتوب در معرض دید عموم قرار میگیرند. با این تعریف، مکانهایی مانند جدارۀ بزرگراهها، خیابانها، کوچهها، دیوار و نمای خارجی ساختمانهای مسکونی، تجاری و سایر سازههای شهری مانند مبلمان شهری، بدنه خودروها و حتی کف پیادهروها قابلیت آن را دارند که به چشمانداز زبانی تبدیل شوند. در واقع، همین که یک عنصر یا متن زبانی مانند واژه، عبارت یا جمله به یک قلمرو مکانی الصاق میشود، آن مکان خودبخود به یک چشمانداز زبانی تبدیل میشود. به این ترتیب، با تکیه بر چارچوبی که توسط لندری و بورهی ارائه شد، تمام صورتهای زبانیِ قابل مشاهده در تابلوهای راهنمایی و رانندگی، بیلبوردهای تبلیغاتی، تابلوهای معابر و اماکن تجاری و اداری جزئی از چشمانداز زبانی شهری محسوب میشوند و ارزش آن را دارند که به مثابه داده تحقیق مورد ارزیابی قرار گیرند (Landry & Bourhis, 1997). ناگفته نماند که نشانههای زبانیِ پراکنده در چشماندازهای زبانی دارای دو نقش اطلاعرسانی یا نمادین هستند. تابلوی مربوط به نام یک خیابان یا بوستان به طور عمده دارای نقش اطلاعی است، اما پارچه نوشتهای با مضمون «اینجا سرزمین مردان بزرگ فرداست» عمدتاً واجد کارکرد نمادین است.
با تعریفی که ارائه شد، درمییابیم که هر چشمانداز زبانی در وهلۀ نخست یک مکان است و دقیقاً به همین علت در تقریباً تمام مطالعات این حوزه، مکان عاملی تعیینکننده به شمار میآید. ناگفته نماند که در این حوزۀ مطالعاتی، اهمیت مکان به بزرگی یا کوچکی آن نیست. برای مثال، در حالی که باکائوس در پژوهش الهامبخش خود تصویری از چندزبانگی در کلانشهر «توکیو» را ارائه داده است (Backhaus, 2007)، محققی دیگر بر پایۀ مطالعهای میدانی در شهرکی دورافتاده در جنوب غربی ایرلند نشان میدهد که چگونه انتخابها و اولویتها در چشمانداز زبانی میتوانند یک مکان کوچک را به مقصدی محبوب برای گردشگران داخلی و خارجی تبدیل کنند (Moriarty, 2015).
بخش عمدهای از مطالعات چشم انداز زبانی به مناطق شهری اختصاص دارد. از آنجا که شهرها و به خصوص کلانشهرها مکانهایی بزرگ و متنوعند، چنانکه بخواهیم تصویری حتیالمقدور جامع از یک شهر ارائه دهیم ناچاریم برشهایی از یک شهر را به عنوان قلمروهای تحقیق انتخاب کنیم. بیتردید، هر قدر قلمروهای تعیینشده فاصلۀ فیزیکی و تفاوت اجتماعی و اقتصادیِ بیشتری با یکدیگر داشته باشند، نتایج حاصل تصویر جامعتری از کل شهر ارائه میدهد. مطالعهای در قلمرو سه خیابان در بارسلونا نشان داد با این که قلمروهای مورد نظر به لحاظ نشانههای یکزبانه کمابیش شبیه یکدیگرند، از نظر استفاده از نشانههای دو یا چندزبانه از الگوهای کاملاً متفاوت بهره میگیرند (Comajoen-Colomé, & Long, 2012). پژوهشهای میدانی در محلات مختلفِ منچستر نیز از چندزبانگی گسترده در فضای عمومی این شهر خبر میدهد. یافتههای حاصل از یک پژوهش میدانی گسترده در این شهر نشان میدهد که هر گروه مهاجر- اعم از مهاجران عرب یا هندی- میکوشند به واسطۀ عناصر زبان مادریشان بر هویت قومی خود در غربت تأکید کنند (Gaiser & Matras, 2016).
برخی محققانِ چشمانداز زبانی به طور مستقیم به متغیر جنسیت در فضای عمومی پرداختهاند. یکی از آنان ضمن اشاره به توجه اندک به موضوع جنسیت در مطالعات چشمانداز زبانی، به بررسی شماری از نشانههای زبانی جنسیتمحور پرداخته است (Milani, 2014). این پژوهش کیفی با تمرکز بر یک دکۀ روزنامهفروشی در فرودگاه دالس[5] واقع در شهر واشنگتن (ایالات متحده)، لباسنوشتههای یک بوتیک در استکهلم (سوئد) و یک کافیشاپ در ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی) انجام شده است. میلانی در مطالعه خود تحلیل میکند که مفهوم قدرت و مرزبندی میان «خود» و «دیگری» چگونه در امور و پدیدههای مرتبط با جنسیت بازنمایی میشود. در پژوهشی دیگر، جاینام[6]های معابر شهری در سه شهر بزرگ لهستان شامل ورشو، کراکوف و لودز بررسی شدند و یافتهها نشان داد که سهم نامهای مردانه بسیار بیشتر از نامهای زنانه است. البته، به لحاظ آماری این نابرابری در سه شهر یکسان نیست. میزان فراوانی جاینامهای مردانه در کراکوف بیش از دو شهر دیگر است، به طوری که که در این شهر تاریخی از هر سه خیابان، یک خیابان دارای نام مردانه است. محققان هویت مردانۀ غالب در کراکوف را به سنت مسیحی این شهر در طول تاریخ نسبت میدهند. در نقطۀ مقابل، شهر لودز به عنوان مرکز اصلی صنعت نساجی کشور لهستان همواره میزبان انبوهی از کارگران زن بوده و احتمالاً به همین علت نابرابری جنسیتی در حوزه نامگذاری معابر در لودز کمتر از کراکوف و ورشو است(Górny & Górna, 2024:14).
در پژوهشهای ایرانی نیز مکان به مثابه متغیری اساسی در نظر گرفته شده است. گاه یک شهر یا حتی بخش کوچکی از یک شهر به دلایل مختلف تاریخی، اقتصادی و فرهنگی به مکانی متفاوت و متمایز تبدیل شده و همین تمایز در چشمانداز زبانی آن مکان متبلور شده است. در چنین مواردی، وظیفه جامعهشناس زبان این است که ابتدا ابعاد گوناگون این تفاوت و تمایز در مکان را درک کند و سپس به گونهای روشمند و ترجیحأ میدانی به مطالعۀ آن بپردازد. مطابق با این شیوه، رضایی و تدین (2018) با آگاهی از وضعیت و تاریخچۀ محلۀ جلفا در اصفهان به ارزیابی چشمانداز زبانی این محله پرداختهاند، مطالعهای که توزیع نشانههای زبانیِ فارسی، انگلیسی و ارمنی را در این محلۀ ارمنینشین نشان داده است. تجربه نشان داده است که حتی اگر ژانر مشابهی را مدنظر قرار دهیم، با تغییرِ مکان نتایجی متفاوت به دست میآید. اگر در میزنوشتههای گزارششده توسط آقایی ابیانه و کلانتری (1395) با آنچه شعبانی میناباد و علیمحمدی (1398) توصیف کردهاند تفاوتهایی وجود دارد، دلیل عمدهاش این است که در مطالعۀ اول، مکان تهران است، در حالی که پژوهش دوم در شهر اردبیل انجام شده است.
تقسیمبندی شهر به قلمروهای کوچکتر در مطالعات ایرانی نیز دیده میشود. رضا قلی فامیان و پژمانجم (1395) با مقایسۀ سه محله از شهر ارومیه دریافتند که در محلههای نابرخوردار، اکثر تابلوهای اصناف، بنرها و دیوارنوشتهها به فارسی است و در محلههای مرفه و برخوردار تنوعی از نشانههای چندزبانه شامل فارسی، انگلیسی و ترکی به کار میرود. در پژوهش میدانی دیگری مشخص شد که در شهر تبریز هم متغیر مکان در نامگذاری اماکن تجاری تأثیرگذار است، زیرا در محلات برخوردار و نیمهبرخوردار - به خصوص مناطقی که در آنها فروشگاههای مرتبط با پوشاک و سایر کالاهای زنانه فعالیت دارند- الگوهای زبانی به کار رفته در نامگذاری از تنوع بیشتری برخوردارند (رضاقلی فامیان و کلاهدوز محمدی، 1395).
در چند پژوهش ایرانی بازنمایی جنسیت در مطالعات چشمانداز زبانی مورد توجه قرار گرفته است. مقصودی و بنیفاطمه (1383) با تمرکز بر دیوارنوشتههای سه دانشکده در دانشگاه شهید باهنر کرمان بر اساس مولفههای مختلف به پیشبینی جنسیت دیوارنویسها پرداختند و مدعی شدند اغلب دیوارنویسها مرد هستند، اما بر اساس مضمون، مخاطبان دیوارنوشتهها اغلب زن هستند. گویا در محیطهای دانشگاهی، الگوی غالب این است که مردان برای زنان دیوارنویسی کنند. در پژوهشی دیگر، زندی (1393) پس از گردآوری 3000 دیوارنوشته از مناطق مختلف تهران و توصیف جنبههای مختلف آنها از منظر رسمی / غیررسمی بودن، استفاده از رسمالخط فارسی یا غیرفارسی، به متغیر جنسیت توجه کرد و دریافت که در دیوارنوشتههای تهران فراوانی نامهای مذکر بسیار بیشتر از نامهای مونث است. به اعتقاد وی این تفاوت چشمگیر موضوعی تصادفی نیست و برای تحلیل آن ضروری است جنبههای مختلف رفتار اجتماعی و زبانی شهروندان مدنظر قرار بگیرد.
در این پژوهش دادهها از طریق مشاهده مستقیم ثبت، طبقهبندی و تحلیل میشوند. روش تحقیق میدانی است و سه محله در تهران با توجه به موقعیت جغرافیایی و ملاحظات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مدنظر قرار میگیرند. از آنجا که متغیر جنسیت نیز مدنظر است، هر واژه یا عبارت زبانی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم ناظر بر مقوله جنسیت باشد، بهعنوان داده تحقیق شناسایی میگردد.
مطابق با الگوی متعارف در مطالعات چشمانداز زبانی، هر «چیزِ» قابل خواندن یک نشانۀ زبانی و بالطبع یک دادۀ تحقیق به شمار میآید. بنابراین، تابلوهای اصناف و ادارات، تابلوهای هدایت شهری و علائم راهنمایی و رانندگی، بیلبوردها، بنرها، پارچهنوشتهها، اطلاعیهها، دیوارنوشتهها و هرآنچه در جدارۀ پلهای عابر، تلویزیونهای تبلیغات شهری، مراکز کسب و کار، کف خیابانها، مبلمان شهری، تیرهای چراغ برق، دکههای روزنامهفروشی و نظایر آن قابل مشاهده و خواندن باشد نشانۀ زبانی به شمار میآید. لازم به یادآوری است که در شمارش و طبقهبندی دادهها، ابعاد و کیفیت فیزیکی نشانهها مدنظر قرار نمیگیرد و به همین علت همان قدر که یک تابلوی بزرگ بیمارستان، یک دادۀ تحقیق محسوب میشود، آگهیای کوچک و چسبیده به شیشه یک مغازه نیز یک واحد مطالعه به شمار میآید.
3-1 روش انتخاب قلمروهای مکانی
جامعه آماری تحقیق حاضر نشانه های زبانیِ چشم انداز زبانی تهران است. نمونه آماری نیز تمام نشانه های زبانی است که به شکلی متغیر جنسیت را بازتاب میدهند. برای تشخیص میزان ارتباط و درهمتنیدگی دو متغیر جنسیت و مکان و نیز موضوع توانمندسازی زنان از طریق چشم انداز زبانی، ضروری است سه مکان متفاوت در تهران به عنوان قلمروهای تحقیق انتخاب شوند. به این منظور، محقق خط یک مترو تهران را به عنوان محور اصلی جهت تعیین قلمروهای پژوهش در نظر گرفت. این خط متروی درونشهری دارای 29 ایستگاه است و میدان تجریش در شمال شهر را به کهریزک در جنوب شرقی پایتخت متصل میکند. محقق با تأمل در نقشه متروی تهران سه محدوده را به این شرح انتخاب کرد: (1) محلۀ تجریش (از ایستگاه مترو تجریش تا ایستگاه مترو قیطریه)؛ (2) محلۀ هفتتیر (از ایستگاه شهید مفتح تا ایستگاه میدان هفتتیر)؛ و (3) محلۀ خزانه (از ایستگاه پایانه جنوب تا ایستگاه علیآباد). بین محلۀ تجریش تا محلۀ هفتتیر یازده ایستگاه مترو و بین محلات هفتتیر تا خزانه نیز ده ایستگاه وجود دارد. به لحاظ تقسیمبندی شهری، محلات تجریش، هفتتیر و خزانه به ترتیب در مناطق یک، شش و شانزده شهرداری تهران واقع شدهاند. این سه محلۀ منتخب سطوح متفاوتی از توسعۀ شهری و اقتصادی را بازتاب میدهند. قلمرو انتخابشده در محلۀ تجریش شامل دو پهنۀ شرقی و غربیِ خیابان شریعتی محلهای مرفه و برخوردار است. محلۀ هفتتیر با شمار زیادی از کسب و کارهای مختلف، شرکتها و معابر محلی و فرامحلیِ منتهی به آن یک کانون تجاری، اداری و ترافیکی محسوب میشود. محلۀ خزانه در جنوب شرقی تهران نیز محلهای نابرخوردار به شمار میآید. برای آشنایی بیشتر با وضعیت این سه قلمرو میتوان به مقالهای با عنوان «رتبهبندی محلات شهر تهران از بُعد سطح برخورداری و کیفیت زندگی با استفاده از Fuzzy TOPSIS» استناد کرد (احمدی و جهانگرد، 1399). در مقالۀ مذکور، 355 محله واقع در 22 منطقه شهرداری تهران بر اساس 53 شاخصِ مرتبط با برخورداری و کیفیت زندگی شهری رتبهبندی شدهاند. در این رتبهبندی، محلۀ تجریش در رتبۀ 7، هفتتیر در رتبۀ 22 و خزانه در رتبۀ 303 قرار دارد. به این ترتیب، دو محلۀ تجریش و هفتتیر در زمرۀ مناطق توسعهیافته و کاملاً برخوردار قرار دارند و منطقه خزانه جزء محلههای «کمبرخوردار» و «نیازمند مداخله» است. تصویر زیر موقعیت این سه محله را در نقشهای شامل 22 منطقه شهرداری تهران نشان میدهد.
تصویر 1- موقعیت محلات تجریش، هفت تیر و خزانه در تهران
Figure 1- Location of Tajrish, Hafte Tir and Khazane neighborhoods in Tehran
3-2 روش گردآوری دادهها
مشاهدات عینی محقق و عکسبرداری در سه محلۀ خزانه، هفتتیر و تجریش به ترتیب در روزهای هشتم، سیزدهم و پانزدهم شهریور 1403 انجام شد. مطابق با روش تمامشماری، تمام تابلوهای اصناف، تابلوهای معابر و اماکن، نماشیشۀ مراکز کسب و کار، بیلبوردهای نصبشده در حاشیۀ خیابانها، آگهیهای تبلیغاتی چسبیده بر در و دیوار، دیوارنوشتهها و حتی آگهیهای چسبیده بر کف پیادهروها مدنظر قرار گرفتند و عناصر زبانی مندرج در آنها به مثابه گردآوری، شمارش، طبقهبندی و ارزیابی شدند. با توجه به هدف پژوهش حاضر، تمام نشانههای زبانی که به نحوی متغیر جنسیت را بازتاب میدادند، شناسایی و شمارش شدند. نامهای زنانه و مردانه، و همچنین کاربرد واژههایی نظیر «زنانه»، «مردانه»، «ویژه بانوان» و نظایر به عنوان معیارهای انتخاب نشانهها مدنظر قرار گرفتند. ناگفته نماند که در مواردی یک آگهی، اطلاعیه یا بیلبورد به مثابه داده پژوهش مدنظر قرار گرفته شده است با این که در متن آن هیچ یک از واژههای جنسیتمحور به کار نرفته است. در این قبیل موارد، معیار محقق تصویر زن یا مرد و همچنین نوع کالا یا خدمات تبلیغی بوده است. برای نمونه، در میان دادهها آگهیای با عنوان «مطب زیبایی» دیده شد که بر روی آن تصویری از یک زن درج شده است. در متن این آگهی کلماتی مانند «زنان»، «بانوان» یا نظایر آن دیده نمیشود، اما به دلیل تصویر و نیز نوع خدمات ذکر شده (مانند لیزر و بوتاکس) محقق آن را یک نشانۀ جنسیتی زنانه در نظر گرفته است.
3-3 روش تحلیل دادهها
دادهها با توجه به دو پرسش تحقیق تجزیه و تحلیل شدند. برای پاسخ به پرسش اول، فراوانی دادههایی که به اَشکال مختلف متغیر جنسیت را بازتاب میدادند شمارش و طبقهبندی شدند. لازم به ذکر است که در این طبقهبندی، بزرگی و کوچکی نشانهها مدنظر نبوده است و هر نشانۀ زبانی دارای یک واژه یا عبارت جنسیت-محور به مثابه یک داده شناسایی شد. در پاسخ به پرسش دوم، عبارات زبانی با روش تحلیل محتوا ارزیابی شدند تا میزان توانمندسازی نشانههای زبانی با توجه به مکان تحقیق نیز مشخص شود.
در این بخش ضمن ارائۀ نتایج آماری و تحلیل نشانههای زبانی جنسیت محور به دو پرسش پژوهش پاسخ میدهیم.
4-1 نتایج آماری
در پژوهش حاضر در مجموع 5174 نشانۀ زبانی گردآوری شد. به علت تفاوت در تراکم فعالیتهای تجاری و اداری سه محله مورد مطالعه، توزیع نشانهها در محلات به یک اندازه نیست. فراوانی و درصد کل نشانهها و نیز نشانههای جنسیتمحور به تفکیک سه محله در جدول زیر درج شده است.
جدول1- فراوانی و درصد نشانههای جنسیتمحور در پیکره
Table 1- Frequency and percentage of gender-based signs in the corpus
|
|
فراوانی نشانهها |
نشانههای جنسیتمحور |
||
|
تجریش |
1323 |
128 (6/9) |
زن |
77 (60) |
|
مرد |
53 (40) |
|||
|
هفتتیر |
2185 |
267 (2/12) |
زن |
183 (5/68) |
|
مرد |
84 (4/31) |
|||
|
خزانه |
1666 |
108 (4/6) |
زن |
30 (7/27) |
|
مرد |
78 (2/72) |
|||
|
مجموع |
5174 |
503 (7/9) |
|
|
مطابق با جدول فوق، 503 نشانۀ زبانیِ شناساییشده در قلمرو پژوهش (7/9 درصد) به نحوی با متغیر جنسیت ارتباط دارند. البته، فراوانی این دسته از نشانهها در سه محلۀ مورد بررسی یکسان نیست و نوعی ارتباط و درهمتنیدگی میان متغیر جنسیت و مکان مشاهده میشود. در محلۀ هفتتیر با 267 نشانه (2/12 %) شاهد بیشترین فراوانی و در محلۀ خزانه با 108 نشانه (4/6 %) شاهد کمترین تعداد نشانههای جنسیتمحور هستیم. تجریش با 6/9 درصد در میانۀ این طیف قرار میگیرد. از منظر تفکیک جنسیتی نیز تفاوتهای چشمگیری در سه محله مشاهده میشود. مطابق با ارقام مندرج در جدول بیشترین تمایز جنسیتی در خزانه وجود دارد؛ زیرا 72 درصد از نشانههای زبانی به جنسیت مردانه و 30 درصد به جنسیت زنانه ارجاع میکنند. کمترین تمایز در محله تجریش مشاهده میشود زیرا ارجاعات زنانه و مردانه به ترتیب 60 و 40 درصد میباشد. محلۀ هفتتیر از این جهت در میانۀ پیوستار قرار دارد. در پاسخ به اولین پرسش تحقیق که اساساً ماهیت کمّی دارد، باید گفت که از کل نشانههای زبانی استخراج شده در قلمرو پژوهش حدود 10 درصد متغیر جنسیت را بازتاب میدهند.
برای پاسخ به پرسش دوم، دادههای پژوهش با تکیه بر چهار معیار و شاخص شامل نامشناسی،[7] تنوع زبانی،[8] عاملیت و قلمروسازی مدنظر قرار گرفتند. ذکر این نکته ضروری است که در این مرحله، چهار شاخص مذکور با تکیه با رویکرد دادهمحور[9] شناسایی شدند. به بیان دیگر، محقق به دور از هرگونه پیش داوری و یا تصمیم اولیه در خصوص شاخصهای مطالعهشده در مطالعات پیشین، صرفاً به تحلیل محتوای نشانهها پرداخت و خود شاخصهای مرتبط از میان دادهها اصطلاحاً «نمایان» شدند. در پایان، یافتههای مرتبط با این چهار شاخص با تکیه بر نظریه توانمندسازی تجزیه و تحلیل شدهاند.
4-1 نامشناسی
یکی از کارکردهای نشانههای زبانی در فضای عمومی نامگذاری معابر و اماکن است. در قلمرو پژوهش حاضر شمار قابلتوجهی از جاینامهای شناساییشده ماهیت جنسیتمحور دارند. برای مثال، تابلوی «ساختمان مریم» در محلۀ تجریش به جنسیت زنانه و پارچهنوشتۀ «باشگاه شهید داود مجیدی» به جنسیت مردانه دلالت دارد. چنانچه صرفاً نام معابر را مدنظر قرار دهیم، در سه محلۀ مورد مطالعه تفاوتهایی از منظر جنسیت مشاهده میشود. صرفنظر از نامهای خانوادگی مانند «ساعدی» (محله تجریش)، «مشیری» (محله هفتتیر) یا «عبدی» (محله خزانه) که فاقد ویژگی جنسیتی هستند، اغلب جاینامهای مربوط به معابر عمومی اعم از خیابانها و کوچهها اصطلاحاً مردانهاند. در این میان، محقق با چهار استثنا مواجه شد که البته محدود به دو محلۀ شمالی و مرکزی تهران هستند. سه مورد از این نامها شامل «پروین»، «مریم» و «میترا» مربوط به خیابانهای فرعی متصل به خیابان شریعتی (محلۀ تجریش) هستند و «زهره» نیز نام خیابانی فرعی در مفتح شمالی (محلۀ هفتتیر) است. در قلمرو پژوهش مربوط به محلۀ خزانه هیچ نام زنانهای برای معابر اصلی یا فرعی انتخاب نشده است. با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که در هر سه محلۀ مورد مطالعه جاینامهای مردانه غالباند؛ اما هر قدر از قلمرو جنوبی به سمت قلمرو شمالی پژوهش حرکت میکنیم، حضور نامهای زنانه بیشتر میشود.
در نامگذاری اماکن خصوصی و مراکز کسب و کار تمایز جنسیتیِ آشکاری میان سه محله مشاهده میشود. در محلۀ هفتتیر با انبوهی از کسب و کارهای مرتبط با کالاها و خدمات زیبایی زنانه سروکار داریم که برای خود نامهایی زنانه مانند «مرکز خرید نگین»، «عکاسی ویدا»، «فرش دیبا»، «مزون یاسمن»، «فروشگاه نازبانو»، «کیف و کفش سارا»، «مانتو ندا» و نظایر آن انتخاب کردهاند. این تعداد نام زنانه در دو محلۀ دیگر به ویژه در خزانه مشاهده نمیشود.
4-2 تنوع زبانی
تنوع زبانی مفهومی مهم و پیچیده در زبانشناسی است که هم با تعداد زبانهای مختلف در یک قلمرو مکانی و هم با الگوهای زبانی متنوع تعریف میشود. در مطالعات چشمانداز زبانی، همان قدر که یک نشانۀ زبانی فارسی در کنار یک نشانۀ زبانی انگلیسی موجب تنوع زبانی در یک قلمرو مکانی میشود، یک نشانۀ دوزبانۀ فارسی-انگلیسی (مانند تابلویی که بخشی از آن به فارسی و بخش دیگر به انگلیسی است) نیز باعث تنوع میگردد. از این منظر، دادههای این پژوهش را میتوان به نشانههای یکزبانه فارسی، یک زبانه انگلیسی و دوزبانه فارسی- انگلیسی تقسیمبندی کرد. اطلاعیه، پوستر یا تابلویی که صرفاً شامل کلمات فارسی یا انگلیسی است یکزبانۀ فارسی یا انگلیسی محسوب میشود و نشانهای که در آن از هر دو زبان فارسی و انگلیسی استفاده شده باشد، دوزبانه به شمار میآید. از نکات قابل تأمل در دادههای گردآوری شده این است که در نشانههای جنسیتمحور مشاهده شده، میان تنوع زبانی از یک سو و مکان از سوی دیگر نوعی ارتباط وجود دارد. به بیان دقیقتر، در حالی که در برخی نشانههای زبانیِ محلات تجریش و هفتتیر واژههای انگلیسی-خواه با الفبای لاتین یا فارسی- در کنار عناصر زبان فارسی مشاهده میشود، نشانههای محله خزانه صرفاً فارسی هستند. این تفاوت زبانی را در دو تصویر زیر میبینیم.
|
|
|
|
تصویر2- نشانۀ یکزبانه فارسی (خزانه) Figure 2- A monolingual Persian sign (Khazane) |
تصویر 3- نشانۀ دوزبانۀ فارسی-انگلیسی (تجریش) Figure 3- A bilingual Persian-English sign (Tajrish) |
در تصویر 2 پارچهنوشتهای کاملاً فارسی را میبینیم که بهواسطۀ عبارت «ویژه پسران» بر فضای مردانه باشگاه تأکید دارد. در مقابل، در تصویر 3 عبارت «ویژه بانوان» به صورت درشت و چشمگیر به فضای زنانه باشگاه اشاره دارد و تابلوی هشداردهندۀ نصب شده بر روی درب باشگاه با مضمون «ورود آقایان ممنوع» بر این امر تأکید میکند. از این گذشته، عبارت انگلیسی Fit Station Ladies Gym در سمت چپ تابلو آن را به یک نشانۀ دوزبانه فارسی-انگلیسی تبدیل کرده است. گفتنی است، تفاوت در یک یا دو زبانگی محدود به این دو نمونه نیست و در هر دو محلۀ تجریش و هفتتیر با نمونههای دیگری از تنوع زبانی در سطح نشانههای جنسیتمحور مواجه میشویم. برای مثال میتوان به یک فروشگاه پوشاک زنانه در محله هفتتیر اشاره کرد که در تابلوی صنفیاش واژۀ ترکی ana را درج کرده است. فروشگاه مذکور اولاً با تکیه بر معنای این واژه در زبان ترکی (مادر) به ماهیت جنسیتمحور محصولات خود اشاره کرده و ثانیاً به واسطۀ استفاده از یک واژۀ ترکی با الفبای لاتین موجب تنوع چشمانداز زبانی این منطقه از شهر شده است. با استناد به نمونههای مشابه میتوان نتیجه گرفت در مناطقی از شهر که در آنها زنانگی بازتاب بیشتری دارد، تنوع زبانی نیز بیشتر است.
4-3 عاملیت
در این بخش، عاملیت عبارت است از قدرت و قابلیتی که اجتماع و فرهنگ برای کنشگری فراهم میسازند (Ahearn, 2001:112). برای فهم میزان عاملیت هر یک از دو جنس زن یا مرد به دو نمونه از دادههای پژوهش در قالب دو تصویر زیر دقت میکنیم.
|
|
|
|
تصویر4- عاملیت مردانه در فضای آموزشی(خزانه) Figure 4- Male agency in educational space (Khazane) |
تصویر5- عاملیت زنانه در آگهی فروش آپارتمان(تجریش) Figure 5- Female agency in apartment sales advertising (Tajrish) |
همانطور که در تصویر 4 میبینیم، جملۀ انگیزشی «اینجا سرزمین مردان بزرگ فرداست» اولاً به گونهای استعاری فضای این دبیرستان را به مکانی بسیار بزرگ (سرزمین) تشبیه کرده است و ثانیاً دانشآموزان این مدرسه پسرانۀ واقع در محله خزانه را بهمثابه آیندهسازان جامعه معرفی میکند و به این ترتیب برای آنان نوعی عاملیت قائل میشود. لازم به ذکر است که در محلۀ مزبور حاضر هیچ نمونه مشابهی برای دختران یا زنان مشاهده نشد.
تصویر 5 آگهیای مربوط به فروش یک واحد آپارتمان در خیابان دکتر شریعتی است که به گونهای محسوس بر عاملیت زنانه دلالت میکند؛ زیرا با نگاهی به آگهی متوجه میشویم که یک زن (خانم لندرانی) مسئولیت هماهنگی و فروش آپارتمان را به عهده دارد. این نشانۀ زبانی از منظر عاملیت زنانه بسیار قابل تأمل است چرا که نشان میدهد در کسب و کاری که به طور سنتی «مردانه» تلقی میشود، زنان-دستکم در مناطق شمالی تهران- رفتهرفته به رقابت با مردان میپردازند و فعالانه در حوزههای شغلی مردانه نقش ایفا میکنند. گفتنی است این میزان از عاملیت زنانه در محلۀ خزانه و حتی هفتتیر مشاهده نشد. در پایان این بخش تأکید میشود که هدف از توصیف و تحلیل دو نشانۀ زبانی مورد بحث-تابلوی مدرسه و آگهی فروش آپارتمان- الزاماً مقایسه دو ژانر نوشتاری در فضای عمومی شهر تهران نیست. این تصاویر صرفاً به منزلۀ دادههایی متنوع از چشمانداز زبانی تهران انتخاب شدهاند تا امکان بررسی عینیتر مصادیق متنوع بازنمایی جنسیت در فضاهای عمومی فراهم شود.
4-4 قلمروسازی[10]
یکی از معیارهای رشد و توسعه اجتماعی و اقتصادی، تخصصیشدگی مشاغل و فعالیتها و در پی آن تعیین قلمروهای مکانی اختصاصی برای مشاغل و فعالیتهاست. این اصطلاح که ابتدا در جغرافیا و علوم سیاسی برای تعیین حدود و ثغور موجودیتهای سیاسی وضع شد ارتباط نزدیکی با مکان دارد و به لحاظ مفهومی با مفاهیمی همچون مالکیت، حق شهروندی و تلاش برای غیریتسازی[11] در ارتباط است (Blomely, 2019). مشاهدات حاکی از آن است که برخی مالکان و گردانندگان واحدهای صنفی تهران از زبان برای مرزبندی مکانی و غیریتسازی استفاده میکنند و جالب این که بخش قابلتوجهی از این قلمروسازی با تکیه بر متغیر جنسیت انجام میگیرد. مقایسۀ نشانههای زبانی سه محله نشان میدهد که در فعالیتهای تبلیغ شده در چشمانداز زبانی محلات تجریش و هفتتیر نوعی تخصصیشدگی و در پی آن قلمروسازی به چشم میخورد. پیشتر با نمونهای از قلمروسازی در یک باشگاه ورزشی (تصویر 3) آشنا شدیم. در آن تصویر، عبارت «ویژه بانوان» و همچنین تابلوی «ورود آقایان ممنوع» قلمرویی اختصاصی برای زنان فراهم ساخته و به این ترتیب بر محیط زنانه آن فضای ورزشی در محله تجریش تأکید کرده است. در ادامه، با دو نمونه دیگر از قلمروسازی در محدودۀ پژوهش آشنا میشویم
|
|
|
|
تصویر6- قلمروسازی جنسیتی (هفتتیر) Figure 6- Gender-based territorialization (Hafte Tir) |
تصویر 7- قلمروسازی جنسیتی (خزانه) Figure 7- Gender-based territorialization (Khazane) |
در تصویر 6 راه پلهای منتهی به یک باشگاه ورزشی را در محلۀ هفتتیر میبینیم. پوسترهای کف پلهها ضمن معرفی نام این مکان (باشگاه ورزشی ادرینا) و برخی فعالیتها و رشتههای ورزشی دایر در آن به اطلاع مخاطب میرساند که ساعت کار این باشگاه 7 صبح تا 9 شب است و مهمتر این که باشگاه یکسره به زنان اختصاص دارد. ذکر این نکته ضروری است که در نشانههای زبانی این باشگاه زنانه نیز با واژههای غیرفارسی مانند TRX مواجه میشویم. این تنوع زبانی که نتیجۀ کاربرد کلمات انگلیسی در کنار عناصر فارسی است، پیشتر در تابلوی باشگاه ایستگاه تناسب در محله تجریش (تصویر 3) هم مشاهده شد. این قبیل مثالها موضع نگارنده در خصوص وجود نوعی پیوند و درهم تنیدگی میان متغیر جنسیت با تنوع زبانی را تقویت میکنند.
تصویر 7 از معدود نشانههای ناظر بر قلمروسازی زنانه در محله خزانه است. مطابق با این اطلاعیه در مکان مورد نظر مراسم دهه آخر صفر «ویژه بانوان» و با سخنرانی زنان برگزار میشود. درج نام دو سخنران زن در واقع عاملیت زنانه در این قلمروی آیینی را بازتاب میدهد. شایان ذکر است که نمونۀ مشابه این مراسم مذهبی در دو محلۀ تجریش و هفتتیر مشاهده نشد و بالعکس، نمونۀ قلمروسازی ورزشی مطابق با آنچه در تجریش (تصویر 3) و هفتتیر (تصویر 6) دیدیم، در محله خزانه رویت نشد.
جنسیت همواره موضوعی چالشبرانگیز برای جامعهشناسان بوده و مسأله حضور زنان در فضای عمومی در دوران معاصر مورد توجه جامعهشناسان ایران نیز بوده است. پیش از آغاز بحث و تحلیل نهایی یافتهها ضروری است به تحولی عمده که در خصوص متغیر جنسیت در فضای عمومی ایران رخ داده است، اشاره کنیم. در حالی که به گزارش برخی محققان مانند عنایتزاده و همکاران (1403)، زنان در برخی شهرهای کوچک ایران با انواع محدودیتها و حتی مخاطرات در فضاهای عمومی روبرو میشوند، به نظر میآید آنان در شهرهای بزرگ به ویژه در سالهای اخیر وضعیت کاملاً متفاوتی را تجربه کردهاند. پوراحمد و همکاران (1392) ضمن اشاره به مردانه بودن فضای عمومی در جوامع سنتی، با استفاده از پرسشنامه به نظرسنجی در خصوص حضور زنان جوان در دو پارک تبریز پرداخته و دریافتهاند که به واسطۀ حضور گسترده زنان در مراکز دانشگاهی، آموزشی و شغلی، حضور زنان در فضاهای عمومی افزایش یافته و دیدگاههای جامعه به فضاهای عمومی شهری و حضور زنان در این فضاها دگرگون شده است. فاضلی (1394) نیز بر اساس تجربه زیستۀ خود در محلهای متوسطنشین در غرب تهران ادعا کرده است که در ایران معاصر به واسطۀ رخدادهایی همچون انقلاب اسلامی سال 1357 و عواملی مانند تحصیل زنان در دانشگاهها و نیز افزایش ضریب امنیت در فضاهای عمومی، حضور زنان در مناطق شهری به ویژه در کلانشهر تهران افزایش یافته است.
در ادامه، به دو پرسش مطرحشده در مقدمۀ مقاله پاسخ میدهیم. در چارچوب پرسش اول، دریافتیم که در چشمانداز زبانی محلات تهران، برخی نشانههای زبانی دارای ماهیت جنسیتی هستند و شماری از آنها با توانمندسازی زنان در عرصههای اجتماعی مختلف ارتباط دارند. در توضیح پیرامون پرسش دوم نیز میتوان نتیجه گرفت که کمیت و کیفیت نشانهها در سه محلۀ مورد مطالعه متفاوتند. با تأمل در محلات شمالی و مرکزی تهران نیز درمییابیم که ادعای زنانه شدن فضای عمومی تهران توسط فاضلی (1394) ادعایی قابل اعتناست به شرط آن که متغیر مکان را نیز مدنظر قرار دهیم. در واقع، میان فراوانی نشانههای زبانی جنسیتمحور و مکان ارتباط وجود دارد، به طوری که در محلۀ هفتتیر شاهد بیشترین و در خزانه شاهد کمترین فراوانی عناصر زبانی جنسیتی هستیم. محلۀ تجریش از این منظر در میانۀ پیوستار قرار میگیرد. سه محلۀ مورد بررسی به لحاظ تفکیک جنسیتی نیز تفاوتهای قابل ملاحظهای دارند. در حالی که در محلۀ خزانه، تمایز جنسیتی به نفع جنسیت مردانه رقم میخورد، فاصله و تمایز جنسیتی در تجریش به حداقل می رسد. محلۀ هفتتیر از این منظر در میانۀ طیف قرار دارد.
با تکیه بر یافتهها میتوان ادعا کرد که در تهران هویت مردانه در جاینامهای معابر عمومی و اماکن غالب است، هرچند در محلۀ تجریش به وضوح و تا اندازهای در محله هفتتیر گرایش به استفاده از جاینامهای زنانه وجود دارد. در این پژوهش علاوه بر جاینامها به سه شاخص تنوع زبانی، عاملیت و قلمروسازی نیز توجه کردیم. تأمل در نشانههای زبانی حاکی از آن است که میان هویت زنانه با تنوع زبانی نوعی پیوند برقرار است، به طوری که در فضاهای زنانه فراوانی نشانههای زبانی متنوع به خصوص نشانههای دوزبانه بیشتر است. بر اساس نتایج تحقیق، محلات مورد مطالعه تصویر یکسانی از تنوع زبانی جنسیتمحور را بازتاب نمیدهند. در حالی که در محله شمالی (تجریش) و مرکزی (هفتتیر) با تعداد قابل توجهی از نشانههای زبانی فارسی، انگلیسی و حتی ترکی مواجه میشویم، محله خزانه در جنوب تهران به صورت یکدست فارسی است. نشانههای جنسیتمحور از نظر شاخص عاملیت نیز تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر دارند. در حالی که در محله جنوبی(خزانه) شاهد بازنمایی عاملیت مردانه در حوزههای مختلف آموزشی و ورزشی هستیم، در محله شمالی و مرکزی تهران به وضوح بر عاملیت زنانه تأکید قرار میشود. تنها شاخصی که نوعی شباهت میان محلات دیده میشود قلمروسازی است، هرچند در اینجا هم تفاوتی عمده به لحاظ حوزۀ فعالیت مشاهده میشود. در حالی که در محلات شمالی و مرکزی تهران قلمروهایی ویژه برای فعالیتهای ورزشی و تفریحی زنان اختصاص مییابد، در جنوب تهران قلمروسازی زنانه به طور خاص به فعالیتهای آیینی و مذهبی محدود میشود. در مجموع، به نظر میآید در بازنمایی هویت زنانه در چشماندازهای زبانی، مکان متغیری بسیار تعیینکننده است و به همین دلیل میتوان از نوعی درهمتنیدگی میان جنسیت و مکان سخن گفت. لازم به یادآوری است که با توجه به فراوانی چشمگیر نامهای مردانه در هر سه مکان مطالعهشده، نتایج حاصل از این پژوهش با یافتههای مطرح شده در اغلب مطالعات چشمانداز زبانی به خصوص گورنی و گورنا (2024) و زندی (1393) سازگار است.
یافتههای پژوهش حاضر را میتوان در چارچوب نظریه توانمندسازی زنان (Rowlands, 1997) نیز تبیین کرد. برخی نشانههای زبانی گردآوریشده به وضوح بر نقشهای اجتماعیای دلالت دارند که از قدرتمندسازی زنان خبر میدهند. با تأمل در این نشانهها میتوان دریافت که زنان در هر سه منطقۀ شمالی، مرکزی و جنوبی تهران میکوشند به سطحی از تنظیمگری فعال در خارج از قلمرو خانه و خانواده دست یابند. تابلوی ایستگاه تناسب ویژه زنان در محله تجریش(تصویر 3) و همچنین نشانههای مربوط به باشگاه ورزشی ادرینا در محله هفتتیر (تصویر 6) به این واقعیت اشاره دارند که زنان- دستکم در مناطق شمالی و مرکزی تهران- به درجهای از استقلال مالی و اجتماعی دست یافتهاند که یک مکان مستقل را به طور تمام وقت به فعالیتهای ورزشی خود اختصاص دهند. در جنوب تهران نیز درجاتی از توانمندسازی زنان دیده می شود، هرچند کمیت و کیفیت آن تا اندازهای متفاوت است. برای مثال، در اطلاعیۀ مراسم دهۀ آخر صفر (تصویر 7) شاهد اطلاعرسانی در خصوص فعالیتی جمعی توسط زنان هستیم، هرچند فعالیت مورد نظر ناظر بر فعالیتی اقتصادی نیست و با الگوهای رفتاری زنان سنتی همخوانی بیشتری دارد. شاید مهمترین نشانۀ توانمندسازی زنان را بتوان در اطلاعیه فروش آپارتمان (تصویر 5) مشاهده کرد. این اطلاعیه نشان میدهد که چگونه یک زن تلاش دارد با گذر از کلیشههای جنسیتی، وارد قلمرو صنفی خاصی شود که به صورت عرفی در کنترل مردان ایرانی بوده است. بدیهی است به منظور درک عمیقتر دامنه و عمق درهمتنیدگی دو متغیر جنسیت و مکان و همچنین آگاهی از کاربرد زبان در امر توانمندسازی زنان میتوان به مطالعه میدانی فضای عمومی سایر شهرها نیز پرداخت. از آنجا که توانمندسازی زنان اغلب در چارچوب توسعه[12] تعریف و ارزیابی میشود، بیشک چنین مطالعاتی ضمن تعمیق دانش ما در حیطۀ جامعهشناسی زبان، تصویری دقیقتر از توسعهیافتگی اجتماعی نیز ارائه میدهد.
[1] .taboo words
کلمات و عباراتی که به دلایل فرهنگی، اعتقادی یا اجتماعی نامناسب و زننده تلقی میشوند و سخنگویان کمتر از آنها استفاده میکنند.
[2] .metadiscourse
[3] .speech act
[4] . women's empowerment
[5] . Dulles Airport
[6] .toponym
[7] .onomastics
[8] .linguistic diversity
[9] .data-driven approach
[10]. territorialization
[11]. غیریتسازی (otheing) به معنای فرایندی است که در آن یک فرد یا گروه اجتماعی غیرخودی، غریبه و «غیر» انگاشته میشود.
[12] .development