چکیده
پژوهش حاضر با هدف واکاوی چگونگی ساخت معنای پویا در اصطلاحات مرتبط با ناماندامهای زبان فارسی، بر اساس نظریه مفاهیم واژگانی و الگوهای شناختی ایوانز (2009b) انجام شده است. این پژوهش کیفی با روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی ۵۰۱ اصطلاح برگرفته از یازده ناماندام پرکاربرد (دل، چشم، سر، دست، پا، دهان، زبان، گوش، پشت، دندان و پیشانی) پرداخته است. دادهها از فرهنگ فارسی عامیانه (1387) و فرهنگ بزرگ سخن (1386) استخراج شده و در دو سطح کیفی (تحلیل گامبهگام انتخاب نیمرخ، فعالسازی گزینشی الگوی شناختی و تلفیق مفهومی) و کمّی (شمارش بسامدی ترکیبهای نحوی) بررسی شدهاند. یافتهها نشان داد که معنای نهایی اصطلاحات، نه در خود واژههای عضو بدن و نه در صفت یا فعلِ همراه، بلکه حاصل تعامل سهگانه «مفهوم واژگانی+ بافت نحوی+ الگوی شناختی فرهنگی» است. همچنین، تحلیل بسامدی نشان داد که ترکیب اسم+ فعل غلبهای چشمگیر بر ترکیب اسم+ صفت دارد که حاکی از برجستگی وجه کنشی و فرایندمحور بر وجه کیفی- ایستا در الگوی شناختی فارسیزبانان است. ناماندام «پا» دارای بیشترین ترکیبات اسم+فعل و بواقع در سر کنش- محور طیف و «پیشانی» با غلبه ترکیب اسم+صفت در سر کیفی-ایستای طیف قرارگرفتهاست. این پژوهش نشان میدهد که رویکرد مفاهیم واژگانی و الگوهای شناختی با عبور از ایستایی نظریۀ استعاره مفهومی، ابزاری دقیقتر برای تبیین تنوع بافتی معنا در اصطلاحات مبتنی بر ناماندامهای فارسی فراهم میآورد و بر نقش پویای ساختار نحوی و دانش فرهنگی در فرآیند معناسازیِ برخط تأکید میورزد.
کلیدواژهها
موضوعات