• ثبت نام
  • ورود به سامانه
  • English

نشریه پژوهش های زبان شناسی

  1. صفحه اصلی
  2. توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی

شماره جاری

بر اساس شماره‌های نشریه

بر اساس نویسندگان

بر اساس موضوعات

نمایه نویسندگان

نمایه کلیدواژه ها

درباره نشریه

اهداف و چشم انداز

شرایط و ضوابط ارسال مقاله

اعضای هیات تحریریه

اصول اخلاقی انتشار مقاله

بانک ها و نمایه نامه ها

پیوندهای مفید

پرسش‌های متداول

فرایند پذیرش مقالات

اخبار و اعلانات

داوران سال 1404

داوران سال 1403

داوران سال 1402

ذاوران سال 1401

داوران سال 1400

داوران سال 1399

داوران سال 1398

توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی

    نویسندگان

    • بهروز محمودی بختیاری 1
    • راحله کلانتری درونکلا 2

    1 دانشیار گروه هنرهای نمایشی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

    2 استادیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

,

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

10.22108/jrl.2026.147919.1941
  • مشخصات مقاله
  • مراجع
  • دریافت فایل
  • اصل مقاله
  • ارجاع به این مقاله
  • آمار
  • هم رسانی

چکیده

پژوهش حاضر با روشی توصیفی - تحلیلی و نگاهی صرفی - رده­شناختی به بررسی  افعال مرکب پی­بستی می­پردازد. آنچه که به‌عنوان سؤال در این پژوهش مطرح است این است که باتوجه‌به ویژگی­های خاص افعال مرکب پی­بستی، این افعال در زبان خودکار روزمرۀ فارسی از لحاظ ویژگی­های صرفی - رده­شناختی چه رفتاری نشان می­دهند. برای پاسخگویی به این مسئله، ابتدا نظرات مختلف زبان­شناسان و دستوریان دربارۀ آن­ها بررسی شده و در نهایت ویژگی­های صرفی - رده­شناختی آن­ها بر اساس ویژگی­های وجود صورت مضارع، ماضی، مثبت و منفی، شکل آغازی و ایستایی مطالعه شده است. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که این افعال در سطح فارسی با همکردهای فعلی محدودی شکل می­گیرند که پربسامدترینشان به ترتیب فعل­های شدن، گرفتن و بودن هستند. یکی از مهم­ترین نتایج به‌دست‌آمده این است که حدود ۸۵% افعال مرکب پی­بستی رفتارهای معنایی یکسانی دارند و به لحاظ رده­شناختی هماهنگ و یکنواخت هستند. به‌عنوان ‌مثال، افعال حسی مانند سرد... بودن، گرم... بودن، گرسنه... بودن، تشنه... بودن ساختار و وجوه یکسان دارند، و هم دارای شکل آغازین و هم شکل ایستایی هستند.

کلیدواژه‌ها

  • افعال مرکب پی‌بستی
  • رده‌شناسی
  • افعال تک‌شخصه
  • افعال ایستا
  • افعال آغازی

موضوعات

  • ساخت واژه

اصل مقاله

  1. مقدمه

در دستور زبان فارسی گره‌های ناگشوده‌ای وجود دارند که پژوهندگان زبان فارسی را (هم در توصیف مفاهیم و هم در آموزش دستور زبان) دچار سردرگمی و لغزش می­کنند. یکی از این موارد، افعال مرکب پی­بستی هستند که عدم مطابقۀ فعل و فاعل در آنها بارز است و ناتل خانلری (1365) آن­ها را «ساخت­های ناگذر» می­نامد. این افعال در منابع و متون دستوری و آموزشی با عنوان­های «افعال مرکب بی شخص» (صادقی و ارژنگ، ۱۳۵۸)، «افعال غیرشخصی» (Ghomeshi, 1996)، «فعل­های لازم یک شخصه» (احمدی گیوی، ۱۳۸۰) و «افعال مرکب تک­شخصه» (جعفری، ۱۳۹۲) هم معرفی شده­اند؛ و تنوع نام این دسته از افعال خود می­تواند نشانگر تنوع آرای مطرح در این حوزه باشد. با این وجود، بررسی متون و تحقیقات پیشین نشان می­دهد که اکثر دستوریان با قرار دادن این افعال در گروه افعال مرکب اتفاق‌نظر داشته­اند. البته در اکثر پژوهش­های پیشین این دسته از افعال به‌تنهایی مورد بررسی قرار نگرفته­اند؛ بلکه در راستای بررسی سایر افعال این فعل­ها در گروه مرکب قرار داده شده­اند. یکی از ویژگی­های اصلی که برای این دسته از افعال در نظر گرفته­اند، ناگذرا بودن یا لازم بودن آن­ها است.

تنوع در نظریات گوناگون برای توصیف این ساخت­ها در زبان فارسی و تقسیم­بندی آن­ها در گروه­های مختلف از یک سو اهمیت این موضوع برای انجام پژوهش بیشتر در این زمینه را نشان می­دهد و از سوی دیگر جایگاه این ساختار را در حوزۀ آموزش زبان فارسی تبیین می­نماید. از بررسی­های انجام شده در متون گذشته چنین برمی‌آید که این دسته از افعال به‌تنهایی با رویکردی رده‌شناختی - صرفی مورد بررسی و تقسیم­بندی قرار نگرفته­اند، لذا پژوهش حاضر این ساخت­ها را معرفی می­کند و با نگاهی صرفی - رده‌شناختی ویژگی‌های فعل‌های مرکب پی‌بستی را تبیین می­کند. به منظور انجام این کار، ابتدا سه مورد اصلی را بررسی می­کنیم: نخست، مسبوق به سابقه بودن چنین ساخت­هایی در زبان فارسی؛ دوم نحوۀ ضبط چنین ساخت­هایی در فرهنگ‌ها؛ و سوم، نقش ضمیر متصل الحاق شده به اسم. در این پژوهش ابتدا سه نکتۀ فوق­الذکر مورد بررسی قرار می­گیرد و آرای و نظریات دستوریان جهت تبیین ساختار این افعال و نحوۀ درج این افعال در فرهنگ­ها مطرح می­شود، سپس بر اساس ساختار تبیین شده به همکردهای فعلی این ساخت­ها پرداخته می­شود و باتوجه‌به رفتارهای ساختاری این افعال، بررسی رده­شناختی آن­ها صورت می­گیرد و در نهایت دسته­بندی رده‌شناختی آن­ها ارائه می­شود.

 

  1. افعال مرکب پی‌بستی: تعریف و طرح مسئله

در این مقاله، مراد از «افعال مرکب پی‌بستی» ساخت­هایی به‌صورت «اسم + ضمیر متصل + فعل سوم‌شخص مفرد» است؛ مانند گرمم است، حسودی‌اش شد و خوابمان می‌آید. برخلاف باور عمومی که چنین ساخت­هایی را متعلق به فارسی معاصر و عمدتا گونۀ گفتاری آن می­دانند، شواهد متعددی را می­توان در متون نثر و نظم فارسی کلاسیک یافت که از چنین سازه­هایی استفاده کرده­اند. مثلا در تذکره الاولیاء (ذکر حسین بن منصور) آمده است: گفت آن که آنها نمی دانند معذورند. از او سختم می­آید که می‌داند نمی­باید انداخت (عطار، ق 6). و سعدی (ق 7) گفته:

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟    طاقت بار فراق این همه ایامم نیست؟     

البته بررسی شواهد کلاسیک این ساخت­ها بحثی خارج  از اهداف مقالۀ حاضر است و علاقمندان برای مشاهدۀ مجموعه‌ای مفصل از نمونه­های ادبی این ساخت­ها می­توانند به ناتل خانلری (۱۳۶5: 320) و احمدی گیوی (1380 :198-189)   رجوع کنند تا با وسعت کاربرد و تنوع ساختار چنین افعالی بهتر آشنا شوند. اکنون این پرسش مطرح می­شود که با توجه به چنین داده­هایی، صورت مصدری این افعال چگونه است، و شیوۀ ثبت آنها در فرهنگ­های واژگان زبان فارسی از چه  روشی پیروی می­کند.

احمدی گیوی و انوری (1378) صورت مصدری این افعال را به شکل خوش آمدن، حیف آمدن (در خوشم آمد، حیفم آمد) سرد بودن، گرم بودن (در سردم است، گرمم بود)؛ غصه شدن (در غصه‌ام شد)، خنده گرفتن (در خنده‌ام گرفت)؛ خواب بردن (در خوابم برد) و خشک زدن (در خشکم زد) ثبت کرده­اند. احمدی گیوی (1380: 1200) رویکرد خود را تغییر داده و مصدر این فعل­ها را به‌صورت گسسته ذکر کرده است و نمونه­های آن را به شکل خوش ... آمدن، حیف ... آمدن، سرد ... بودن، گرم ... بودن، تشنه ... بودن، غصه ... شدن، خنده ...گرفتن، درد ...گرفتن، خواب... بردن، و خشک... زدن آورده است.

بررسی فرهنگ­های فارسی عامیانه هم نشان می­دهد که فرهنگ­نویسان در ثبت این گونه ساخت­ها ناچار به استفاده از روش­های خود شده‌اند. مثلا جمالزاده (1341) و نجفی (1378) که شناخته­شده­ترین فرهنگ­های فارسی عامیانه را نوشته‌اند، از ضمیر سوم­شخص مفرد در مداخل خود استفاده کرده­اند. مثلا مداخل زیر در جمالزاده (1341) همگی با ضمیر سوم­شخص آمده­اند و شماره­های داخل پرانتزها، شمارۀ صفحات آن مداخل هستند:

اقش گرفتن (7)، اولش شدن (10)، بازیش را درآوردن (13)، به خرجش نرفتن (15)، بدش آمدن (16)، بش برخوردن (19)، به یادش آوردن (24)، پایش افتادن (38)، پیداش شدن (46)، تقش را درآوردن (54)، تلنگش دررفتن (57)، تنگش گرفتن (58)، جرش گرفته (67)، جوشش گرفتن (74)، چرتش بردن (83)، چمش را به دست آوردن (90)، چندشش شدن (91)، چیزیش شدن (95)، حالش آوردن (97)، حرصش گرفتن (98)، خشکش زدن (114)، خوشش آمدن (118)، خون خونش را خوردن (119)، دسته­اش را در کردن (134)، دَمَش را دیدن (146)، دُمَش را گرفتن (146)، دنگش گرفتن (150)، ذقش نشستن (159)، رویش شدن (173)، رویش نیامدن (173)، ریقش درآمدن (175)، ریقش را درآوردن (175)، زرت کسی قمصور شد (180)، زیرش زدن (193)، سردیش شدن/ کردن (205)، سرش شدن (208)، سرماسرماش شدن (211)، سرماش شدن (212)، شکش ورداشتن (250)، شیخی را دمش دادن (265)، ضربش را گرفتن (269)، طولش دادن (273)، عارش شدن (275)، عقش گرفتن (278)، عنش درآمدن (281)، قیش گرفتن (312)، کارش را دیدن (314)، کارش را ساختن (314)، کارش گرفتن (314)، کبکش خروس خواندن (318)، کفش را زدن (326)، گرماگرماش شدن (351)، گرمیش شدن/ کردن (351)، گریه­اش گرفتن (361)، گهش گرفتن (361)، لبش را تو گذاشتن (369)، لجش گرفتن (371)، لفتش دادن (374)، ماتش بردن/ زدن (386)، نقشش آوردن/ گرفتن (427)، ولش دادن/ کردن (442)، یادش آمدن/ آوردن/ رفتن (460)، یک چیزیش شدن (469). بدیهی است که برخی از این مداخل اصولا فعل مرکب پی­بستی نیستند و باید در حوزۀ اصطلاحات مطالعه شوند (مانند کبکش خروس خواندن، دَمَش را دیدن و لفتش دادن)؛ که این خود نشان می­دهد که تکلیف فرهنگ­نگار با این سازه­ها معلوم نبوده است.

از سوی دیگر، نجفی (1378) در مقدمۀ فرهنگ خود به هنگام صحبت پیرامون ضمیر -ش، به مشکلات ضبط فرهنگی آن اشاره می‌کند و مثال­هایی می‌زند که نمونۀ دومش موضوع بحث ماست. از نظر او:

این ضمیر که به ضمیر شخصی متصل معروف است و در بعضی از کتب دستور زبان آن را ضمیر ملکی نیز نامیده‌اند، در جمله کاربردهای مختلف دارد و تغییراتی می‌پذیرد که برای فرهنگ نویسان موجب دشواری شده است، زیرا غالبا می­مانند این خبر را با چه عبارتی ضبط کنند و در مدخل ها بیاورند. این کاربردهای مختلف را می‌توان در جمله های زیر نشان داد: شورش را در آورد، خوابش برد... 

او در نهایت نتیجه می‌گیرد که باید صورت این مدخل‌ها برای حالت مصدری به صورت شورش را در آوردن، خوابش بردن و امثال آن باشد (نجفی، 22:1378).

 

  1. مروری بر آرای چندتن از دستوریان در باب افعال مرکب­پی­بستی

در بررسی آراء دستوریان در مورد ساخت­های مورد مطالعۀ این مقاله، نخستین چیزی که جلب توجه می­کند، تنوع نام­هایی است که  این افراد برای این ساخت­ها انتخاب کرده­اند. به عنوان مثال، صادقی و ارژنگ (1358)  فرشیدورد (1384) و وحیدیان کامیار و عمرانی (1392)  از آن­ها به عنوان «جمله های چهار جزئی» نام برده­اند. شفایی (1362) این ساخت­ها را «افعال بی­شخص» خوانده است. ناتل خانلری (1365) از «ساخت­های ناگذر» نام برده است، وحیدیان کامیار (1382) از «فعل­های یک شناسه» و احمدی و انوری (1378) از «فعل های لازم یک شخصه» استفاده کرده­اند.

فرشیدورد (1348: 118-117)،  این گونه ساخت­ها را در درون ساختار فعل مرکب مطالعه کرده و آن­ها را به ساختار جمله‌ای اسنادی مرتبط می‌­داند. از نظر او، در زبان محاوره چند فعل مرکب وجود دارد که به جای شناسه، ضمیر پیوستۀ غیر فاعلی به جزء غیر فعلی آنها ملحق می‌شود،  مانند من بدم می‌آید، من خوشم می‌آید و من لجم می‌گیرد. از نظر او، در چنین جمله هایی «من» یا مانند آن را می توان مسندالیه وکل جمله را مسند در نظر گرفت، مانند: خوشم می‌آید و لجم می‌گیرد. تفاوت خوشم می‌آید و بدم می‌آید با ساختارهایی چون لجم می‌گیرد و دلم می‌خواهد در این است که در فعل‌های دستۀ نخست، می‌آید مسندالیه ندارد، ولی در فعل‌های گروه دوم، فعل­های می‌گیرد و می‌خواهد مسندالیه دارند و مسندالیه آنها به ترتیب کلمات لج و دل هستند. به نظر نگارندگان این سطور، چنین دیدگاهی نمی‌تواند دقیق باشد؛ زیرا در دستور سنتی، مسندالیه به عنصری اطلاق می‌شود که با فعل ربطی مطابقه دارد وحالتی به آن نسبت داده می­شود؛ در در چنین ساختارهایی با فعل ربطی مواجه نیستیم. فرشیدورد (1351) در مقالۀ دیگری  این گونه ساختارها را فعل مرکب می‌داند و می‌گوید:

فاصله افتادن ضمایر بین بعضی فعل های مرکب لازم است یعنی این گونه ترکیب ها بدون ضمیر پسوندی بوجود نمی‌آید و از این قبیل­اند: یادم آمد/ دردم آمد، بدش می‌آید، خوشم آمد، سردش شد، گرمم است، خنده‌اش گرفت، بهتش زد، لجم گرفت. بین  اجزا بعضی از این گونه فعل ها علاوه بر ضمیر پسوندی ممکن است کلمات دیگری نیز بیاید، مانند من خوشم از او نمی‌آید (ص 203)

از سوی دیگر، صادقی (۱۳۵۸: ۱۷-۱۵) براین عقیده است که این افعال، نوعی جملۀ فاقد نهاد هستند و به همین دلیل آن­ها را «جملات غیر شخصی» می­نامد و الگوی «اسم/ صفت+ ضمیر متصل+ فعل+ شناسه» را برایشان پیشنهاد می­کند و معتقد است که هیچ یک از این عناصر قابل حذف نیستند. او تعداد این ساخت­ها را در زبان فارسی محدود می­داند و آنها را به دوگروه تقسیم می­کند: گروهی که ضمیر متصل آن­ها را می­توان حذف کرد  مانند: سردم است که به صورت سرد است هم استفاده می­شود؛ و گروهی که ضمیر متصل آن­ها را نمی­توان حذف کرد، مثل ماتم برد. صادقی تعداد افعال کمکی شرکت کننده در این نوع ساخت ها را محدود به افعال گرفتن، بودن، آمدن، شدن، بردن و زدن می­داند. او این ساخت­ها را فعل نمی­داند؛ بلکه آن­ها را جملاتی در نظر می­گیرد که فاقد نهاد هستند.[1] نگاه صادقی به این دسته از افعال از حیث رده­شناختی زبان فارسی نیز حائز اهمیت است، زیرا صادقی  افعال کمکی شرکت کننده در این نوع ساخت­ها را به­صورت مجموعه­ای محدود آورده است.

در نگاهی دیگر، شفایی (1362) این ساختارها را نوعی از «جملات بی‌شخص اصیل فارسی» می‌داند که حاوی سه عنصر اساسی هستند: برخی افعال مشخص فارسی از قبیل آمدن، گرفتن و شدن؛ بعضی اسامی مشخص از قبیل حیف، بد، خوش، خواب، مات، لج، حرص، خنده، چندش، سرد، گرم؛ و یک ضمیر متصل مفعولی (آنکلیتیک)[2] در دنبال اسامی بالا می آید. او (شفایی 1362)، نهاد این جملات را «مخفی» می‌داند؛ اما معتقد است که درجۀ اختفای نهاد در این ساخت‌ها کمتر از دیگر جملات بی‌شخص فارسی است. از نظر او در دیگر جملات بی‌شخص فارسی، جابه­جایی کلمات و ضعیف شدن معنای لغوی و تقویت نقش وجه دهنده، باعث اختفای نهاد می‌شد و حال آنکه در این­جا آنکلیتیک به­عنوان مفعول (صریح یا غیر صریح) می­آید و نیز در معنای کلاسیک برخی افعال، نقش عمده‌ای در پیدایش ترکیب­های استوار و پایدار دارد. در این جملات به سهولت می‌توان فهمید که اسم مقدم بر آنکلیتیک، چیزی جز نهاد جمله نیست. البته گزاره­های تمامی این جملات ، سوم شخص مفرد است و این امر کاملا طبیعی و عادی است؛ زیرا باید با همان اسامی مفرد مطابقت داشته باشد. او سپس برای اثبات آن­که چرا فعل این ساختارها صورت سوم شخص مفرد دارد، هر یک از نمونه های خود را به گونه‌ای بازنویسی می‌کند که چنین مطابقه‌ای، منطقی جلوه کند:

حیفش آمد= حیف به او آمد/ ماتم برد = مات مرا برد/ خوابمان می‌برد = خواب ما را می‌برد/ حرصم گرفت = حرص مرا احاطه کرد/ لجت گرفت = لج بر تو مستولی شد/ خنده مان گرفت = خنده بر ما مستولی شد/ سردم شد = مرا سرد شد، یا سرد بسوی من آمد/ گرممان شد = ما را گرم شد/ چندشم شد = چندش بر من عارض شد (شفایی،1362، 176-177).

شفایی (60:1362) دلیل وجود ضمایر مفعولی در این ساختارها را «برجسته کردن ترکیب» عنوان می‌کند و معتقد است که نهادهای غیر واقعی این جملات همان چیزهایی است که در دستور زبان سنتی در جملات ذووجهین و ذاوجهین نامیده می‌شوند. او در تایید این حرف، مثال­های اسب قیمتش گران است یا من سرم درد می‌کند را ذکر می‌کند که به ترتیب به معنای قیمت اسب گران است و سر من درد می‌کند هستند. تامل در این استدلال نشان می‌دهد که شفایی به کلی از مقوله ساخت­های ناگذر منحرف شده است و در توجیه خود، از فرایند مبتداساز ضمیرگذار [3] مثال می‌آورد، که ربطی به بحث ساخت­های ناگذر ندارد.

ناتل خانلری (۱۳۶5: ۱۸۱-۱۷۶) در مبحث ساختمان فعل، افعال را به پنج دسته بسیط، پیشوندی، مرکب، عبارت‌های فعلی و ناگذرا تقسیم می­کند و در توصیف افعال ناگذر چنین می­آورد: که این دسته از افعال «به ظاهر گذرا (متعدی) هستند یعنی مفعول می­پذیرند اما مفعول ظاهرا در معنی فاعل است». ناتل خانلری (۱۳۶5: ۱۸۱-۱۷۶ )، ویژگی­های ذیل را برای این دسته از افعال برمی­شمارد؛ اول اینکه این افعال شناسه ندارند، دوم اینکه دارای ضمیر مفعولی پیوسته یا جدایی هستند که به جای شناسه به­کار می­روند که از نظر دستوری مفعول هستند و از جنبۀ منطقی جانشین نهاد یا فاعل جمله­اند و همواره یکی از حالات انفعالی را بیان می­کنند. ناتل خانلری (320:1365) علاوه بر کلمه «ناگذر» از اصطلاح «فعل لازم یک شخصه» هم استفاده کرده است و فعل را  در این ساختار فعلی می‌داند که به صورت لازم (ناگذر) است و فقط از لحاظ ساخت به صورت سوم شخص مفرد به‌کار می‌رود و به‌جای شناسه، ضمیر شخصی متصل می‌گیرد. این افعال غالبا در بیان احساس به کار می‌روند؛ مانند: خوشش آمد، سردم شد،  سختش است، لجشان گرفت، گرمتان شد. او همچنین اضافه می‌کند که «ممکن است در جمله‌ها یی که فعل احساسی دارد به‌جای ضمیر شخصی متصل اسم یا ضمیر شخصی منفصل به‌کار رود، در اینجا صورت بین فعل و اسم یا ضمیر منفصل حرف اضافۀ را می‌آید که به آن حرف  «رای فعل بیان حال» می‌گویند .

ناتل خانلری شش همکرد فعلی برای این دسته افعال برشمرده، که عبارتند از: آمدن، بردن، بودن، زدن، شدن و گرفتن. بنا بر نظر وی  این شش هم­کرد فعلی در ساخت این نوع افعال همواره شرکت داشته و صورت­های مختلفی را می­سازند.

از سوی دیگر، از نظر شریعت (1371: 130)، «باید این افعال را افعال مرکبی دانست که به جای ضمیر فاعلی، شناسة فعل هست که باید در آخر فعل بیاید، ضمایر مفعولی متصل هم بعد از قسمت اول آن افعال می­آید.» در رویکردی جداگانه، احمدی گیوی و انوری (1378: 28-29) این ساخت­ها را «فعل­های لازم (ناگذر) یک­شخصه» نامیده­اند و در توصیف آن­ها می­گویند: «مراد از این اصطلاح فعل­هایی است که به صورت لازم (ناگذر) و فقط به­صورت سوم شخص مفرد به کار می­روند و به­جای شناسه، ضمیر مفعولی متصل، شخص فعل را نشان می­دهد.» در اثر دیگری احمدی گیوی و انوری ( 1378: 1200) تعریف آنها از فعل­های لازم یک‌شخصه» چنین است:

فعل لازم یک شخصه، فعلی است که نمی‌تواند مفعول داشته باشد و فقط به صورت سوم شخص به کار می‌رود به جای شناسه، ضمیر متصل مفعولی و اضافی م، ت، ش ، مان، تان، شان، شخص فعل را نشان می‌دهد، مانند خوش آمدن (خوشش آمدن) که به این صورت صرف می‌شود: خوشم آمد، خوشت آمد، خوشش آمد، خوشمان آمد، خوشتان آمد، خوششان آمد.

مجموعه‌ای مفصل از نمونه­های افعال لازم یک­شخصه را می‌توان در احمدی گیوی (1380) دید. او (1189-1198:1380) ضمن ارائۀ شواهد متعدد از انواع این ساخت­ها این افعال را در گروه افعال ناگذر دسته بندی می‌کند. از نظر او «فعل ناگذر یک شخصه» به فعل هایی گفته می‌شود که معمولا تنها از ساخت سوم شخص مفرد فعل ناگذر لازم ساخته می‌شود و در آن، شخص فعل را به جای شناسه، پیوستۀ اضافی که به آخر عنصر غیر فعلی افزوده می‌شود، نشان می‌دهد. ابهام  در ساختار چنین افعالی به حدی است که ار‍ژنگ (1372) تصریح می‌کند که نمی‌توان توضیح روشنی دربارۀ ساختار و نقش دستوری کلمات آن داد. هر گونه تعبیری در ساختار‌آن­ها و جا به جایی کلمات آن موجب از هم پاشیده شدن و بی معنی شدن آن می‌شود.

وحیدیان کامیار و عمرانی (1392) نیز به این ساختار­ها پرداخته‌اند و آن­ها را «جمله­های غیر­شخصی چهار جزئی» نامیده‌اند که فعل آن­ها یک شخصه است. آن­ها برای این گونه ساخت­ها، شش ویژگی معرفی می‌کنند.

  • گروه اسمی ابتدای جمله نهاد جدا از فعل است و می‌شود آن را با قرینه حذف کرد.
  • ضمیر پیوسته، کار شناسه را در افعال عادی انجام می‌دهد و نمی‌توان جای آن را با اسم یا ضمیر جدا عوض کرد.
  • گروه اسمی ابتدای جمله (نهاد جمله) با ضمیر متصل مطابقت دارد، نه با شناسۀ فعل: مانند حسن خوابش می‌آید. بچه ها خوابشان می‌آید. من حیفم می‌آید. او حیفش می‌آید. ما حیفمان می‌آید. ایشان حیفشان می‌آید. در این ساختار، جملۀ من خنده‌ام می‌آید درست است و *من خنده‌ام می‌آیم نادرست است.
  • شناسۀ فعل این جمله ها از نظر صوری سوم شخص مفرد (در مضارع و در ماضی) است؛ ولی در حقیقت شناسه نیست زیرا همیشه ثابت است: حسن حیفش آمد، من حیفم آمد.
  • جای اجزا این نوع جمله بر خلاف جمله های دیگر قابل تغییر نیست (گاهی ممکن است جای نهاد جدا را تغییر داد).
  • فعل این جمله ها در زمان­های مختلف صرف می شود: دارد خوابش می برد. داشت خوابش می برد و شاید خوابش برده باشد. خوابش برده بود. خوابش خواهد برد.

فعل­ها و اسم­ها و صفت­هایی که با هر فعل می‌آید بدین شرح است:

آمدن: دردش می‌آید، حیفش می‌آید، دریغش می‌آید، خوشش آمد، بدش آمد، زورش آمد، خنده­اش آمد

بودن: سختش بود، سردش بود، گرمش بود، گرسنه‌اش بود، تشنه‌اش بود

بردن: خوابش می‌برد، ماتش برده بود

زدن: خشکش زد، بهتش زد

شدن: سردش شد. گرمش شد. گرسنه‌اش شد. تشنه‌اش شد

گرفتن: دردش گرفت. حرصش گرفت. لجش گرفت. خنده‌اش گرفت. گریه‌اش گرفت

در نهایت، وحیدیان کامیار (1382، 37-28) این ساخت­ها را با توجه به این نکته که فقط سوم شخص مفرد دارند، آنها را «یک شناسه» می­نامد و فهرست شش­تایی ناتل خانلری (1365) را به 15 همکرد فعلی می­رساند که عبارتند از:

 

جدول 1- همکردهای فعلی مرکب پی بستی

Table 1- Collocations of enclitic compound verbs

افعال لازم

افعال متعدی

آمدن، افتادن، بالا آمدن، بودن، درآمدن، رفتن، شدن، نشستن

زدن، بردن،  کردن، گرفتن، برداشتن، کشیدن

 

وحیدیان کامیار (1382: 36) همکرد فعلی نشستن را در فهرست این دسته از افعال می­آورد و برایش مثال عق نشستن: عقم نشست را بیان می­کند  که چنین فعلی در فارسی وجود ندارد. این در حالی است که او برای همکرد فعلی آمدن فهرست باز قائل شده است؛ که به نظر نگارندگان این پژوهش این ادعا نیز نادرست است. زیرا تعداد افعال مرکب پی­بستی که با آمدن همراه هستند با توجه به کاربردشان نزد گویشوران زبان فارسی، محدود است وآنچه که وحیدیان کامیار (1382: 35) در فهرست می­آورد شامل مثال­هایی است که در فارسی معیار وجود ندارد مانند باور آمدن. به نظر نگارندگان این پژوهش، تنها همکردهای فعلی که در حال حاضر می­توان برایشان فهرست باز قائل شد؛ افعال «شدن» و «گرفتن» هستند، که در فارسی معاصر با استفاده از آنها صورت­های جدید ساخته می­شود مانند درس خواندنش گرفت و یک چایی­مون نشه؟ نکتۀ مهمی که وحیدیان کامیار (1382: 35) بیان می کند این است که در فهرست همکرد فعلی افتادن فقط اسم­های خنده، سرفه، گریه، لرز و یاد قرار می­گیرند. از نظر او، تنها اسمی که با همکرد فعلی افتادن می­آید، یاد است و مابقی این اسامی یعنی خنده، سرفه، گریه و لرز با همکرد فعلی انداختن همراه می­شوند و فعل­های مرکب می­سازند که پی­بستی نیستند و خود دارای شناسه­اند؛ مانند: چرا به گریه­اش انداختی؟

دامنی و میربلوچ زایی (1400) این ساخت­ها را با توجه به این­که همیشه مرکب هستند و معمولا گذرا، «فعل­های مرکب استثنایی» می­نامند. به عقیدۀ ایشان، شخصی بودن این دسته از افعال براساس ساختار جمله قابل تشخیص است.  

اما از میان دستوریان غیر ایرانی که به این مقوله پرداخته‌اند، شاید پی‌سیکوف[4] (1380: 80-79)، نخستین دستوری شناخته­شده باشد. او یکی از کاربردهای «ضمیرهای پی­چسب» را در ساخت عبارات غیر شخصی زبان فارسی می­داندو جای این نوع  ضمیر پی چسبی را  بین نام و فعل عنوان می کند. به نظر پیسیکوف این ساخت‌ها رد پای فارسی باستان است بر ساخت های معلوم زبان فارسی. وی مثال­های زیر را برای تبیین این دسته از افعال می­آورد:

گشنه­ام است، گشنه­ات است، سردش است، گرمت است، یادشان است، بدت می آید، دردش آمد، باورم نمی آید، چه ات است؟، چه­اش است؟

تکستون[5] (1978)  و ویندفور[6] (1979) نیز این ساخت­ها را از دستۀ ساخت­های غیر شخصی قلمداد کرده­اند که فاعل این جملات پی­بست ضمیری این افعال است و فعل آن­ها دارای یک مفعول حرف اضافه‌ای است، مانند از آن خوشم نمی‌آید. 

 

  1. افعال مرکب پی­بستی در آثار زبان­شناسان ایرانی

از میان زبان­شناسان ایرانی نیز به افعال مرکب پی بستی هم به‌عنوان  ساختی ثانویه و متاثر از ساخت ارگتیو[7] نگریسته­اند و برخی این دسته از افعال را ترکیبات خاص در نظر می­گیرند و در قالب ساختی مجزا مورد بررسی قرار می­دهند:

صادقی و ارژنگ (1358) در بارۀ این ساخت­ها چنین می­آورند که «این جـمله ها دارای نـهاد نـیستند و از ایـن رو جـمله‌های غـیرشـخصی نـامیده می شوند. این جمله‌های کوتاه دارای چهار جزء اصلی هستند: اسم (یا صفت) + ضمیر متصل + فعل+ شناسه . شمار این گونه جمله‌ها نسبتا محدود است و نمی‌توان جمله‌های تازه‌ای شبیه آنچه هم اکنون در زبان وجود دارد، ساخت. از نظر ساختمان دستوری این گونه جمله‌ها بر دو دسته‌اند: 1. جمله‌هایی که ضمیر متصل آنها را نمی‌توان حذف کرد، هرچند در ابتدا چیزی جز  ضمیر مفعولی یا متممی نبوده‌اند: خنده‌ام گرفت . این ضمیرها اشخاصی را نشان می‌دهند که فعل مربوط به آنان است. 2. جمله‌هایی که ضمیر متصل آن­ها را می‌توان حذف کرد. این جمله‌ها بیشتر با فعل «بودن» ساخته شده‌اند: سردم است . (صادقی و ارژنگ، 1358: ١٣) بعدها ارژنگ (1372) این گونه فعل­ها را با عنوان «جمله‌های چهارجزئی» آورده است.

کریمی (1370) نیز از زبانشناسانی است که ساخت­های ناگذر را نوعی افعال غیر شخصی می‌داند و معتقد است که در ساختی چون سردمه، فعل ما سوم شخص مفرد است، فاعل آشکاری وجود ندارد و فعل نیز قادر به اعطای حالت مفعولی نیست (به  نقل از نجفیان و واحدی لنگرودی، 1382).

قمشی (1996) ضمن این­که  این ساختار از مقوله ساخت­های غیر شخصی فارسی می­داند آن­ را دارای یک فاعل تجربه‌گر می‌داند که به‌واسطۀ یک پی بست ضمیری بر روی عنصر پیش از شناسۀ فعل به فعل داده می‌شود و حالت برای یا اضافی می‌گیرد. در این ساخت، فعل همواره دارای مطابقۀ سوم شخص مفرد است. او واژه بست ضمیری این ساخت­ها را فاعل تجربه­گر آن­ها می‌داند.

دبیرمقدم (۱۳۷۴: ۲۸) با نظر صادقی مبنی بر جمله بودن این افعال هم­نظر است و این ساخت­ها را «جملات قالبی زبان فارسی» معرفی می­کند. البته دبیرمقدم (120:1369) واژه بست این ساخت­ها را مضاف‌الیه می‌داند؛ زیرا ژرف ساخت ساخت­هایی چون لجم گرفت و خوشم آمد را به ترتیب به‌صورت «لج من گرفت» و «خوش من آمد» معرفی می‌کند، که در آن­ها  مطابقۀ فعل با گروه­های اسمیِ لج من و خوش من صورت می‌گیرد. وی افعال مرکب پی بستی  را جملات تمام وکمالی می‌داند که در آن­ها جز اسمی فاعل است و قاعدۀ اجباری مطابقۀ فعل با فاعل در زبان فارسی نیز این اسم ها را به عنوان فاعل جمله مبنای مطابقه قرار می‌دهد. از نظر او این جملات منجمد و قالبی هستند. در همین امتداد، یوسف (2018:308)  نیز از عباراتی چون بیست سالم است، کتاب گیرم نیامد، سردشان است و خوابم برد با عنوان «اصطلاحات شبه غیرشخصی»[8] یاد کرده است؛ و نمونه­های آلمانی Mir ist kalt (سردم است) و Mir reicht’s (بسم است، برایم کافیست) را هم از همین جنس می‌داند (Mahmoodi-Bakhtiari, 2020:228).

ولی لازم به ذکر است که نغزگوی کهن (1382: 38-57)  افعال مرکب پی­بستی را تأثیر وجود ساخت ارگتیو در فارسی میانه دانسته ­است و در بحثی پیرامون صرف فعل ماضی متعدی در گویش فارسی دشتی، ابراز می­کند که این ساخت در فارسی جدید از بین رفته است و تنها در معدودی از افعال به صورت کلیشه بر جای مانده است.

محمودی بختیاری (۱۳۸۳) هم نشان داده است که ساخت‌های مرکب پی‌بستی در فارسی امروز، از بازماندگان ساخت ارگتیو فارسی میانه هستند که بقایای آن در گویش‌های فارسی بیرجندی و دشتی پررنگ‌تر و وسیع‌تر نیز هست.

رضایتی کیشه­خاله و سبزعلیپور (1386: 89-106) نیز به هنگام معرفی ساخت های ارگتیو در تالشی، بدون آنکه اشاره‌ای به بحث مدنظر ما بکنند، در مقابل ساخت­های ارگتیو تالشی، از افعال یک شخصی بهره می‌برند و به طور تلویحی، برابری دو ساخت را تایید می‌کنند و معتقدند این ضمایر (متصل غیر فاعلی) نیز مانند حالت غیرفاعلی اسم‌ها و ضمایر منفصل مفعولی در برخی از جمله‌ها صرف نظر از زمان و وجه فعلی به‌عنوان عامل (فاعل منطقی) به‌کار می‌روند و مانند شناسه، شخصی و شمار فعل را مشخص می‌کند:

خوشم آمد، خوشت آمد­، گرمش است، سردمان نیست

اما آنچه از نظر ایشان، مطالعۀ این افعال را جذاب می‌کند، توزیع کاربردی آن‌هاست. برای مثال، صورت‌های زیر را در نظر می‌گیریم.

حیفته = حیفِ توست = تو حیفی.        حیفِ سعید است = سعید، حیف است = حیفش است

اما نمی‌توانیم بگوییم: 

سعید گشنه (گرسنه) است = سعید گشنه‌اش است = *گشنۀ سعید است.

یعنی ساختی چون حیف بودن، هم اسم را می‌پذیرد و هم ضمیر را، و این در حالی است که سایر ساخت­ها الزاماً چنین عمل نمی‌کنند.

رضایتی کیشه­خاله و سبزعلیپور (1386: 95) نمونۀ دیگری می آورند، ساخت­هایی که وابستۀ اسمی اضافه هم دریافت می‌کنند، مانند:

ادعایش می‌شود ← ادعای تمیزی‌اش می‌شود. یا اینکه تکواژ دستوری می‌پذیرند:

من گرممه، گشنه‌ام هم هست.     آره بابا، بسمونه. زیادی‌مون هم هست.

یا اینکه دچار قلب نحوی می‌شوند:    ازت خوشم نمیاد ←  خوشم ازت نمیاد.  

ایشان به این نکته اشاره می­کنند که این ساخت­ها صیغۀ امر و ساخت مجهول ندارند و از طرفی این ساخت­ها  را زایا می­دانند که به طور قیاسی ساخته می­شوند. از سوی دیگر، نمونه­هایی هم دارند که دیگر به کار نمی­روند و مهجورند، مانند غشش آوردن و این مثال را از منطق الطیر عطارمی­آورند:

غشش آوردی و در خون ماندی      وز وجود خویش بیرون ماندی

نجفیان و واحدی لنگرودی (1382: 18-24) در تلاش برای ارائه نوعی دسته‌بندی جدید از ساخت­های غیرشخصی، ساخت­های ناگذر را با نام «ساخت­های غیرشخصی قالبی»، یکی از انواع چهارگانه ساخت­های غیرشخصی دانسته‌اند (دیگر ساخت­های این دسته عبارتند از: ساخت­های غیر شخصی ارتقا، ساخت­های غیر شخصی مرخم و مجهول غیر شخصی). آن­ها  ساخت­های غیرشخصی را  این گونه معرفی می‌کنند: ساخت غیرشخصی در زبان فارسی به جملاتی اطلاق می‌شود که فاقد فاعل موضوعی (یعنی گروه اسمی که نقش معنایی بپذیرد) باشند. شکل ساختواژی فعل در این ساخت ها مشابه به صیغۀ سوم شخص مفرد است؛ اما هریک بر شخص معینی دلالت ندارد.

راسخ‌مهند (۱۳۸۶: ۲۴۴- ۲۴۶) به بررسی توزیع پی­بست­های مفعولی پرداخته است و جدول (2)  را ارائه نموده است. در سه جایگاه نخست یعنی  پس از اسم، حرف اضافه و فعل آن­ها را قابل حذف می­داند؛ اما در جایگاه چهارم، بعد از اسم، ضمایر پی­بستی را غیر قابل حذف می­داند و مطابق با نظر صادقی آنها را هم مطابقه با نهاد می­خواند. راسخ مهند دستۀ چهارم را جزئی از ساختار افعال مرکب­ پی­بستی معرفی می­نماید. وی معتقد است پی­بست­ها در افعال مرکب پی­بستی رفتاری منحصر به فرد دارند زیرا از طرفی اجباری هستند و از سویی دیگر به همراه اسم یا ضمیر هم­مرجع خود می­آیند. راسخ‌مهند (۱۳۸۶: ۲۴۸-۲۴۶) این ساختارها را فعل مرکب می­خواند و دلایل ذیل را گواه بر ادعای خود می­­آورد؛ الف. این ساخت­ها در برابر معنای  بخش­پذیر، معنای اصطلاحی دارند. ب. دارای تکیۀ واحد هستند. ج. پیوستگی واژگانی دارند یعنی نمی­توان به‌سادگی جزئی را وارد این ساخت­ها کرد به‌عنوان مثال نمی­توان گفت *«ماتم زیاد برد». د. قابل تبدیل به مصدر هستند مثلاً می­توان گفت خوش آمدن.  این ساخت­ها در فرهنگ لغت ثبت شده­اند. وی این ساخت­ها را جمله نیز نمی­داند؛ زیرا معتقد است اولاً بین نهاد و گزاره رابطۀ منطقی وجود ندارد برای مثال در «خشکم زد» میان نهاد و گزاره ارتباط منطقی برقرار نیست و از سویی دیگر نهاد همیشه سوم شخص مفرد است و هیچ گاه از نظر شخص و شمار تغییر نمی­کند.

راسخ‌مهند (1386: ۲۳۶- ۲۵۲) با نظر ناتل خانلری (1365) در این مورد که این افعال حالت انفعالی را بیان می­کنند موافق است؛ اما بر این ویژگی که این افعال فاقد شناسه هستند نقد وارد می­کند؛ زیرا بر این عقیده است که ناتل خانلری (1365) صورت ماضی این افعال را در نظر گرفته است که سوم شخص ماضی دارای شناسۀ صفر است؛ اما با در نظر گرفتن صورت مضارع این افعال دارای شناسه هستند و در نتیجه ویژگی فاقد شناسه بودن اعتباری نخواهد داشت.

راسخ‌مهند (1386: 241) بر نظرات صادقی نیز نقد وارد کرده است که دقیق به نظر می­رسد. زیرا از یک سو صادقی این ساخت­ها را فاقد نهاد می­داند و از سوی دیگر برای این ساخت­ها ، شناسه در نظر می­گیرد، که چنین امری ممکن نیست؛ زیرا شناسه، مطابقۀ اسم یا ضمیر را با فعل نشان می­دهد. نقد دیگر این است که نمی­توان ضمایر را در این دسته از ساخت­ها حذف کرد در صورت حذف مفهوم و معنای فعل تغییر خواهد کرد؛ زیرا مقصود گوینده از بیان جملۀ سردم است بیان وضعیت خودش است در صورتی که در جملۀ سرد است مقصود بیان وضعیت هوا است. بنابراین، راسخ‌مهند (۱۳۸۶: 240) وجود ضمایر متصل را در هر دو گروه اجباری می­داند و موارد زیر را در تعمیم موارد مربوط به افعال پی­بستی مرکب می­آورد:

الف. پی­بست­ها اجباری هستند و نقش فاعلی دارند.

ب. این ساخت­ها دارای فعل مرکب­اند و فعل آن­ها از نوع فعل ساده نیست.

ج. در این جملات نقش معنایی فاعل، تجربه­گر است.

د. افعال مرکب پی­بستی در فرهنگ­های فارسی باید به‌صورت مصدر مدخل شوند؛ اما در توضیح دستوری هر فرهنگ باید مشخص شود که آن­ها طبقه­ای خاص از افعال مرکب­اند و کاربردی متفاوت دارند. در پژوهش حاضر نیز  این افعال براساس تحلیل ارائه‌شده از سوی راسخ‌مهند (1386)، افعال مرکب پی­بستی در نظر گرفته شده­اند و با در نظر گرفتن ساختار افعال مرکب به بررسی رفتار صرفی- رده­شناختی آن­ها پرداخته شده است. راسخ مهند (1386: 244) چهار جایگاه برای ضمایر مفعولی یا پی­بست­ها پیشنهاد می­کند و جدول ذیل را ارائه می­دهد:

 

جدول 2- جایگاه­های حضور ضمایر پی­بستی (راسخ مهند، ۱۳۸۶: ۲۴۴)

Table 2- Distribution of enclitic compound verbs (Rasekh Mahand, 2017:244)

جایگاه پی­بست­ها

مثال

قابل جانشینی با اسم یا ضمیر

همراه اسم یا ضمیر

ساخت اضافی

کتابش، دفترم

+

-

پس از حرف اضافه

ازش، بهت

+

-

پس از فعل

دیدمش، زدنت

+

+

فعل مرکب پی­بستی

خوشش آمد

-

+

 

محمودی بختیاری (228:2020) در بحث پیچیدگی­های زبان فارسی برای فارسی‌آموزان انگلیسی‌زبان یکی از چالش­های یادگیری زبان فارسی را افعال مرکب پی­بستی می­آورد و آن­ها را افعال مرکبی معرفی می­کند که رفتاری متفاوت با دیگر افعال زبان فارسی دارند. افعالی که با فعل­های «بودن، شدن، آمدن، بردن و گرفتن» ساخته می­شوند در ساختار جمله­ای به­نظر بی­شخص هستند اما در واقع شخص و شمار آن­ها به بخش اسمی این افعال می­پیوندد. کلانتری درونکلا و محمودی بختیاری (1402: 14) با اشاره به پیچیدگی ساختاری افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی، بر این باورند که آموزش این دسته از افعال در مراحل آغازین زبان‌آموزی بهتر است به‌صورت ضمنی و در قالب فعالیت‌های مرتبط با تقویت مهارت گفتاری ارائه شود. به اعتقاد آنان، آموزش صریح و ساختاری این نوع افعال زمانی مناسب‌تر است که زبان‌آموزان به سطوح پیشرفته‌تر یادگیری زبان دست یافته باشند.

 

  1. توزیع ساختاری و تصریفی افعال مرکب پی­بستی با نگاهی رده­شناختی

افعال مرکب پی­بستی در زبان فارسی به علت شکل تصریف خاصی که برای شش شخص دارند نسبت به دیگر فعل­ها در این زبان متمایز هستند. این دسته از فعل ها را می­توان از لحاظ ساختاری و رده­شناختی مورد بررسی قرار داد و ویژگی­های ساختاری خاص آن ها را تبیین کرد.

 

1.5. ویژگی­های ساختاری

طبق بررسی انجام‌شده افعال مرکب پی­بستی با هم­کردهای فعلی ویژه‌ و محدودی به‌کار می‌روند؛ نمونه­هایی که در زیر می‌آیند این ساخت‌ها را به تفکیک ارائه می‌کنند. در واقع این محدودیت بر این دسته افعال حاکم است که تنها با همکردهای خاصی ساخته می­شوند. این فهرست در جدول (3) آمده است که شامل یازده همکرد فعلی است. همان­طور که پیش­تر ذکر شد، افعال مرکب پی­بستی از لحاظ ساختاری شامل: «اسم/ حاصل مصدر /صفت + ضمیر پی­بستی+ فعل» است. آنچه که از لحاظ صرفی و رده‌شناختی در پژوهش حاضر مد نظر قرار می‌گیرد. نخست نوع واژگانی است که در ساخت این نوع افعال شرکت دارند؛ افعال پی بستی از لحاظ نوع واژگانی که پیش از ضمیر پی‌بستی می‌آیند به شکل زیر طبقه بندی می‌شوند:

  • اسم+ ضمیر پی‌بستی+ فعل: باکش نیست، بارش نیست، کارت نباشه
  • حاصل‌مصدر+ ضمیر پی‌بستی+ فعل: گرمیش میشه، تنبلیش میاد
  • صفت+ ضمیر پی‌بستی+ فعل: گرمم شد، گرسنه‌ام شد

از سوی دیگر ویژگی‌های استثنایی برخی از این افعال است که جهت تبیین الگوی کاربردی ‌شان حایز اهمیت است. مانند:

  • وجود شکل منفی برخی از افعال: بعضی از این افعال فقط شکل منفی دارند و به‌صورت مثبت استفاده نمی‌شوند. نمونه­هایی از این افعال عبارت‌اند از: ، سرش نمی‌شود، بچه‌شان نمی‌شود، بارش نبود، پیدایش نبود، باکش نیست، کاریت نباشد، چیزیت نیست.
  • وجود «ی» نکره پس از اسم در افعال: کاریت نباشه، چیزیت نیست.
  • وجود الزامی یک ظرفیت اسمی: افعال پی‌بستی سر... شدن/ بار …بودن حتما با یک ظرفیت اسمی در بند اصلی می‌آید:

او چیزی سرش نمی‌شود.  حرف حساب سرش نمی‌شود. چیزی از فیزیک بارش نیست.

  • وجود فقط یک صورت تصریفی: در میان داده­های این پژوهش، ساخت­هایی وجود دارند که زایایی ندارند. برای مثال، ساخت­های ماشالاش باشه و خوشم باشه زایایی ندارند و به همین صورت به کار می‌روند، و صرفی متفاوت برای شخص یا زمان جداگانه­ای ندارند.
  • وجود یک صورت تصریفی به‌لحاظ زمان و قطبیت:[9] ساخت­هایی که صورت مثبت دارند و در عین حال برای شش شخص صرف می­شوند: «چه خبرته؟!» و «چه خبرشه؟!»
  • جابه‌جایی پذیری ضمیر با اسم: فعل «حیف.... بودن» فعلی است که هم با ضمیر پی‌بستی صرف می‌شود و هم با ضمیر و هم با اسم.

حیفِ علی که عمرش در این کارخانه تلف شد.

حیفِ او که عمرش در این کارخانه تلف شد.

حیفش است که در این کارخانه بماند.

 

این کاربرد از فعل حیف بودن را در تقابل با فعل باک... بودن می‌توانیم بیاوریم:

علی باکش نیست./ *باک علی نیست./ *باکِ او نیست.

کاریت نباشه /*کاریت نیست

یه چیزیش هست / یه چیزیش میشه

 

البته باید دقت داشت که ساخت‌هایی ماند باکم نیست و چه خبرشه؟! بازمانده‌های یک ساخت کهن دستوری هستند. در متون کهن، ساخت x را  y است/ بود داریم که در آن، «بودن» به معنای «داشتن» است، لذا اسم قبل از «را» در آن، نقش فاعلی دارد. مثلا جملۀ سمرقند را چهار دروازه بود یعنی «سمرقند چهار دروازه داشت». نمونۀ دیگر، این بیت حافظ است:

مرا عهدی است با جانان، که تا جان در بدن دارم/ هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

اکنون بر اساس شم زبانی نویسندگان این مقاله و داده­های فرهنگ بزرگ سخن، جدول (3) همکردهای فعلی افعال مرکب پی­بستی زبان فارسی را همراه با فهرست کامل این افعال نشان می­دهد.

 

جدول 3- افعال مرکب پی­بستی

Table 3- Enclitic compound verbs

افعال مرکب پی­بستی

هم­کردهای فعلی

ردیف

خوابم گرفت، غصه­اش گرفت، لجم گرفت، حرصم گرفت                                 

دردم گرفت، کرمش گرفت، ویرش گرفت، شاشش گرفت ، بازیش گرفته                      

 شوخیش گرفته، تنگش گرفت، خنده‌اش گرفت، گریه‌اش گرفت، بغضم گرفت

گرفتن

1

غیبش زد، خشکش زد، بهتش زد

زدن

2

حسودیش میاد، عارم میاد،  ننگم میاد، زورم میاد، حیفم میاد

تنبلیم آمد، دردم آمد، بدم آمد ،خوشم آمد، قلقلکم میاد، دریغم آمد، خوابم آمد

آمدن

3

رویم نمی­شود( روم نمیشه)، فراموشم شد، حرفم شد، دعوام شد، دیرم شد،

حسودیم شد، چندشم شد، ادعاش میشه، جامون میشه؟ لازمت میشه

فهمت شد، معامله شون نشد (همیشه منفی)، بچه شون نمیشه، دستگیرم شد ، زحمتشون میشه، باورم شد، سرم نمیشه، حالیم نمیشه، گرمیش شده، سردیش شده  / گرمیش شده  / سردیش کرده

شدن

4

خوابم برد، ماتش برد

بردن

5

یادم افتاد

افتادن

6

یادم رفت

رفتن

7

سردم است، گرمم است، 10 سالمه / 10 سالم شد                               

چته / چت شد/ چه مرگته / چه مرگت شد/ پیداش شد / ( با بسامد کم) پیداش نیست/باور

بودن و شدن

8

یادت آمد / هست / افتاد

باورم نیست / باورم نمیشه/ دردشه سختمه کمشه/ کمش اومد

بودن/شدن/آمدن

9

سردم شد / سردمه، گرمم شد / گرممه           

گشنه‌ام شد / گشنمه / زیادته (زیادیته)/ زیادیت میشه                   

چیزیت شده / نه چیزیم نیست/ یه چیزیش هست / یه چیزیش میشه

حالیت شد / حالیته/ سختتونه / سختتون میشه

خوش خوشانشه / خوش خوشانش شد

بودن /شدن

10

حیفته/ باکش نیست/ بسشه/ از خداشه

بودن

11

جدول (4) بسامد ساختاری افعال مرکب پی­بستی را براساس همکردهای فعلی آن­ها نشان می­دهد. براساس مشاهدات آورده‌شده در جدول (4) 39% از این افعال با همکرد فعلی شدن ساخته شده­اند. بعد از فعل شدن همکرد فعلی بودن پربسامدترین همکرد فعلی است.

همانگونه که در جدول (4) مشاهده می­شود، پربسامدترین همکردهای فعلی که در ساخت افعال مرکب پی­بستی در زبان فارسی به­کار می­روند، افعال شدن و گرفتن هستند.

 

جدول 4- بسامد نسبی رخداد همکردهای فعلی در افعال مرکب پی­بستی

Table 4- Relative Frequency of Co-event of Enclitic Compound Verbs

همکرد فعلی

بسامد

درصد فراوانی نسبی

شدن و بودن

10

14%

آمدن

12

16%

شدن و کردن

4

6%

شدن

20

27%

گرفتن

13

18%

زدن

3

4%

بردن

2

3%

افتادن

1

1%

رفتن

1

1%

بودن

7

10%

 

2.5. ویژگی­های صرفی

براساس آنچه که پیش­تر آورده شده است. با نگاهی رده‌شناختی می­توان ویژگی­های تصریفی افعال مرکب پی‌بستی را مد نظر قرار داد و با توجه به محدودیت­های حاکم بر این دسته از افعال آن­ها را تقسیم­بندی کرد. با توجه به قابلیت صرف­پذیری این افعال جدول(5) برای آن­ها در نظر گرفته شد. و هریک از فعل­های پی­بستی با توجه به این نکته که چند صورت از تصریف زمانی را پر می­کند مورد بررسی قرار گرفته و براین اساس طبقه‌بندی شده است.

در پژوهش حاضر، 73 فعل مرکب پی­بستی در زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته است  و در این بررسی ویژگی­های این افعال با رویکرد صرفی- رده شناختی  مطالعه شده است. ویژگی­های مورد بررسی عبارتند از:

الف. وجود شکل مثبت و منفی زمان حال برای فعل؛  ب. وجود شکل مثبت و منفی زمان گذشته برای فعل؛ ج. وجود وجه اخباری و التزامی برای افعال؛ د. وجود حالت ایستایی و آغازین برای افعال.

 

جدول 5- نمونه­ای از بررسی ویژگی­های رده­شناختی- صرفی افعال مرکب پی­بستی

Table 5- An example of the analysis of typological–morphological features of enclitic compound verbs

ردیف

فعل

حال مثبت

حال منفی

گذشته مثبت

گذشته

منفی

اخباری

التزامی

ایستا

آغازی

1

خنده­اش گرفت

+

+

+

+

+

+

_

+

2

گریه­اش گرفت

+

+

+

+

+

+

_

+

3

حسودیش میشه

+

+

+

+

+

+

_

+

4

عارم میاد

+

+

+

+

+

+

_

-

5

ننگم میاد

+

+

+

+

+

+

_

-

6

زورم میاد

+

+

+

+

+

+

_

_

همان­طور که در جدول (5) قابل مشاهده است فعل «خنده­اش گرفت» را می­توان به‌صورت:

 مضارع مثبت و منفی صرف کرد: «خنده­اش می­گیرد، خنده­اش نمی­گیرد» و  البته به‌صورت ماضی مثبت و منفی نیز قابل صرف است: «خنده­اش گرفت، خنده­اش نگرفت.» این فعل به‌صورت التزامی نیز موجود است: «نباید خنده­اش بگیرد.»

برای امتحان نمود ایستایی این فعل، از فعل بودن کمک می­گیریم و صورت ایستایی آن را می­سازیم که می­شود: *خندشه. حالت ایستایی این فعل در زبان فارسی موجود نیست.

برای ساخت آغازین این فعل از فعل «داشتن» استفاده می­کنیم و ساخت دارد خنده­اش می­گیرد را می‌سازیم و مشاهده می­کنیم که حالت آغازین این فعل موجود است؛ یعنی جملۀ دارد خنده­اش می­گیرد خوش‌ساخت است. در این پژوهش همۀ افعال جامعۀ آماری با استفاده از این  آزمون بررسی صرفی – رده‌شناختی بررسی شده­اند و آمار بسامدی افعال مورد بررسی براساس حالت ایستایی و آغازین آن­ها در جدول (6) آورده شده است.

 

جدول 6- بسامد حالت معنایی افعال مرکب پی­بستی

Table 6- Frequency of the semantic aspects of enclitic compound verbs

حالت معنایی افعال

نمونه

تعداد

درصد

ایستایی -   آغازین +

دردش گرفت

50

69%

ایستایی -   آغازین -

بچه­اش نمی­شود

5

7%

ایستایی +   آغازین +

تشنه­ام است/ تشنمه

14

17%

ایستایی +   آغازین -

کمش است/ کمشه

4

7%

 

همان­گونه که در جدول (6) مشاهده می­شود 69% افعال مرکب پی­بستی حالت ایستایی ندارند و آغازین مثبت هستند. از لحاظ ساختاری رفتار افعال کنشی را نشان می­دهند و این در حالی است که از لحاظ معنایی مانند افعال ایستایی حالت یا صفتی را توصیف می­کنند مانند: غصه­ام گرفت، خنده­ام گرفت و گریه­ام گرفت که حالت‌های روحی را در فرد توصیف می­کنند. تقریباً صدر در صد افعال مرکب پی­بستی که با همکرد فعلی «گرفتن» ساخته می­شوند شکل ایستایی ندارند؛ اما از لحاظ معناشناختی مانند افعال ایستایی ایفای نقش می‌کنند. با توجه به بررسی‌های انجام‌شده 99% این افعال وجه التزامی دارند و تنها فعلی که صورت التزامی ندارد، فعل چه مرگ .... بودن است. از جمله افعال مرکب پی­بستی دیگری که رفتار رده­شناختی متفاوتی نسبت به دیگر افعال دارد. فعل پیدا.... نبودن است که شکل مثبت گذشته و حال ندارد و همچنین، حالت آغازین هم ندارد. از سوی دیگر حالت آغازین «پیدا ......شدن» هم به‌صورت مثبت و هم منفی چه در گذشته و چه در زمان حال وجود دارد. یکی دیگر از موارد استثنایی فعل«از خدا....بودن» است که جزء حرف اضافه­ای دارد و از لحاظ ساختاری کاملاً متفاوت با دیگر افعال است و حالت آغازین نیز ندارد. از 73 فعل مورد بررسی تنها 8 فعل گرمم است، سردم است، تشنه­ام است، گرسنه­ام است، حالیم است، ده سالم است، دردش گرفت و یادم آمد، هر هشت قسمت جدول تصریف را پر می­کنند که 5 فعل از این دسته، در ساختارشان صفت به کار رفته و صفت­ها، حسی و غیر انتزاعی هستند: «گرم، سرد، تشنه، گرسنه، ده ساله.»

از سوی دیگر، بررسی این افعال نشان داده است که هیچ‌یک از افعال مرکب پی­بستی صورت مجهول ندارند. این محدودیت را می­توان ­چنین تبیین کرد که 95% افعال مرکب پی­بستی برای توصیف حالت روانی یا حواس فیزیکی در انسان به­کار می­رود و از لحاظ معناشناختی کنشی نیستند و افعال غیر کنشی اغلب ناگذرهستند در نتیجه این محدودیت ساختاری و معناشناختی بر افعال مرکب پی­بستی حاکم است.

 

  1. خلاصه و نتیجه­گیری

افعال مرکب پی­بستی در زبان فارسی در این مقاله با رویکرد صرفی- رده‌شناختی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. نخستین نتیجۀ به­دست‌آمده از بررسی این دسته از افعال فارسی معیار این بوده است که تعداد این افعال محدود و معدود است. در مجموع حدود 73 فعل مرکب پی­بستی زبان فارسی در پژوهش حاضر یافت‌ شده و جامعۀ آماری این مطالعه را تشکیل داده است . این فهرست منهای فعل راغ.... گرفتن است که از افعال پی­بستی قدیمی است و دیگر در فارسی کاربردی ندارد و در فرهنگ بزرگ سخن مدخلی برای آن در نظر گرفته شده است. دو مورد از افعال مورد بررسی، یعنی دیر ... بودن و خسته ... بودن را نیز به دلیل بسامد کم و عدم کاربرد در فارسی رسمی و معیار، از فهرست این دسته افعال حذف نمودیم. در  پژوهش حاضر  ابتدا این دسته از افعال با توجه به همکردهای فعلی سازنده­شان طبقه‌بندی شدند. سپس از لحاظ رده‌شناختی و وجود صورت­های مثبت و منفی گذشته و حال و وجه و نمود اخباری و التزامی، آغازین و ایستایی بودن‌شان بررسی شدند. طبق بررسی انجام‌شده فعل­های شدن، گرفتن و بودن به ترتیب پربسامدترین همکردهای فعلی به­کاررفته در ساختار این دسته از افعال فارسی است. 86% از افعال مرکب پی­بستی، آغازین- مثبت هستند که از لحاظ رده­شناختی - زبانی این ویژگی قابل تأمل و متمایزکننده است. از سوی دیگر، این افعال آغازین برای توصیف حالات در فرد به­کار می­روند که در واقع به‌صورت معمول توسط افعال ایستایی بیان می­شوند به عبارت دیگر، افعال مرکب­پی­بستی که حالت آغازین دارند کاربردی مشابه با افعال ایستایی دارند. بیش از 95% افعال مرکب پی­بستی وجه اخباری و التزامی  دارند  و شکل منفی و مثبت گذشته و حال را هم دارا هستند. در این میان، ساختار چه مرگ.... بودن وجه التزامی ندارد و پیدا .... نبودن  شکل مثبت گذشته و حال را ندارد. با توجه به بررسی آماری صورت‌گرفته 85% از افعال مرکب پی­بستی رفتارهای معنایی یکسانی دارند و از لحاظ رده­شناختی هماهنگ و یکنواخت هستند؛ به‌عنوان مثال، افعال حسی مانند سرد ... بودن، گرم ... بودن، گرسنه ... بودن و تشنه  ...بودن کاملا ساختارها و وجوه یکسانی دارند و هم شکل آغازین دارند و هم شکل ایستایی. این ویژگی خود می­تواند نشان­گر این رهنمود آموزشی باشد که در تدریس این دسته از افعال، می­شود به این ویژگی مشترک توجه کرد و افعال مرکب پی­بستی مشابه (در رفتار صرفی رده‌شناختی) را ابتدا در بخش­بندی درسی مطرح کرد. سپس، می­توان با توجه به ضرورت و نیازسنجی فعل­هایی از این دسته را که رفتار صرفی- رده­شناختی متفاوتی دارند، تدریس کرد. لذا می­شود گفت  آنچه که در تحقیات آتی می­تواند دربارۀ این افعال مورد بررسی قرار بگیرد چگونگی استفاده از ویژگی­­های صرفی- رده­شناختی این دسته از افعال زبان فارسی در حوزۀ تالیف کتب آموزش زبان فارسی و تدریس این دسته از افعال زبان فارسی است.

 

[1] از این حیث نگاهی کاملا متفاوت با زبان­شناسانی مانند ناتل خانلری و راسخ مهند دارند اما نقطه ی اشتراکی که می­توان در نظرات متفاوت دید ناگذر بودن این دسته از افعال بوده است.

[2] enclitic

[3] left-dislocation

[4] Peisikov

[5]  Thackston

[6] Windfuhr

[7] ergative

[8] Quasi-impersonal idioms

[9] polarity

  • XML
  • اصل مقاله 926.25 K
  • RIS
  • EndNote
  • Mendeley
  • BibTeX
  • APA
  • MLA
  • HARVARD
  • CHICAGO
  • VANCOUVER
مراجع
احمدی گیوی، حسن. (1380). دستور تاریخی فعل. نشر قطره.
احمدی گیوی، حسن و حسن انوری. (1378). دستور زبان فارسی 1 (ویرایش دوم). فاطمی.
ارژنگ، غلامرضا. (1372). دستور زبان فارسی امروز. نشر قطره.
بیهقی، ابوالفضل. (1388). تاریخ بیهقی. تصحیح و توضیح محمّدجعفر یاحقی و مهدی سیدی. سخن.
پی سیکوف، ساموئیلوویچ. (1380). لهجۀ تهرانی. ترجمۀ محسن شجاعی. فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
جعفری، فاطمه. (1392). دستورکاربردی. دانشگاه تهران.
جمالزاده، سید محمدعلی. (1341). فرهنگ لغات عامیانه. به کوشش محمدجعفر محبوب. فرهنگ ایران زمین.
دامنی، سعید، و اسحاق میربلوچ زایی. (1400). بررسی افعال استثنایی مرکب و راه تشخیص آن در جمله. پژوهش­های دستوری و بلاغی 20، 149-167.  doi: 10.22091/jls.2022.7616.1348
دبیرمقدم، محمد (1369). پیرامون -را در زبان فارسی. زبانشناسی 1،2-60
دبیرمقدم، محمد (1374). فعل مرکب در زبان فارسی. زبانشناسی (2-1) 12، 2-46.
راسخ­مهند، محمد (1386). توصیف افعال مرکب پی­بستی در زبان فارسی و شیوه ضبط آنها در فرهنگ­ها. فرهنگ­نویسی (ویژه­نامۀ نامۀ فرهنگستان) 1، 236-252
رضایتی کیشه­خاله، محرم؛ و جهاندوست سبزعلیپور. (1386). ساخت ارگتیو در گویش تاتی خلخال. ادب پژوهی 1، 89-106. 
سعدی شیرازی، مصلح‌الدین .( ۱۳۸۵) .گلستان. تصحیح محمدعلی فروغی (چاپ اول). هرمس.
شریعت، محمّدجواد. (1371). دستور زبان فارسی (چاپ پنجم). اساطیر.
شفایی، احمد. (1362). مبانی علمی دستور زبان فارسی امروز. نوین.
فرشیدورد، خسرو. (1348). دستور امروز. بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه.
فرشیدورد، خسرو. (1351). کلمۀ مرکب و تشخیص آن در زبان فارسی. مجموعه سخنرانی­های دومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، به کوشش حمید زرین­کوب (صفحات 183-198).  دانشگاه مشهد.
فرشیدورد، خسرو. (1384). دستور مفصل امروز (چاپ دوم).  سخن.
عطار، فریدالدین. (۱۳۷۰). منطق‌الطیر. به کوشش محمود عابدی و تقی پورنامداریان. سمت.
صادقی، علی­اشرف و غلامرضا ارژنگ. (1358). دستور سال دوم آموزش متوسطه عمومی رشتۀ فرهنگ و ادب. سازمان کتاب‌های درسی ایران.
کلانتری درونکلا، راحله و بهروز محمودی بختیاری. (1402). بررسی افعال مرکب پی‌بستی در منابع آموزش زبان فارسی. پژوهش‌های زبان‌شناسی: نظریه و کاربرد (2)2،  1-17. 10.22034/jls.2024.140789.1073
کریمی، سیمین (1370). نقدی بر مقاله پیرامون -را در زبان فارسی.  زبانشناسی 8، 23-41
محمودی بختیاری، بهروز. (1383). نظام حالت در زبان­های ایرانی غربی: پژوهشی رده­شناختی. رسالۀ دکتری زبانشناسی، دانشگاه علامه طباطبایی.
ناتل خانلری، پرویز. (1365). تاریخ زبان فارسی (جلد 2). نشر نو.
نجفیان، آرزو و محمدمهدی واحدی لنگرودی. (1382). دسته­بندی ساخت‌های غیرشخصی در زبان فارسی. رشد آموزش ادب فارسی 67، 18-24.
نجفی، ابوالحسن. (1378). فرهنگ اصطلاحات عامیانه. نیلوفر.
نغزگوی کهن، مهرداد. (1382). دستگاه فعل در گویش دشتی با نگاهی به فارسی میانه، جدید و نو. در امید طبیب­زاده، (گردآورنده)، جشن­نامۀ دکتر علی اشرف صادقی (صفحات 38-57). هرمس.
وحیدیان کامیار، تقی. (1382). فعل­های یک شناسه. نامۀ فرهنگستان 2، 29-37.
وحیدیان کامیار، تقی و غلامرضا عمرانی. (1392). دستور زبان فارسی 1. سمت.
 
References
Ahmadi-Givi, H. (2001). Dastūr-e Tārikhī-ye Fe’l [Historical Grammar of the Verb]. Nashr-e Qatreh. [In Persian]
Ahmadi-Givi, H., & Anvari, H. (1999). Dastūr-e Zabān-e Fārsī 1 [Persian Grammar 1] (2nd ed.). Fatemi. [In Persian]
Arzhang, G. R. (1993). Dastūr-e Zabān-e Fārsī-ye Emrūz [Modern Persian Grammar]. Nashr-e Qatreh.  [In Persian]
Attar, F. (1991). Manteq al-Ṭayr [The Conference of the Birds]. Edited and annotated by M. Abedi & T. Pournamdarian. SAMT. [In Persian]
Dabir-Moghaddam, M. (1990). On the Particle ‘rā’ in the Persian Language. Linguistics 1, 2–60. [In Persian]
Dabir-Moghaddam, M. (1995). The Compound Verb in Persian. Linguistics 12(1–2), 2–46. [In Persian]
Damani, S., & Mirboluchzehi, E. (2021). Investigating Exceptional Compound Verbs and Their Identification in Sentences. Journal of Grammatical and Rhetorical Research 20, 149–167. [In Persian]
Farshadvard, K. (2005). Dastūr-e Mofaṣṣal-e Emrūz [Detailed Modern Grammar] (2nd ed.). Sokhan. [In Persian]
Farshidvard, K. (1969). Dastūr-e Emrūz [Today’s (Persian) Grammar]. Bongah-e Matbu’ati-ye Safi Ali-Shah. [In Persian]
Farshidvard, K. (1972). The Compound Word and Its Identification in Persian. In H. Zarrinkoob (Ed.), Proceedings of the Second Congress of Iranian Studies (pp. 183–198). University of Mashhad. [In Persian]
Ghomeshi, J. (1996). Projection and Inflection: A Study of Persian Phrase Structure. Ph.D. Dissertation of Linguistics, University of Toronto.
Jafari, F. (2013). Dastur-e karbordi. University of Tehran Press. [In Persian]
Jamalzadeh, S. M. A. (1962). Farhang-e Loghāt-e Āmīyāneh [Dictionary of Colloquialisms]. Compiled by M. J. Mahjub. Farhang-e Irān Zamin.  [In Persian]
Kalantari Daroonkola, R., & Mahmoudi Bakhtiari, B. (2023). Barrasi‑ye af‘āl‑e morakkab‑e pey‑basti dar manābe‘‑e āmuzeš‑e zabān‑e fārsi [A study of phrasal compound verbs in Persian language teaching resources]. Pazhuhesh‑hā‑ye Zabān‑shenāsi: Nazariyeh va Kārbord (Linguistic Research: Theory and Application) 2(2), 1–17. [In Persian]
Karimi, S. (1991). A Critique of the Article ‘On the Particle rā in the Persian Language’. Linguistics 8, 23–41. [In Persian]
Mahmoodi-Bakhtiari, B. (2004). The Case System in Western Iranian Languages: A Typological Study. Ph.D. dissertation, Allameh Tabataba’i University. [In Persian]
Mahmoodi-Bakhtiari, B. (2020). Second language grammar: Challenges in grammar for English-speaking learners. In P. Shabani-Jadidi (Ed.), The Routledge handbook of second language acquisition and pedagogy of Persian (pp. 220–234). Routledge.
Naghzguy-e Kohan, M. (2003). The Verbal System in the Dashti Dialect with Reference to Middle, New, and Modern Persian. In O. Tabibzadeh (Ed.), Festschrift for Dr. Ali Ashraf Sadeghi (pp. 38–57). Hermes. [In Persian]
Najafi, A. H. (1999). Farhang-e Eetelāhāt-e Āmīyāneh [Dictionary of Colloquialisms]. Nilufar. [In Persian]
Najafian, A., & Vahedi Langarudi, M. M. (2003). Categorization of Impersonal Constructions in Persian. Roshd-e Āmūzesh-e Adab-e Fārsī 67, 18–24. [In Persian]
Natel Khanlari, P. (1987). Tārikh-e Zabān-e Fārsī [History of the Persian Language] (Vol. 2). Bonyad-e Farhang-e Iran. [In Persian]
Pisikov, L. S. (1960). Lahje-ye Tehrāni [Tehrani Dialect]. Translated by M. Shojaei. Farhangestān-e Zabān va Adab-e Fārsī. [In Persian]
Rasekh-Mahand, M. (2007(Description of Postverbal Compound Verbs in Persian and Their Transcription Methods in Dictionaries. Special Issue of Nameh-ye Farhangestan 1, 236–252. [In Persian]
Rezayati-Kishehkhaleh, M., &  Sabzalipur, M. (2007). Ergative Structure in the Tatakhi Dialect of Khalkhal. Adab Pazhouhi 1, 89–106. [In Persian]
Saadi, M. (2006). Golestān [The Rose Garden]. Edited by M. A. Foroughi (1st ed.). Hermes [In Persian]
Sadeghi, A. A., & Arzhang, G. R. (1979). Dastūr-e Sāl-e Dovvom-e Āmūzesh-e Motavasseteh [Second Year Secondary Education Grammar] (General Stream, Culture and Literature). Sāzmān-e Ketābhā-ye Darsi Iran. [In Persian]
Shafaei, A. (1983). Mobāni-ye Elmi-ye Dastūr-e Zābān-e Fārsī-ye Emrūz [Scientific Foundations of Modern Persian Grammar]. Novin.
Shari’at, M. J. (1992). Dastūr-e Zabān-e Fārsī [Persian Grammar] (5th ed.). Asātir. [In Persian]
Thackston, W. M. (1978). An Introduction to Persian.  Iranian Center for the Study of Civilizations, Near Eastern Department at Harvard.
Vahidiyan Kamyar, T, Gh. Omrani (2007). Dastur-e Zabān-e Fārsi 1. SAMT.  [In Persian]
Vahidiyan Kamyar, T. (2004). Fe’l-hā-ye Yek-shenāseh. Nāmeh-ye Farhangestān 6, 29–37. [In Persian]
Windfuhr, G. (1979). Persian Grammar: History and State of Its Study. Mouton Publishers.
Yousof. S. (2018). Persian: A Comprehensive Grammar. Routledge.
    • تعداد مشاهده مقاله: 240
نشریه پژوهش های زبان شناسی
دوره 18، شماره 3 - شماره پیاپی 36
نشریه پژوهش‌های زبان‌شناسی، سال هجده دهم، شماره سوم، شماره ترتیبی 36،
مهر 1405
صفحه 59-80
فایل ها
  • XML
  • اصل مقاله 926.25 K
سابقه مقاله
  • تاریخ دریافت: 08 دی 1404
  • تاریخ بازنگری: 28 فروردین 1405
  • تاریخ پذیرش: 03 تیر 1405
  • تاریخ اولین انتشار: 03 تیر 1405
  • تاریخ انتشار: 01 مهر 1405
هم رسانی
ارجاع به این مقاله
  • RIS
  • EndNote
  • Mendeley
  • BibTeX
  • APA
  • MLA
  • HARVARD
  • CHICAGO
  • VANCOUVER
آمار
  • تعداد مشاهده مقاله: 240

APA

محمودی بختیاری, بهروز و کلانتری درونکلا, راحله . (1405). توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی. نشریه پژوهش های زبان شناسی, 18(3), 59-80. doi: 10.22108/jrl.2026.147919.1941

MLA

محمودی بختیاری, بهروز , و کلانتری درونکلا, راحله . "توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی", نشریه پژوهش های زبان شناسی, 18, 3, 1405, 59-80. doi: 10.22108/jrl.2026.147919.1941

HARVARD

محمودی بختیاری, بهروز, کلانتری درونکلا, راحله. (1405). 'توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی', نشریه پژوهش های زبان شناسی, 18(3), pp. 59-80. doi: 10.22108/jrl.2026.147919.1941

CHICAGO

بهروز محمودی بختیاری و راحله کلانتری درونکلا, "توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی," نشریه پژوهش های زبان شناسی, 18 3 (1405): 59-80, doi: 10.22108/jrl.2026.147919.1941

VANCOUVER

محمودی بختیاری, بهروز, کلانتری درونکلا, راحله. توزیع افعال مرکب پی‌بستی در زبان فارسی: نگرشی صرفی-رده‌شناختی. نشریه پژوهش های زبان شناسی, 1405; 18(3): 59-80. doi: 10.22108/jrl.2026.147919.1941

  • صفحه اصلی
  • درباره نشریه
  • اعضای هیات تحریریه
  • ارسال مقاله
  • تماس با ما
  • نقشه سایت

اخبار و اعلانات

  • نتیجه ارزیابی نشریه در سال 98 1399-07-07
  • کسب موفقیت نشریه پژوهش های زبانشناسی بعنوان «نشریه هسته» ... 1398-02-22
  • مشابهت یابی مقاله قبل از داوری 1396-03-23

This work is licensed under a Creative Commons Attribution-NonCommercial-NoDerivatives 4.0 International License

 Journal of Researches in Linguistics

اشتراک خبرنامه

برای دریافت اخبار و اطلاعیه های مهم نشریه در خبرنامه نشریه مشترک شوید.

© سامانه مدیریت نشریات علمی. طراحی و پیاده سازی از سیناوب